wait لطفا صبر کنید
کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » خواندنی ها » مقالات
[1389/05/14]

چه چیزی از مشروطه باقی ماند؟/ رسول جعفریان  

متن زیر یادداشتی است از دکتر «رسول جعفریان» محقق تاریخ اسلام که به بررسی سه نکته شامل نقش روحانیت در مشروطه چه بود؟ نقش روشنفکران در مشروطه چه بود؟ چه چیزی از مشروطه باقی ماند؟ می پردازد.

*نقش روحانیت در نهضت مشروطه

 چهار گروه در مشروطه نقش داشتند. روحانیون، بازاریان، روشنفکران و عامه مردم.  روحانیت به اعتبار سابقه نفوذ در جامعه و استقلالی که داشت، و در تنباکو هم مقابل استعمار و استبداد ایستادگی کرده بود، توانست نقش اول را بر عهده بگیرد. این نقش در تحریک مردم و حرکت دادن آنها به سمت جلو بود. همه چیز خوب پیش رفت اما تغدیه فکری کامل نهضت، آن هم با توجه به مناسبات جدیدی که بین ایران و اروپا و نفوذ افکار و اندیشه های جدید پیش آمده بود، برای روحانیت کار دشواری بود.

در باره مشروطه بین خود روحانیت اختلاف نظر افتاد و هر کدام از یک جناح دفاع کردند و این ضربه اساسی را به خود روحانیت و در نتیجه جنبش زد. در واقع اتحاد و اتفاق بین روحانیت در مشروطه بر اثر نفوذ مخالفان روحانیت در امور از بین رفت و کار را  برای روحانیت سخت کرد. در تهران، روحانیت دو گروه شد. عده‌ای موافق روند جاری مشروطه و عده‌ای معتقد به انحراف آن شدند و هر کدام در نوشته ها و رفتار خودشون راه جدایی رو انتخاب کردند.

اگر واقعا روحانیت اتحاد خودش رو در مشروطه حفظ کرده بود با توجه به قدرت و نفوذی که داشت امکان شکستش وجود نداشت. اما بخشی از دلیل این اختلاف نظر ها، مسائل فکری بود. روحانیت از قبل برای چنین تحول بزرگی آمادگی کافی نداشت. قدرت فکر جدید و نفوذی که در طول شصت هفتاد سال پیدا کرده بود یکباره خودش را در صحنه سیاست نشان داد و این قدرت را به رخ روحانیت کشید. شما باید قدرت تحلیل مسائل جدید را داشته باشید. حوزه علمیه وقت نجف فقط به کارهای علمی و فقهی خودش رسیده بود. البته مرحوم نائینی وارد میدان شد. بسیاری دیگر هم تلاش کردند مشروطه را با قوانین اسلام تطبیق دهند. اما یکدستی در کار آنان نبود. اختلاف عمیق بود. نائینی مدافع مشروطه بود. مخالفان هم رساله هایی در نقض مشروطه می نوشتند. مسائل سیاسی و توطئه‌های تفرقه افکنانه هم به میدان آمد و روحانیت را در این نهضت زمین گیر کرد.

 * نقش روشنفکران در مشروطه

 فکر غربی از زمان جنگهای ایران و روس کم و بیش وارد ایران شد، اما هیچ وقت درست هضم نشد. در واقع اندیشه های جدیدی که می آمد بیشتر با ستایش و تملق از غرب همراه بود. کسی به عمق اونها نرسیده بود. یک عده ای هم که عقب ماندگی ایران رو می دیدند و فجایعی که به هر حال در دوره قاجار بر سر ایران اومده بود، برای فرار از آن وضعیت، به غرب متمایل می شدند. از زمانی که دارالفنون تاسیس شد و استادهای فرنگی به ایران آمدند تا زمانی که تجار ایرانی پایشان به اروپا باز شد و بعد که سفرای ایرانی خاطرات خودشون را از غرب به ایران آوردند و از خیلی راه های دیگه، غرب در چشم برخی از ایرانی ها بزرگ شد، خیلی بزرگ.

دولت قاجار هم به دلیل مشکلات ساختاری و ایلی، قدرت حل و هضم مشکلات جاری ایران را نداشت. اوضاع باید تغییر می کرد. وقتی مقایسه بین ایران و اروپا با آن تعریف ها صورت می گرفت خود به خود عده ای متمایل به غرب می شدند.

مشکل این بود و هست که اگر نیروهای خودی نتوانند راهی برای برونرفت از مشکلات بومی پیدا کنند افرادی خارج از روال جاری به قدرت می رسند و در مشروطه افرادی که عاشق غرب بودند آمدند. موجی که به اسم غربزدگی در جامعه وارد شد سببش همین ستایش ها و تعریف ها از یک طرف و وضع خراب مملکت از طرف دیگر بود. در مشروطه، ایران می خواست و باید تغییر می کرد؟ اما چه کسی تغذیه فکری را بر عهده گرفت؟ آیا یک انقلاب بدون فکر و اندیشه توانایی تغییر وضعیت و سامان دهی دوباره به آن را دارد؟

متاسفانه نیروهایی که در انقلاب مشروطه بودند نتوانستند این تغذیه فکری را به درستی پیش ببرند. چشم انداز روشنی در کار نبود. فکر بومی برای آن  روز اندیشه ای مدون آماده نکرده بود. فیلسوفان خودی در این باره درست نیندیشیده بودند. شیفتگان غرب هم فقط در فکر همسانسازی ایران با ظاهر غرب بودند و از افکار بومی دور می شدند. مشکل اصلی مشروطه از سوی رهبران آن چه روحانی و چه روشنفکر، نداشتن یک فکر منسجم بود. نداشتن یک اندیشه مرتب و سامان ده بود.

 * چه چیزی از مشروطه باقی ماند؟

 انقلاب مشروطه مراحل مختلفی رو پشت سر گذاشت. باید دید در مشروطه مردم ما دنبال چه بودند و به چه چیزی رسیدند. البته همیشه خواسته های موجود در انقلاب لایه های مختلف دارد. از نان و آب بگیر، تا مبارزه با استبداد، تا تقویت حکومت دینی، تا به دست آوردن آزادی و استقلال برای مملکت، تا مبارزه با استعمار، و مهم‌تر از همه تجدد خواهی و نوگرایی که خاص مشروطه بود. باید این مطالبات را طبقه بندی کرد. کدامش برای مردم و گروههای سیاسی و اجتماعی مهم بود. برای کدام گروه کدام خواسته. این مهم است. و این که این خواسته ها با موج هایی که در جامعه و میان مردم بود، چه اندازه تطبیق می کرد. نقش خارجی ها چه اندازه بود؟ دولت قاجار چه تاثیری روی این خواست ها و در مخالفت یا موافقت با اونها داشت. بالاخره انقلاب یک پروسه بزرگی است و با چند تا حرف و شعار سامان پذیر نیست.

اما حاصل کار چه شد؟ برای روحانیت متأسفانه چیزی باقی نماند، زیرا دین تضعیف شد. استبداد هم که روحانیت در پی براندازی آن بود، در لباس تازه و زیر چتر مدرنیته اجباری باقی ماند. تجدد هم که روشنفکران غرب زده دنبالش بودند نیم بند آمد. پانزده سال بعد همه چیز در رضاشاه خلاصه شد. این نتیجه تأسف باری است که بگوییم رضاشاه تنها محصول جنبش ناقص مشروطه گری در ایران است. اما در عمل این اتفاق افتاد. اگر نیروهای فعال فکری و اجتماعی بیشتر تلاش می کردند شاید به این روز نمی افتادند.

یک مساله مهم این بود: مکانیسمی که در مشروطه وجود داشت، طبیعی پیش نرفت. از بس مداخلات خارجی و داخلی غیر معمول و غیر مسؤولانه وجود داشت، تحولات به صورت طبیعی و آزادیخواهانه پیش نرفت.

شکل ایده‌آل قصه این بود که حکومت کاملا مشروطه شود. روحانیون با نو کردن ساختار خود و تقویت اندیشه ها و بروز کردن حوزه ها نقش فعال تری را در جامعه بر عهده بگیرند. روشنفکر ها چشم و گوش بسته از غرب پیروی نکنند و افکار بومی و سنتی را هم مد نظر داشته باشند. دولت قاجار هم با حفظ حرمت مردم و اعطای آزادی به مردم، و پذیرش مشروطه موجودیت و احترام خودش را حفظ کند. دسته های افراطی نیز که فکر می کردند با یک ترور یا اعدام می توانند مشکل مملکت را حل کنند، دست از کارهای خود بردارند و ایران را با هم بسازند. باید گفت هیچ کدام از این گروه ها به اهداف خودشان نرسیدند و رضاشاه با استفاده از فرصت و اهرمهایی مانند تامین امنیت و آوردن تجدد وارث تمام نابسامانی ها دوره مشروطه شد. البته بیشترین آسیب را روحانیت دید.

از اینها که بگذریم، نفس همین که تجربه تازه ای از مبارزه با استبداد سنتی در ایران پدید آمد، همین که قدرت عامه مردم در صحنه سیاست تقویت شد، همین که مجلس شکل گرفت و پای قانون به میان آمد و همین که فضای فکری کشور آماده اندیشیدن و تحول شد، و بسیاری از مسائل دیگر، از متن و حاشیه مشروطه است که باید از آن نگاهبانی کرد و آن را پرورش داد و اصلاحش کرد.

بازدید:132
یادداشت ها