wait لطفا صبر کنید
کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » خواندنی ها » مقالات
[1389/05/11]

امیر قافله را هم تغافلی باید / رسول جعفریان  

 متن زیر سفر‌نامه‌ای است از دکتر «رسول جعفریان» که به گفته نویسنده ، گزارش یک سفر دوازده روزه به حرم خدا و رسول که ضمن اشاره به مسائل روزه مره تلاش شده است تا برخی از ابعاد فرهنگی این سفر مورد توجه قرار گیرد.

10216

امیر قافله را هم تغافلی باید

که بی‌نصیب نگردند قاطعان طریق

 گزارش سفر عمره (28 تیرماه تا 9 مرداد ماه 1389)

 عمره امسال ما مثل سالهای قبل با کاروان دوست عزیز جناب آقای حاج جواد مبصری مدیر شرکت مدائن انجام شد. آقای مبصری از پیش از انقلاب در کار کاروان‌داری بوده و تا امروز عاشقانه این کار را ادامه داده است. خاطرم هست که در سالهای بعد از هفتاد، کاروان بعثه را در ایام حج داشت و طی سالهای اخیر کاروان عمره وی مشتمل بر شماری از علما و فضلاست که به ریاست حضرت آقای حجت الاسلام و المسلمین شهرستانی طی سالهای اخیر، در ماه شعبان المعظم به عمره مشرّف می‌شوند. بنده چندین بار شرح سفرم با این کاروان را نوشته‌ام و امسال هم به امید خدای متعال خواهم نوشت. نقش عمره را در بعد معنوی خودم جدی نمی دانم، گرچه به رحمت حق امیدوارم، دست کم در چهارچوب همان شعر حافظ که عنوان این گزارش سفر است. منهای معنویت تلاش خواهم کرد با نوشتن این یادداشتها خاطره‌ای از این اسفار برجای بگذارم. امیدوارم ملال انگیز نباشد.

قرار بود پرواز ما عصر روز 28 تیرماه ساعت شش انجام شود که با دو ساعت و نیم تأخیر در ساعت هشت و نیم شب انجام شد. صندلی مسافران آن هم با پرواز سعودی در بلیط ثبت نشده و این پدیده شگفتی است. یکی از آثارش آن که در وقت سوار شدن بی‌نظمی وجود دارد و دیگر آن که برای نشستن قدری مشکل پیدا می‌شود، اما به هر حال چون تعداد زائران برابر صندلی هاست با اندکی پس و پیش همه سرجای خود قرار می‌گیرند. گروه پنج نفره ما امسال همه هستند. بنده به علاوه آقایان معراجی، مهدوی راد، مهریزی، و عابدی. به دلیل آن که سال قبل کتابهای بنده را در فرودگاه مدینه گرفتند امسال تنها پنج نسخه از ترجمه جدید اردو از کتاب «آثار اسلامی مکه و مدینه» را آورده‌ام و هدفم اهدای آنها به چند کتابخانه است. این اواخری کتابی را در باره دولت صلیحی ترجمه می کنم که دوصفحه‌ای از آن را در هواپیما ترجمه کردم که شام آوردند و دیگر فرصتی برای این کار فراهم نیامد.

ساعت حوالی نه و نیم به وقت سعودی بود که در فرودگاه مدینه فرود آمدیم. به سرعت کارها کنترل گذرنامه انجام شد. در قسمت بار از چمدانهای ما بازرسی صورت نگرفت. بیرون آمدیم. سه یا چهار اتوبوس برای کاروان ما در نظر گرفته شده بود. بنده با سرکار خانم با اولین اتوبوس راهی هتل شدیم.

هتل ما در جنوب شرق مسجد النبی و با فاصله اندکی از بقیع قرار دارد. خاطرم هست که سه سال پیش نیز در همین هتل که موامبیک مدینه خوانده می‌شود بودیم.

شب را استراحت کرده صبح عازم مسجد النبی (ص) شدم. حرم رسول الله و بقیع را زیارت کردم. به نسبت به سالهای گذشته امسال خلوت‌تر به نظر می‌آید. جوانی در میان مسجد و بقیع اشاره کرد بایستید تا از شما عکس بگیرم. معلوم شد طلبه قم است. تصویری گرفت. بعد از زیارت در بقیع، دیدم که همراه است. گفت سفر اول اوست و پس از ازدواج به عمره آمده است. گشتی در بقیع زدم. به نظرم آمد که نسبت به برخی از قبور از جمله قبر عبدالله بن جعفر قدری بی اعتنایی شده و همان دیوارهای بیست سانتی نیز که در اطرافش بود در حال محو شدن است. بخشی از بقیع که مدفن قبر ام البنین شناخته می‌شود، مانند سال گذشته بسته بود. در پیشگاه حرم امامان، مردم مشغول زیارت خوانی بودند و بسیاری اشک می‌ریختند.. یک افغانی مأمور با چند جوان در باره حرام بودن عکس گرفتن از قبور بحث و جدل می‌کرد. دیگر ایرانی‌ها از آن جوانان می‌خواستند تا بحث نکند.

ساعت هفت به هتل برگشتم. سفره صبحانه پهن شده و به تدریج دوستان آمدند. آقایان شهرستانی، مقتدایی، سیدان، کریمی، گرامی، علامی، سید علی حائری، مدنی، شیخ حسن جواهری، سید حیدر حکیم و عده‌ای دیگر. آقای شهرستانی به مناسبت اشاره کرد که پدرش در کربلا نماینده آیت الله خویی بود. بعد با اشاره به بنده گفت که از ترس وی نمی‌توانیم چیزی بگویم، چرا که می‌نویسد و بعد هم روی سایت می‌گذارد. آقای مقتدایی گفتند: من یک داستان می‌گویم، اگر جرأت داشت بنویسد و بگذارد. و آن این که چندی قبل در قم مراسم رونمایی از کتاب فرهنگنامه سیره نبوی بود. اسم ایشان را برای گرفتن جایزه خواندند. سه بار تکرار کردند. نبود که بیاید. یک مرتبه، یک نفر از وسط جمع گفت:‌ رفته‌اند گل بچینند! گفتم همین را می‌نویسم و می‌گذارم. بعد به ایشان عرض کردم که چرا در آن جلسه نیامدم.

 

خدمت استاد سیدان

ساعتی استراحت کردم. سپس به دنبال اینترنت به طبقه اول رفتم. معلوم شد تنها در همان طبقه به صورت وایرلس موجود است. فورا با کامپیوتر پایین رفتم. ابتدا سایت کتابخانه مجلس را دیدم که یکی دو خبر گذاشته بودند. اخبار را در چند سایت دیگر ملاحظه کردم. جریان نامه نگاری باز هم ادامه یافته است. مروری کردم. پس از آن آقای سیدان تشریف آوردند. اشاره به این مسائل جاری کردم. گفتند چه خواهد شد؟ عرض کردم قابل اصلاح است. اگر از خودشان شروع کنند، مسائل بیرونی مشکلی نخواهد بود. ایشان از آمدن هیئتی برای دیدن ایشان از طرف مقام معظم رهبری سخن گفتند و فرمودند: پنج نکته را یادآور شدم. اول این که... ثانیا این که روابط با علما و مراجع بهتر شود. سوم این که اوضاع اقتصادی مناسب نیست و مردم ممکن است برای دین آرام آرام قیام کنند اما اقتصاد خیلی زود آنها را به حرکت وا خواهد داشت. دیگر این که یک هیئتی از افراد آگاه که مسؤولیتی ندارند معین کنند تا به بررسی اوضاع بپردازند و راه حل بدهند. (یک مورد را فراموش کردم).

ایشان گفت که چندی قبل هم آقای مشائی درخواست آمدن داشت. مردد بودم. استخاره کردم. بد آمد. عین واقع را گفتم و رد کردم. ایضا گفتند که بچه ها نواری از یک منبری آوردند که به تطبیق روایات ظهور بر اوضاع حال پرداخته و مثلا گفته بود که مقصود از خال در فلان روایت فلان چیز است و حرفهای عجیب و غریب دیگر که عرض کردم این آدم یا بی دین است یا ناآگاه. ایضا افزود که در مجلسی که جناب آقای طبسی برای مرحوم آقای آیت الله بهجت گرفته بود، پای منبر آقای ... بودم، آن قدر  مطالب خلاف گفت که حد و حصر نداشت. نمونه هایی را هم نقل کردند. از جمله آن که از قول مرحوم بهجت نقل کرد که به حرم امام رضا (ع) رفتم. ضریح باز بود. داخل شدم و با آقای امام زمان (ع) صحبت کردم.

ظهر برای نماز راهی حرم مطهر شدم. نماز ظهر و عصر را خواندم. ناهار را خدمت دوستان بودیم. بعد از ظهر قدری استراحت کرده ساعت پنج خبرهای ایران را دیدم. ساعت پنج و نیم بود که همراه دوستان خدمت آقای سیدان رسیدیم. بحث‌های طولانی شد.

یکی از دوستان پرسید: تبعات تفکر حکمی و فلسفی چه اندازه ویرانگر است که این مقدار مبارزه را از ناحیه شما طلب می‌کند. ایشان شرحی از تفاوتهای میان تفکر فلسفی و حدیثی اهل بیتی در زمینه توحید و معاد دادند و فرمودند ظلمی که در این زمینه به اهل بیت شده بیش از آن که به شخص آنان باشد به شخصیت آنان است و این ظلم بسیار سنگینی است. اما از لحاظ اثر گذاری، اوائل من طرح این قبیل بحثها را در مجالس عمومی حرام می دانستم. اما در حال حاضر طرح تفکرات فلسفی مثلا وحدت وجود و این که همه چیز خداست گاهی از تلویزیون و رسانه‌ها منتشر می شود. طبعا نیاز به جواب دارد. گاهی افرادی هم دیده می‌شوند که بر همین اساس باورهایی دارند. مثلا چندی قبل کسی پیش من آمد که در بحث معلوم شد همه چیز را خدا می‌داند. برخی از اینها حرفهای آقای حسن زاده را خوانده‌اند. این که یک وجود است که صورت زمین همان است و صورت آسمان همان است و اسم جامع آن الله است. طرفداران مرحوم حسینی طهرانی که الان در مشهد سه مدرسه دارند حرفهای شگفتی می‌زنند. به هر حال آموزه‌های او مطرح است. اشاره‌ای هم به مطلبی که آقای آیت الله جوادی در رساله «علی و الفلسفة الالهیه» دارند کردند که بر اساس مبانی عرفان «حدیث لا جبر و لا تفویض» را به گونه‌ای شرح می‌کنند که اساس جبر و تفویض را بر اساس مبانی عرفانی منتفی به انتفای موضوع می‌دانند. آقای مهریزی گفتند: آیا واقعا گسترش آموزه‌های فلسفی توسط این جماعت به معنای ظلم به اهل بیت است؟ ایشان فرمودند من نمی خواهم نسبت بدهم که اینها این حرفها را به قصد اخلال در دین زده‌اند. قبول دارم که بسیاری از آنها مطلب را جور دیگری می‌فهمیده‌اند. این تعبیر مرحوم مجلسی را در باره فلاسفه قبول ندارم که گفته است: اعلم أنه أجمعت الإمامیة بل جمیع المسلمین إلا من شذ منهم من‏ المتفلسفین الذین أدخلوا أنفسهم بین المسلمین لتخریب أصولهم و تضییع عقائدهم علی وجود الملائکة و أنهم أجسام لطیفة نورانیة أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنی‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباع‏ (بحارالأنوار ج : 56 ص : 203. مرحوم مجلسی در این عبارت فلاسفه را متهم می کند که تعمدا در پی تخریب دین هستند)  این را قبول ندارم، با این حال تأکید می کنم که آن حرفها نتیجه‌اش این است. آقای مهریزی ادامه داد، آیا بهتر نیست شما به جای این بحثها به مباحث اخلاقی ودروغگویی و فساد موجود در جامعه بپردازید؟ ایشان تأکید کردند که البته در این زمینه من فراوان منبر رفته‌ام. تا قبل از بیماری که در این چهار پنج ساله سراغم آمده دهه اول محرم تا چهارده منبر در روز داشتم و همین مباحث اخلاقی را مطرح می‌کردم. اینها جلسات مهم شهر مشهد بود. فقط روضه را تکرار می‌کردم. همه مطالب متفاوت بود. این هم هست که من همان وقت که جمعیت را ببینم، مطالب در ذهنم نقش می‌بندند. پنجاه سال قبل، سال دوم منبرم بود که در تهران بودم. به مسجد ارک رفتم. دوست داشتم منبری معقول و مفید و سودمند و بدون مطالعه داشته باشم. دو رکعت نماز امام زمان (ع) خواندم و همان درخواست را از خداوند کردم. رفتم قلهک تا در حسینیه آقای شیخ عباس مشکوری که عرب بود منبر بروم. در آنجا من و شیخ علی اصغر مروارید منبر می‌رفتیم. نشسته بودم. یک آدم چهل ساله‌ای آدم و همان خواستم را به زبان آورد و گفت: آیا می‌خواهی منبرت مفید و سودمند باشد؟ گفتم بله: گفت پنج کار را بکن: نیم ساعت قبل از اذان صبح بیدار باش. کم بخور. کم صحبت کن. کم معاشرت کن و پنجم همیشه با وضو باشد. البته این تشرف نبود. من منبر رفتم. بعد پایین آمدم. در حال رفتن این شخص را هم دیدم. پرسیدم این چه توصیه‌ای بود کردید؟ گفت: تا آن کار را ـ نماز مسجد ارک ـ را نمی‌کردی کسی به ما نمی‌گفت که این را به شما بگوییم. بعدها دیگر او را ندیدیم. یک هفته حرفهای او را رعایت کردم. بعد فقط وضوی آن ماند. گاه روی منبر می‌شد «قال الله عزوجل»، لام جل را می‌گفتم هنوز نمی دانستم چه آیه‌ای را می‌خواهم بخوانم اما مطلب می‌آمد. گاه یک ماه رمضان در باره استغفار صحبت کرده‌ام. یک ماه رمضان دعای امام زمان (ع) را شرح کرده‌ام. سخنرانیهای زیادی در باره تمام دعاهای قرآن کرده‌ام.بحث از نشانه‌های متقین در قرآن، و انسان کامل در قرآن از دیگر موضوعات مورد توجه من بوده است.

  در مسجد النبی (ص)

بحثها تا ساعت هفت طول کشید. از آنجا که اذان ساعت هفت و ربع بود، گفتگو را تمام کردیم. به سرعت وضو گرفته راهی مسجد النبی شدم. اینجا اذان مغرب قدری زودتر از موعدی که در میان شیعیان معمول است گفته می‌شود. به هر حال نماز مغرب را خواندیم. بچه‌ پنج شش ساله‌ای که جلوی بنده بود و کنار پدرش، نتوانست خود را نگاه دارد و وسط نماز روی فرش مفصل ادرار کرد. یکی از دوستان که کنار بنده بود مجبور شد از آنجا برود. بعد از نماز شرطه را خبر کردیم. شرطه مأموران تطهیر را صدا کرد. فورا بچه را در یک کیسه پلاستیک پیچیده، بردند. فرش را هم بردند. سپس چند بار آنجا را آب قلیل ریخته با دستمال کاغذی خشک کردند. مجددا فرش نوی آوردند. بعد از آن نماز را خواندیم و بنده به سراغ مجلس درس و منبر بودم. جایی در عقب صحن دوم، پیرمردی روحانی تدریس می‌کرد. ربع ساعت نشستم. نفهمیدم چه متنی می خواند و تدریس می‌کرد، اما بحث او در باره صفات خداوند بود. این متن ها معمولا یا از ابن تیمیه است یا محمد بن عبدالوهاب یا شرحی که یکی از وهابی‌ها برای آثار آنها نوشته است. صفاتی مانند سمع و بصر که به صورت مشترک لفظی برای خدا و بنده به کار می‌رود، ربطی به هم ندارد و نباید مثلیّت را بین بنده و خدا در این مفاهیم منظور داشت.در متن روی این نکته تأکید شده بود که حتی کار برد سمع در بین موجود این عالم هم با هم فرق دارد چه رسد وقتی که در باره خدا بکار می‌رود. در این متن، از معطله و مؤوّله واشاعره بدگویی شده بود. سپس در باره تقسیم توحید به الوهیت و ربوبیت و عبودیت بحث کردو این که این تقسیم از قرآن است و عملی مبتدعانه و برگرفته از قواعد متکلمین نیست. مقایسه این بحث با بحثی که عصری در محضر آقای سیدان بود نشان می‌داد که این قبیل بحثهای سنتی هنوز در همه جای جهان اسلام کم و بیش رواج دارد.

صبح روز چهارشنبه سی‌ام تیر راهی حرم شده، بعد از زیارت قبر پیغمبر (ص) اندکی در آنجا مانده بیرون آمدم. سپس به بقیع رفته زیارت خواندم. هر روز باید دو سه نفری را بگیرند. امروز هم در همان بدو ورود دیدم یک عربی را محاصره کرده، بیرون از در بقیع آورده، رئیس آنها در  حال تماس بود تا بیایند و او را ببرند. مردی چهل ساله که خیلی آرام ایستاده بود. در داخل هم مردم به آرامی مشغول خواندن زیارت نامه بودند. یک مأمور مرتب قدم می زد و می‌گفت باز کردن کتاب ممنوع است.

امروز در بقیع بعد از سالها، دوستم جناب آقای رحیمیان قمی را که از طلاب فاضل قمی است و از پیش از انقلاب او را می‌شناختم دیدم. اندکی راجع به اوضاع ایران صحبت کردیم. این روزها همچنان بحث‌های مربوط به ایران داغ است. این بحثها غالبا به جایی نمی رسد اما انسان می تواند عیاری از وضع فکری و سیاسی افراد به دست آورد و خودش را به آنها محک بزند تا اطمینان بیشتری به دست آورد.

 تاریخ مؤسسة آل البیت در گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین شهرستانی

ساعت هفت صبح بود که به هتل آمدم. صبحانه را خدمت آقای شهرستانی بودیم و قرار بود با دوستان گفتگویی با ایشان در باره تاریخچه مؤسسه آل البیت (ع) داشته باشیم. بحث را آقای مهدوی راد شروع کرد و این که چطور شد که این مؤسسه به راه افتاد.

ایشان گفت اول کار ما مشغول تحقیق کتاب الخلاف شیخ طوسی بودیم. بنده و آقایان سید علی خراسانی و شیخ مهدی نجف. این کار را برای آقای کوشانپور می‌کردیم که حامی نشر این گونه آثار بود. اصل کار به درخواست آقای منتظری به وساطت مرحوم حاج آقا مجتبی عراقی بود. آقای کوشانپور در چاپ کتاب یک نظری داشت که به نظر ما درست نبود. در شکل چاپ بیشتر قدیمی فکر می‌کرد. خواست ما این بود که در فرم تازه‌تری کار بشود و چاپ بهتری باشد. برخوردی پیش آمد که جای بیانش اینجا نیست. این که مثلا صفحه سفید در وسط کتاب و اوائل فصل‌ها نباید داشته باشد. سر صفحه نباشد. ما مردد شدیم چه کنیم. من مطرح کردم که گرچه امکان مالی ندارم اما توانایی قرض کردن و کار اقتصادی دارم. باور من این بود که تا کار نکنیم کسی به ما کمک نمی‌کند. اگر کار شروع بشود و دیگران ببینند، کمک می‌کنند. از اینجا بود که از کوشانپور جدا شدیم. اینجا بود که مؤسسه آل البیت را درست کردیم. آن زمان جامعه مدرسین و آقای ابطحی (مدرسه امام مهدی ع ) کارهای تحقیق و تصحیح می‌کردند. معلوم بود که تصحیح طول می‌کشید. باید کار دیگری می‌کردیم. آمدیم و نیاز حوزه به برخی از کارهای قدیمی را سنجیدیم. دیدیم بسیاری از کتابهای فقهی با همان شکل چاپ قبلی که غالبا سنگی بود در بازار نیست. این بود که اول «مؤسسه  اهل البیت للطباعة و النشر» که مقدمه‌ای برای موسسه آل البیت لتحقیق التراث باشد را درست کردیم. بنابرین پس از گرفتن قرض فراوان به امید این که سودش به آنان بدهیم، شروع به چاپ افستی کتابهای فقهی کردیم. تقریبا هفته‌ای یک کتاب چاپ می‌کردیم. مفتاح الکرامه، مناهل و بسیاری از کتابهای دیگر که یکباره بازار پر شد و اسم مؤسسه هم شایع شد. انقلابی های متدین تأیید می‌کردند. انقلابی‌های تند ما را امریکایی می‌دانستند. ضد انقلاب‌های متدین یه جور  دیگر دیگر حرف می‌زندند و می‌گفتند آقای منتظری حامی اینهاست. برخی هم می گفتند قذافی حامی اینهاست. یک نفر به دوستی از دوستان من گفته بود که قذافی آمده در قم موسسه آل البیت درست کرده است! اما آنچه بیشتر گفته می‌شد این بود که آن زمان من در مدینة العلم بودم و طبیعتا متهم بودم که از اطرافیان آقای آیت الله خویی هستم. یکبار مهدی هاشمی از ما به عنوان عوامل توطئه ضد انقلاب نام برده بود و یک سخنرانی مفصل در اطراف اصفهان کرده بود. نوارش را برای من آوردند. گفته بود در لندن یک مؤسسه به نام اهل البیت ایجاد شده و هدف آنان کشیدن مرجعیت به نجف است. همزمان در قم یک مؤسسه با همان نام تأسیس می‌شود و تحت پوشش تحقیق همان کار را می‌کند. بین این دو مؤسسه قاطی کرده بود. آنجا سید محمد بحرالعلوم و سید مهدی حکیم بودند و اصلا ربطی و کاری به ما نداشت. من به رفقا گفتم هیچ واکنشی نشان ندهید. ما ضعیف هستیم و کاری نمی‌توانیم بکنیم. رایزنی‌هایی با چهره‌های خوب قم داشتیم. آقا موسی زنجانی، آقا عزیز طباطبائی، آقای سبحانی و..... آقا عزیز به من می‌گفت: اگر آقای بروجردی زنده بود حتما به شما کمک می‌کرد. یکبار آیت الله صافی به مؤسسه آمد و کارها را دید. خدمت آقای گلپایگانی رفت و شرحی از کارها داد و ایشان تشویق شده بود که بیاید و مؤسسه را ببیند. کسی آنجا گفته بود خداوند آقای خویی را حفظ کند که هزینه های این مؤسسه را می‌دهد! ظاهرا همین باعث سرد شدن آقای گلپایگانی در کمک شد و نیامدند. در حالی که من حتی یک شاهی از آقای خویی نگرفتم. گاهی قرض‌های من خیلی زیاد می‌شد. یکبار پانزده میلیون قرض داشتم. آن قدر به من فشار آمد که پیش مرحوم آقای فقیه ایمانی رفتم که پول بگیرم و اصلا مؤسسه را واگذار کنم که الحمد لله نشد. یکی از کسانی که خیلی به من خدمت کرد آقای ابن الرضا بود. وساطت او باعث شد یکبار دو میلیون تومان از صندوق جاوید بگیرم که البته کاغذ دولتی داد که خود این یک کمک مضاعف به ما بود. آن زمان رفت و آمد به مؤسسه زیاد شده بود. بسیاری از علمای قم و استادان دانشگاه از تهران نزد ما می‌آمدند. کارهای مؤسسه که درآمد به تدریج سبب برقراری ارتباط بیشتر شد. برای مثال برای برگزاری کنگره امام رضا، بنده در قم همه کارهایش را انجام می‌دادم. در کنگره مفید هم ما نقش فعالی داشتیم و کشورهای مختلف رفتم و شخصیت‌های آن کشورها را دعوت کردم. یکی از افرادی که دعوت کردم مصطفی جمال الدین بود که آن شعر معروف خود را گفت. (جذورک فی بغداد... و ظلک فی طهران ...) آقای آیت الله امینی رئیس جلسه بود وسط صحبت به ایشان گفت: ده دقیقه برای شما وقت گذاشتیم. وقتی یک ربع شد از ایشان خواست که بس کند. مصطفی جمال الدین این را اهانت به خود تلقی کرد. پایین آمد و به سرعت بیرون آمد و گفت که من باید همین امروز از ایران بروم. بعد آقای امینی آمد و مطلب را گفتم. گفت چه کنم؟ گفتم: عذرخواهی کنید. ایشان قبول کرد و آمد و عذرخواهی کرد. بالاخره قبول کرد. قرار شد شب شعری برقرار شود که در دارالشفاء برقرار شد و ایشان شعرش را خواند. به هر حال نقش مؤسسه در این قبیل فعالیت‌ها بیشتر شد.

به جز تصحیح کتاب، انتشار مجله تراثنا را در قم شروع کردیم. قرار شد جزوه‌ای منتشر کنیم تا کتابهایی که چاپ شده یا خوب است تصحیح شود یا ... در باره‌اش توضیح بدهیم. این شروع تراثنا بود. پیشنهاد را به آقاعزیز دادیم. قبول کرد. ایشان مهم‌ترین راهنمای ما بود و تا آخرین لحظات زندگی‌اش هم با ایشان همکاری داشتیم. ایشان خودش را یکی از نیروهای فعال مؤسسه می‌دانست. ما هم با سماجت از ایشان کار می‌گرفتیم. خودش می‌گفت: کار گرفتن از من سخت است. به من فشار بیاورید تا کار بکنم. بالاخره با کمک ایشان مجله تراثنا درآمد. مجله مسؤولانی داشت که حرف آنها را قبول می‌کردم. اما وقتی کار آنها تمام می‌شد با دقت همه آن را می‌دیدم که تا حالا هم همین طور است. آقا عزیز کسانی را هم به مؤسسه آورد که یکی از آنها آقای سید محمدرضا جلالی بود که مقالاتش به طور منظم در تراثنا چاپ می‌شد. آقای میلانی هم همین طور مرتب مقاله داشت. در واقع آقای طباطبائی در مؤسسه و در خصوص تراثنا بیشترین فعالیت داشت. آقا عزیز از دید برخی از انقلابیون مورد تأیید نبود. آقا عزیز شما را (یعنی بنده جعفریان) را هم به ما معرفی کرد. یکبار در کنگره امام رضا آقای رسولی محلاتی به من اعتراض کرد که چرا فلانی ـ یعنی آقاعزیز ـ در تراثنا می‌نویسد؟ من گفتم: آیا شما کسی مانند آقا عزیز دارید که در این سطح علمی باشد و ما از او استفاده کنیم؟ ایشان گفت: من آقا عزیز را از لحاظ علمی قبول دارم اما ایشان انقلابی نیست. اینها قبلا با هم دوست بودند اما به خاطر انقلاب، گویا آقای رسولی محلاتی از ایشان قهر کرده بود. به هر حال مجله تراثنا نقش مهمی در معرفی مؤسسه داشت. ارتباط تراثنا و به طور کلی مؤسسه با تهران با آقاعزیز بود. ایرج افشار و دانش پژوه به مؤسسه آمدند. خرمشاهی که معمولا جایی نمی‌رفت، آنجا آمد. دفتر مؤسسه همیشه محل رفت و آمد افراد بود. آن زمان شخصیت‌های علمی بیشتر از الان هم پیش من می‌آمدند. دلیلش این بود که مؤسسه کار جدی می‌کرد و پدیده تازه‌ای بود و همه با علاقه آنجا می‌آمدند. تراثنا نقش مهمی در این میان داشت. البته پرداختن به وسائل الشیعه و چاپ آن هم مهم بود گرچه چاپ آن باعث شد این جور تفسیر شود که ما چاپ آقای ربانی شیرازی را کنار گذاشتیم. بعدها معلوم شد ما حق داشته‌ایم. ما اول یک خانه‌ای در کوچه ناصر داشتیم که شش ماه دست ما بود. انبار کتاب بود و یک اتاق برای تحقیق گذاشتیم. آقای سمامی و فاضل جواهری (الان هلند است) و سید علی عدنانی آنجا بودند. بعد از این بود که به کوچه ممتاز آمدیم. فکر کنم تا حوالی سال 1370 آنجا بودیم. فکر کنم سال 1313 بود. در صفر آن سال آقای آیت الله خویی فوت کرد که فاتحه‌اش را در خانه کوچه ممتاز گرفتیم. جمادی الثانیه جشن ولادت حضرت زهرا را در مؤسسه جدید گرفتیم. اینجا خانه‌ای بود که آقای سید محمد فقیه ایمانی برای خودش ساخته بود. وقتی من می‌خواستم جایی را بخرم حتی ده میلیون نداشتم. این خانه سی میلیون قیمت داشت. شش میلیون آن هم خمس بود که حاضر بود کم کند. آقای امیر اصلانی مدیر عامل بانک ملی در تهران بود. یک نامه به ایشان نوشتم و درخواست بیست میلیون وام کردم. (واسطه مرحوم آقای خراسانی نامی بود که با شیخ علی اسلامی در موسسه بعثت در قم کار می‌کرد.). نامه را برد و خبر آورد که امیر اصلانی خودش دنبال شماست که خدمتی به شما بکند. گویا یکبار با شیخ علی اسلامی قم آمده بود. بالاخره موافقت کرد و خانه را که همین مؤسسه فعلی بود خریدیم. حاج کمال علوان هم خیلی به من کمک کرد. من بلندپروازی می‌کردم. ایشان مؤسسه بیروت را با پول خودش خرید و در اختیار ما گذاشت.

در مؤسسه هم مثل هر جای دیگر مسائل مدیریتی خود را داشت. روش من در برخورد با دیگران نرم اما با قاطعیت بود. یکی از افراد اصلی ما شیخ مهدی نجف بود. یک مشکلاتی پیش آمد و ایشان رفت و البته دوباره آمد که حالا مسؤول مؤسسه نجومی است. من رفقای خودم را در هر حال نگاه می‌دارم مگر خودشان نخواهند. آقای خراسانی هم از ابتدا با من بود و به ایشان احترام می‌گذارم و به همه هم گفته‌ام که ایشان از اول با من بوده و باید مراعات حال ایشان را بکنند. الان عملا مدیر مؤسسه شیخ کاظم جواهری است، اما به لحاظ احترام آقای خراسانی کار امضای اسناد و غیره را انجام می‌دهد.

بنده از ابتدا معتقد به کار گروهی بودم. شاید این خصلت را از بچگی داشتم و فکر می کردم گروهی کردن کمترین غلط و اشتباه را دارد. یک روز آقا موسی زنجانی به مؤسسه آمد و گفت: شما مستدرک را تحقیق می‌کنید که کار خوبی است. اما شما دارید کار مهم‌تری می‌کنید و آن تربیت نیرو در فنون مختلفه است. این سبب شد تا کار گروهی ما منسجم‌تر شود و جدی‌تر شویم. ما کار تصحیح را از تجربة کاری گرفتیم. در عربی به آن «من وحی العمل» می گویند. البته من مجله الارشاد را در مشهد داشتم که هفت شماره منتشر شد. وقتی پدر ما به ایران آمد صحبت شد چه کار بکنیم. قرار شد مجله اجوبة المسائل الدینیه که توسط پدرم بیست سال در کربلا منتشر می‌شد را ادامه بدهیم. گفته شد خوب چه کسی بپرسد، چه کسی جواب دهد. همانجا چهار پنج نفر را انتخاب کردیم. مثل آقایان واعظ زاده و فاضل میلانی و مصطفوی و...قم آمدم. آقا عزیز گفت از واعظ زاده بگذر. و به هر حال مجله الارشاد شروع شد. (پایان گفتگو با جناب شهرستانی).

 

مرکز ابحاث مدینه و موزه این شهر

جلسه تمام شد. بنده و سرکار خانم به سمت ساختمان وقف داوودیه رفتیم. هدف من رفتن به مرکز ابحاث مدینه منوره بود. سه سال قبل شماره 16 مجله المدینه المنوره را به یکی از استادان دادم تا ترجمه کند. آن شماره ویژه نامه جنگ بدر بود. اکنون که ترجمه آماده شده است. مراجعه کردم تا تصاویر و نقشه‌های اصلی را بگیرم. متاسفانه ماه شعبان ماه تعطیلی است و افراد این مؤسسه که عمدتا سوری هستند به مسافرت رفته‌اند. قرار شد شنبه مراجعه کنم. موزه این مرکز در طبقه هفتم است و اخیرا گروه‌ گروه زائران ترک و غیره را برای بازدید می‌آورند. امروز هم پنجاه نفری از زائران ترک مشغول گوش دادن به سخنان یک توضیح دهنده ترک بودند که از خود مجموعه مرکز ابحاث بود. یک عدد از ترجمه اردوی کتاب آثار اسلامی مکه و مدینه را به کتابخانه مرکز هدیه دادم.

پس از آن بیرون آمدم. متوجه شدم که در زیر زمین این ساختمان، موزه تبلیغاتی مدینه یا متحف المدینه الاعلامی است. وارد شدم. گرچه آشفته اما برخی از کارهای نو داشت. از جمله ماکت بیشتر مساجد قدیمی را طراحی کرده و به نمایش گذاشته بودند. همین طور صحنه جنگ احد بازسازی شده بود که جالب تر از آنی بود که در موزه مرکز ابحاث وجود داشت. تصاویر قدیمی زیادی هم بود. بخشی هم دوربین های فیلمبرداری قدیمی بود که نامنظم چیده شده بود. به هر حال به دیدن نیم ساعت می‌ارزید. از آنجا بیرون آمده، اندکی بازارگردی کردیم. بنده به هتل آمدم و خانم به حرم برای نماز ظهر. خسته بودم. تا ساعت یک خوابیدم و پس از آن به ناهار رفتم.

امروز سفره ناهار مملو از میهمانان بود گرچه غالب آنها میهمانان اصلی خود جناب آقای شهرستانی هستند. آقای خفاف از لبنان آمده بود. برخی از اساتید هم از بیرون آمده بودند. آقای قاضی‌زاده که روحانی کاروان آمده است از طرح «استاد محور» در حوزه و مخالفت مراجع با آن سخن گفت و منظورش را این جور توضیح داد که گرچه ظاهر این طرح تقویت درسهای عمومی حوزه است اما اصل آن تقویت برخی از اساتید برای کارهای آینده است. آقای مقتدایی هم جزو میهمانان است و البته ایشان این مباحث را نمی‌شنید. اندکی با آقای حسینی بوشهری که امسال جزو میهمانان این کاروان است صحبت شد. عرض کردم جایگاه امام جمعه قم چه ویژگی دارد که هر کس امام جمعه می شود منتقد دولت می‌شود. ایشان گفتند که آیت الله جوادی دیگر نمی آید. آقای استادی هم چند روز قبل در مراسم افتتاح مرکزی در قم گفت: آقا جان، من دیگر نمی‌آیم. آقای امینی هم پیغام داده که تا بعد از رمضان نمی‌آید که البته شنیدم این هفته می‌آید. عجالتا من و آقای سعیدی مانده‌ایم. آقای علامی هم به طنز این شعر را خواند: امام جمعه گر ساکت بماند / صحیح است و مثال است و مضاعف / خدا ناکرده گر لب را گشاید /  لفیف و ناقص و مهموز و اجوف.

یکی از همراهان اسفار عمره ما آقای سید صالح طباطبائی است که در ایران هم معمولا در خدمت جناب آقای شهرستانی است. ایشان از نوادگان دختری مرحوم قاضی طباطبائی است. از ایشان راجع به خاندانشان پرسیدم که این اطلاعات را به بنده دادند: نام بنده سید محمدعلی طباطبائی معروف به سید صالح، چند سالی است در خدمت جناب آقای شهرستانی بوده  و در عمره همراه دوستان هستم. بنده متولد 1330 شمسی هستم و در نجف به تبریزی شهرت داشتیم. مادر بنده دختر مرحوم آقا سید علی قاضی عارف معروف پسر سید حسین قاضی است. مرحوم قاضی شش ماه پس از آقا سید ابوالحسن اصفهانی در سال 66 فوت شد و در وادی السلام مقابل مقبره هود و صالح دفن شد. تمام فامیل و زنهای وی که چهار عدد بودند، همه همان جا فوت شدند. آن مرحوم بیست فرزند داشت، ده پسر و ده دختر. مادر بنده سومین دختر ایشان بوده است. پدر بنده از طباطبائی‌های تبریز است و در پنج پشت به مرحوم قاضی می‌رسید. شهید سید محمدعلی طباطبائی که اول انقلاب شهید شد، عموزاده پدر بنده بود. پدرم، آقا سید علی تبریزی که صاحب رساله (منهج الرشاد) بود و اجازه اجتهاد از مرحوم نائینی داشت. ایشان در سال 1301 به دنیا آمد و  دوازده ذی حجه 1393 از دنیا رفت. ایشان در سال 1335 ق از تبریز به نجف رفت. سال 37 مرحوم سید محمد کاظم فوت شد و ایشان همان یک سال درس ایشان رفته بود. بیشتر درس نائینی رفته بود و ملازم ایشان بود. ایشان در صحن نجف دو حجره بعد از مقبره آقا سید ابوالحسن در مقبره مرحوم ایروانی صاحب شرح مکاسب دفن شد. ما دو برادر هستیم. سید علی اصغر که الان در قم است و بنده. من سطوح را در نجف خواندم. در سال 1356 ش به ایران آمدم. از جمله افرادی بودیم که از عراق اخراج شدیم. آن وقت پدرم درگذشته بود. عموی بنده هم آقا سید جواد تبریزی صاحب رساله بود. ایشان در 17 جمادی الاولی 1387 درگذشت. امام خمینی بر پدرم نماز خواند. گویا وصیت کرده بود ایشان بخوند. معمولا گفته می‌شد که امام برای کسی نماز نمی‌خواند. این اواخر امام هفته‌ای یکبار با آقای فرقانی به منزل ما می‌آمد. امام هر شب بعد از نماز مقید به رفتن به حرم بود. شب های زیارتی و جمعه هم به کربلا می‌رفت. رئیس اشکنانی هم یک خانه در کربلا در اختیار امام قرار داده بود و امام به آنجا وارد شد. ما هم نسبتی با اشکنانی داشتم. امام در مسجد ترکها درس می‌گفت. یک دوره مکاسب آنجا گفت که آقای رضوانی آنها را جمع و چاپ کرد. من درس خارج را در نجف نرفتم. ایران که آمدم درس خارج رفتم. در نجف سید محمود شاهرودی درسش خوب بود و خیلی ها که می رفتند نمی‌فهمیدند. درس میرزا باقر زنجانی درس مهمی بود اما خودش خیلی فقیر بود. سید مرتضی مهری داماد میرزا باقر بود. (تمام).

 

باز هم خدمت استاد سیدان

عصر روز چهارشنبه 30 تیر ماه با جمع دوستان باز خدمت جناب آقای سیدان رسیدیم. آقای معراجی از ایشان پرسید که شما با توجه به حساسیت‌هایی که داشتید به خصوص در زمینه فرقه‌ها صوفی و غیره، چرا از برخی از کسانی که این جور گرایشها را داشتند حمایت سیاسی کردید؟ ایشان گفتند این مربوط به پنج سال قبل است که این حرفها مطرح نبود. من هم صریح نگفتم. آمدند و از من پرسیدند. من گفتم: هر کس را آقای سید محمد شاهرودی پسر حاج آقا حسین شاهرودی گفتند من قبول دارم. نزد او رفتند او هم گفته بود هرچه آقای سیدان گفت من قبول داربم. دوباره پیش او رفتند. او گفته بود: هرچه باشد این آقا بهتر است. این جمله را با توجه به حرف اول من چاپ کردند. بعد هم به اسم من شهرت یافت. همان موقع من بیرون شهر بودم. برگشتم دیدم غوغایی است و بزن و بکوب برای هر دو کاندیدا. کسی همان موقع زنگ زد. قرار شد بگوییم که در انتخابات شرکت شود اما بنده هیچ کس را تأیید نمی‌کنم. این چند روز قبل از انتخابات بود و خبرش را به سایتها دادیم. این متن در خبرها آمده بود. اما در مشهد تأثیرش را گذاشته بود. بعد با آقای سید محمد شاهرودی صحبت شد ایشان گفت: خوب اشتباه کردیم. آن آقا پیش از انتخابات دوره اول به منزل ما آمده بود و همین هم جوری تلقی شده بود که من موافق هستم. البته مصاحبه آقای هاشمی با آن زنها هم مشکل ایجاد کرد. این ایرادی بود که خود آنها هم متوجه شدند. بعد از انتخابات دوبار حاج داود آمد که من هر دو بار انتقادهای خودم را گفتم. آن موقع از این جور حرفها در باره عرفان کذایی و غیره اطلاع نداشتم. (خاطرتان باشد که بنده متولد11/11/ 1313 هستم، فقط جهت اطلاع). این اواخر که یک ماه هم نمی‌شود کسی از طرف آقای مشائی زنگ زد که ایشان می‌خواهد خدمت شما برسد. گفتم فردا زنگ بزنید. از یک طرف فکر کردم قبول کنم و بتوانم با او حرف بزنم. از طرف دیگر ترسیدم از این دیدار سوء استفاده بشود. کار را به استخاره واگذار کردم که خیلی بد آمد. عین واقع را گفتم و رد کردم. بحثهای متفرق دیگری هم در حضور آقای سیدان راجع به اوضاع فرهنگی شد و سخن اصلی ایشان این بود که اکنون چه باید کرد؟

 

برخی از اخبار ایران

برای نماز عازم حرم شدم. نماز مغرب و عشا را خواندم و به هتل برگشتم. نیم ساعتی به گشت و گذار در اینترنت نشستم. یکی از سایتها اطلاعیه چهار تن از مراجع را در باره طرح استاد محوری در حوزه زده بود. خبر داشتم که اختلافاتی پیش آمده است. همان وقت آیت الله مقتدایی رسیدند. خبر را به ایشان نشان دادم. تحلیل ایشان این بود که هر بار که خواستیم نظمی در امور حوزه بدهیم این مخالفت‌ها شده است. ته قضیه ترس از این است که استادان درسهای عمومی کنترل شوند. ایشان این نکته را قبول نداشتند. شام را خدمت جمع دوستان بودیم. پس از آن همراه سه تن از دوستان به یک فروشگاه رفتیم. نام فروشگاه هایبر بنده (پنده) است. راننده‌ای که ما را برد جوان تحصیل کرده‌ای بود. با این که شغل ادرای داشت، مسافر کشی هم می‌کرد. این جور کار کردن اضافی را فراوان دیده‌ایم. معمولا جوانان چنین می کنند و عمده دلیل آن بالا بودن هزینه ازدواج است. از این که ما ایرانی‌ها عربی حرف می‌زدیم خیلی خوشحال شد. گفت همیشه ایرانیها با زبان اشاره با او سخن می‌گویند. راننده‌ دوم که ما را باز گرداند عینا همین شگفتی را تکرار کرد. اهل طائف بود از طایفه عُتیبی. می‌گفت: سعودی ها خیلی از ما کشته‌اند با این که ما یکی آنها هم یکی. دشمنی ما عمیق است و اصلا آل سعود را دوست نداریم. جالب است که می‌گفت دوستی در قم دارد اسمش عبدالرضا... اما نگفت شیعه است و مرتب تأکید داشت که همه مسلمانیم. از طائف و آب و هوای آن خیلی ستایش کرد. گفت مقبره ابن عباس هنوز هست. قبرستان عمومی است. نزدیک ساعت دوازده به هتل وارد شدیم.

صبح پنج شنبه 31 تیرماه ساعت هفت و ربع برای خوردن صبحانه عازم شدم. در خدمت آیت الله مقتدایی باز هم در باره همین طرح استاد محور صحبت شد. معلوم می‌شود که در قم این طرح برابر همان طرحی قرار گرفته که عده‌ای از اساتید چند سالی است درست کرده‌اند. البته توهم جدی است و آنان تصورشان بر این است که این طرح برای قبضه کردن مرجعیت آینده است. باید به طور کلی توجه داشت که مرجعیت مدل خاصی و این قبیل کارها چندان در آن مؤثر نیست. به هر حال باید یک طوری مسائل را جمع و جور کرد.

 

تاریخچه مختصر بقیع

یک نکته شگفت آن که در مدینه کتابچه‌ای به فارسی با عنوان «تاریخچه مختصر بقیع» منتشر شده که جلوی بقیع به فروش می‌شد. این کتابچه در 36 صفحه با کاغذ گلاسه و عکسهای رنگی در باره بقیع، معرفی قبور آن و مشروعیت زیارت آن است. این در حالی است که تا چندی قبل و حتی الان، کسانی که به عنوان مأمور کنار قبور می‌ایستند در اصل قبور تردید می‌کنند. کتاب از هلال محمد شعبان است. این هلال برادر احمد شعبان از مسؤولان و پژوهشگران مرکز ابحاث المدینه المنوره است.  دیروز که به مرکز ابحاث رفتم، هلال را دیروز در آنجا دیدم. نام احمد محمد شعبان هم به عنوان ناظر کتاب روی جلد آمده است. خلیل احمد محمد سرور مترجم این کتابچه است. این دو برادر با برادر دیگرشان در مرکز ابحاث المدینه فعالیت دارند. تصاویر انتخاب شده هم جالب است. در یک مورد جمعی ایرانی را به همراه یک روحانی نشان می دهد که مشغول زیارت هستند. در این کتابچه مطلقا خبری از نهی و توبیخ‌های سعودی‌ها از زیارت وجود ندارد. عکسها بسیار عالی چاپ شده است.

ظهری برای نماز عازم حرم شدم. فکر می‌کنم در این سالها سرعت خواندن نماز بیشتر شده است. البته فاصله اذان تا نماز برای ظهر حدود بیست دقیقه بلکه اندکی بیشتر است. ایرانی‌ها همچنان روی سنگها می‌نشینند و لذا این بخش که فرش ندارد، مرکز ثقل استقرار ایرانی‌ها برای نماز شده است. اخلاقیات مسجدی آنها هم در اینجا هست. بلند حرف زدن یا... زائران دانشجو نیز فراونند و این فصل، فصل زیارت آمدن دانشجویان است. بعد از نماز به هتل برگشتم. ناهار را در خدمت دوستان بودیم. بعد از ناهار آقای مقتدایی بنده را صدا کرد. خدمتشان رفتم. از این خبر دروغی که انتشار یافته که ایشان و آقای لاریجانی به خانه مراجع رفته‌اند تا اجازه اجتهاد آقای مجتبی خامنه‌ای را بگیرند سخن گفت و این که از اساس دروغ است. نکته دیگر این که ناراحت بودند که چه کسی برگه‌های اعتراضیه مراجع را در باره طرح استاد محوری به منابع خبری داده است.

 

خدمت آیت الله عَمری

عصری ساعت پنج به دیدن آقای عَمری روحانی برجسته شیعیان مدینه رفتیم. هر سال این برنامه وجود دارد. جمعیت حاضر شده و عازم شدیم. آقای شهرستانی با بیشتر میهمانان از جمله آقایان کریمی و مقتدایی و حسینی بوشهری و بسیاری دیگر پیشگام بودند. بیش از نیم ساعت در حضور ایشان نشستیم. شیخ کاظم پسر آقای عَمری قدری صحبت کرد. با میوه و قهوه و شربت پذیرایی شد. برگشتیم. یکی از دوستان گفت دفعه قبل که با امیر الحاج ایران آمدیم، جناب شیخ کاظم از رهبری حکیمانه ایران و عربستان تمجید کرد.

شب جمعه نتوانستم بیدار بمانم، صبح زود عازم حرم شده، ساعت پنج و نیم برگشتم. اتوبوس منتظر رفتن به زیارت دوره بود. همراه دوستان عازم احد شدیم. همانجا دعای ندبه‌ای خواندم. در برگشت، دوستان چند دقیقه‌ای کنار کوه رمات تأمل کردند داستان جنگ احد را تعریف کردم. پس از آن به مسجد قبلتین آمدیم. از آنجا عازم مسجد قبا شدیم. ساعت هفت و نیم برگشتیم. صبحانه خوردیم. قدری استراحت کرده، ساعت ده و نیم همراه دوستان خدمت آیت الله مقتدایی رسیدیم. قدری از اوضاع سیاسی صحبت شد. مطالب بیشتری در باره اوضاع فرهنگی حوزه شد.

ظهر بعد از نماز عازم هتل بدر المحمدیه رفتیم که روبری مسجد مباهله و مقر بعثه رهبری و سایر مراجع است. مسؤول دفتر مدینه بعثه، شخصی به نام آقای نجفی است که بیش از دوسال است اینجاست. آقای محمد حسن زمانی دوستمان هم آنجا مشغول است. ناهار مطلوبی بود. ساعت سه برگشتیم. از دوستانی که دیدیم آقایان حجج اسلام کشکولی و فقیهی (مسؤول عمره دانشجویی) بودند.

 

اتاق من در هتل

امروز قرآن با ترجمه فارسی را که در اتاق‌های هتل گذاشته اند مرور کردم. ترجمه به فارسی هندی دو قرن قبل است. این قرآن را همان مرکز قرآن ملک فهد منتشر کرده و روی آن نوشته شده «فروختنش ناجایز است» و جای دیگر از آن آمده است «مفت تقسیم میشود». از همین جا دریابید که ترجمه با چه نثری است. به رغم این نثر، می‌گویند ترجمه دقیقی است.

در اتاق هتل معمولا یک یخچال کوچک، یک تلویزیون، یک میز کوچک، یک صندلی، و کمد کوچک هست. یک جالباسی هم هست. چندین چراغ در گوشه و کنار اتاق وجود دارد. از در اتاق که وارد شوید جایی هست که کارتی را که به منزل کلید ورودی است می‌گذارید و برق اتاق روشن می‌شود. یک وسیله گرم کردن آب برای درست کردن چایی هم وجود دارد. قبل از آمدن ما یک بسته چایی نپتون، دو عدد لیوان و یکی دو پشقاب می‌گذارند. احتیاط دو عدد آب میوه یک نفره هم در یخچال وجود دارد. آب لوله کشی قابل شرب نیست و شما باید از آشپزخانه بسته های آب یک لیتری و دو لیتری را به اتاق بیاورید. برای ناهار باید به رستوان رفت، هرچند کاروان ما یک اتاق بزرگ را برای حدود سی نفر آماده پذیرایی کرده است. این را عرض کردم که اگر روزی روزگاری این مسائل تغییر کرد یک تصویر مختصری از این اوضاع در اینجا باشد.

عصری با سرکار خانم عازم بازار شدیم. یک ساعت و نیم در هرم بلازا (کذا) گشتی زدیم. چند تکه لباس و مسواک و خمیر دندان خریدیم! اذان به هتل رسیده عازم حرم شدم. امام جماعت در رکعت اول آیاتی از سوره الرحمن را خواند و در رکعت دوم سوره کوثر. پیدا بود عجله داشت یا اصولا آن طور که حدس زده می‌شود، سرعت خواندن نماز در مقایسه با گذشته بیشتر شده است.

 

کتابخانه جدید حرم نبوی

بعد از نماز به سراغ کتابخانه حرم نبوی رفتم. دیدم در محل قدیم کتابخانه صرفا نسخه‌های خطی و نادر نگهداری می‌شود. سراغ کتابخانه جدید را گرفتم. سمت غربی مسجد را نشان دادند. مستقیم به سمت درهای سمت غربی رفتم. باب العتیق روبروی من بود. از در که خارج شدم، سمت راست چسبیده به مسجد تابلوی مکتبه المسجد النبوی بود. در آنجا پله برقی بود. بالا رفتم. کتابخانه بزرگی را دیدم که جمعیت قابل ملاحظه‌ای مشغول مطالعه در آن بود.

معلوم شد ساختمان جدید کتابخانه دو سال پیش یعنی در محرم سال 1429 افتتاح شده است. از بی خبری خودم از این بنای جدید ناراحت شدم. از تعداد کتابها پرسیدم. گفتند: بیش از یک صد و بیست هزار جلد کتاب (نزدیک شصت هزار عنوان) دارد. بخش تاریخ آن که از همان ابتدا آغاز می‌شد، به خصوص تاریخ حرمین، بسیار قوی بنظر می‌آمد. به طور کلی باید بگویم به لحاظ کتاب، به خصوص کتابهای ارزشمند، این کتابخانه مهم است.

گفتند که مشابه آن بنا، با حجم کمتری  برای زنان در  بخش زنانه مسجد ساخته شده است. این هم به هر حال تحول تازه‌ای در سعودی است که زن را هم آدم حساب کرده‌اند. عرض کردم کتابخانه قدیم که تقریبا در وسط مسجد قرا ردارد و از قدیم کتابخانه مسجد بود و بارها آن را زیارت کرده بودم و عبارت از یک بنای چند طبقه کوچک روی بر هم است، اکنون اختصاص به خطی‌ها و نسخ نادره یافته است. بنای جدید بسیار شیک و شلوغ بود. کتابها به صورت موضوعی چیده شده و به صورت قفسه باز در اختیار عموم است. تقریبا همه کتابها صحافی شده است، آن هم صحافی بسیار شیک و تمیز. خواستم راهنمای کتابخانه را ببینم که نبود. این روزها غالبا کارمندان اداری در مرخصی تابستانه هستند. آقای محمد العبیدی مشرف عام کتابخانه است که او را ندیدم. همین که در طراحی جدید مسجد النبی فکری هم برای کتابخانه مسجد شده نکته بدیعی است. برخی کتابهای چاپ 1430 هم در کتابخانه موجود بود که یا به طریق اهداء یا خریداری آمده و این نشان می‌دهد که کتابخانه به روز است. به هر حال فرصت جالبی بود. بعدا که برگه‌ای در معرفی این کتابخانه دیدم این مطالب را در آن یافتم: این کتابخانه از قرنها پیش فعالیت داشت اما در یک دوره کاملا متوقف گردید. فعالیت مجدد کتابخانه حرم نبوی از سال 1352 ق در دوره سعودی آغاز شده است. بانی فعالیت جدید آن احمد یاسین الخیاری است که خود از محققانی است که آثاری تاریخ مدینه دارد. سالن مطالعه مردان  این کتابخانه دارای سیصد صندلی برای مراجعه کنندگان دارد که بیشتر بعد از ظهر بویژه بعد از نماز عصر تا ساعتی پس از نماز عشاء فعال است. اتاق بزرگی نیز با تجهیزات کامپیوتری برای استفاده از کتابهای دیجیتالی و رقومی است که بویژه مکتبه الشامله در آن استفاده می شود. بخشی از محل کتابخانه به مرمت و صحافی اختصاص دارد و با توجه به این که تمامی کتابهای موجود صحافی شده می توان دریافت که پیش از ورود هر کتاب با جلد شومیز به کتابخانه، اثر مزبور در بخش مرمت صحافی می شود. این کتابخانه بخش امانت نیز دارد که صرفا کتابهای مکرر به بیرون فرستاده می شود.

امشب همه دوستان با هم بیرون رفتیم. قصد ما رفتن به انتشارات عبیکان بود و خانمها برای خرید در همان نزدیکی به فروشگاهی رفتند. مدینه مملو از این قبیل فروشگاه‌هاست که زائران از آنها خرید می‌کنند. به طور طبیعی اگر زائران ایرانی منصف باشند وقتشان نصف نصف در حرم و بازار است. به هر حال برنامه‌ها با تأخیر انجام شد، و وقتی به مقصد رسیدیم که فقط نیم ساعت فرصت خرید کتاب داشتیم. بنده چند کتابی خریدم. راننده تاکسی که ما را به آن محل برد، پلیس روضه حرم مطهر بود. در باره ایرانی‌ها پرسیدم. گفت ایرانی‌ها و ترکها منظم‌ترین حجاج هستند. از حقوقش پرسیدم. گفت پنج هزار و پانصد ریال. (حدود هزار ریال بیش از افراد مشابه در سایر ادارات). گفت مخارج سنگین شده است. به ویژه ازدواج. بین چهل تا پنج هزار باید بابت مهریه داد. اجاره یک واحد کوچک هزار و پانصد ریال است. التماس دعایی گفتم و پیاده شدم. در خبرهای همین روزها خواندم که یک و نیم میلیون دختر سعودی بی‌شوهر مانده‌اند و دلیل آن هزینه بالای ازدواج است. آخر شب و از همانجا به رستوران طازج رفتیم و ساعت حوالی یک بود که به هتل برگشتیم. ترافیک مدینه حتی تا این وقت شب هم باقی است و آزار دهنده.

شنبه 2 مرداد ماه صبح بعد از صبحانه اخبار را مرور کردم، سپس عازم مرکز ابحاث شدم. متأسفانه باز هم کسی نبود تا تصاویر اصلی مجله شماره شانزدهم «المدینه المنوره» را که حاوی نقشه ها و عکسهای مورد نظرم بود بگیرم. اما سه شماره از مجله را شامل 30 تا 32 گرفتم. گفتند شماره 33 هم آمده که بخش مربوطه که آن شماره را داشت تعطیل بود. مقالات خوبی در شماره‌های مزبور مجله درج شده است. در شماره 32 مقاله‌ای با عنوان «النواب و الامراء و العمال فی العهد النبوی» دارد. در شماره 31 مقاله‌ای در باره وضعیت اقتصادی مدینه پیش و پس از هجرت. بخشی از قسم مفقود التحفة اللطیفه سخاوی که در تاریخ مدینه است و شامل شرح حال زنان این شهر است در همین شماره درج شده است.. در شماره 30 مقاله‌ای در باره صُفّه درج شده و باز قسمت مفقود دیگری از التحفة اللطیفه سخاوی در همین شماره درج شده است. متن کامل «مجله المدینه المنوره» روی سایت مؤسسه یاد شده موجود است.

از آنجا به کتابخانه حرم نبوی آمدم. مجددا سراغ برگه‌ای را گرفتم که مشخصات کتابخانه در آن باشد که در دسترس نبود. قدری در کتابخانه گشتم. برنامه جستجوی در موجودی کتابخانه را آوردم که کار ناقصی به نظر آمد. در واقع سیستم بسیار قدیمی است. اما فضای مطالعه عالی و کتابها فراوان و همین که قفسه باز است، بسیار خوب است. متأسفانه بیشتر کتابخانه های ایران از جمله کتابخانه ما در قم و همین طور کتابخانه مجلس فاقد شرایط فضایی لازم برای قفسه باز است.

از کتابخانه بیرون آمده وارد حرم شده، زیارت کرده، نماز زیارت خواندم. از میانه مسجد عبور کرده کنار قبر پیامبر (ص) آمدم. برای اولین بار توانستم چند تصویر از روضه بگیرم. از باب بقیع خارج شده نزدیک قبرستان بقیع آمده، زیارت خواندم. امسال نصب بخش عمده‌ای از سایه‌بان‌های برقی روی فضای میان دو حرم سبب شده است که تقریبا همه جا سایه باشد یا دست کم انسان بتواند در مسیر سایه حرکت کند. همچنین این فرصتی برای ایرانی‌ها به خصوص زنهاست که روز هم زیر این سایه‌ها نشسته و زیارت بخوانند. زنها را در بقیع راه نمی‌دهند. پیش از این به اجبار در آفتاب می‌ایستادند اما اکنون زیر سایه این سایه‌بانها می‌نشینند.

 

دو مجله تازه فکری و عقایدی در سعودی

صبح یکشنبه آقای مهدوی راد به مُجمّع قرآن ملک فهد رفته بود تا نسخه‌ای از چاپ هفت جلدی اتقان سیوطی را تهیه کند. گفته بودند تمام شده است. کتابهای دیگری هم داشته‌اند که آنها را در آنجا نفروخته‌اند.

آقای مهدوی‌راد در کتابفروشی مغامسی یک مجله تازه انتشار در باره بحث‌های عقیدتی دیده بود که ناشر آن وزارت آموزش عالی سعودی بوده و از سوی جمعیت علمی ـ سعودی در حوزه عقیده و ادیان و فرق و مذاهب منتشر شده است. مقاله‌ای که در شماره یک آن جلب توجه می‌کرد با عنوان «ظاهرة‌ التصحیح عند الشیعه» اثر خانمی به نام بسمه بنت جستنیه بود. این مقاله در باره چند نویسنده شیعی است که در راه اصلاح شیعه و نزدیک کردن آن به تسنن گام برداشته‌اند. (ص 123 تا 182). این افراد عبارتند احمد کسروی، ابوالفضل برقعی، احمد کاتب، و پسر سید ابوالحسن اصفهانی. اطلاعات وی در حد کتابهایی است که به نام اینها منتشر شده و جز آن هیچ چیز نمی داند و حتی جالب است که پسر آقا سید ابوالحسن را به سه نام مختلف مثل «ابن ابی الحسن»‌ و «موسی الموسوی». آورده است. مقالات دیگر مجله مزبور که همگی رنگ وهابی دارد و البته سست است، یکی در باره تلاش های سلطان عبدالعزیز در نشر افکار سلفی و دیگری در باره منکران معاد جسمانی و حکم استغاثه به پیامبر (ص) است. در شماره دوم مقاله ای در باره حدیث افک درج شده که نویسنده آن عفاف بنت حسن محمد مختار است. در شماره سوم آن یک مقاله مفصل در باره «مسألة العذر فی مسائل العقیده» است که موضوع آن جالب است. مقاله دیگر در باره تعریف سرزمین کفر است. در مجموع مجله ضعیفی به نظر آمد. دلیل آن هم روشن است. سعودی‌ها اساسا برای کارهای نقادانه علمی تربیت نشده و صرفا اخباری بار می‌آیند. به همین دلیل در کار نوشتن رساله‌های نقادی ضعیف هستند و از دایره نصوص خودشان خارج نشده به اجبار باید همانها را توجیه کنند. پراکندگی مقالات هم از ادیان ومذاهب و موضوعات کلامی از دیگر مشکلات این مجله است.

انتشار آثار فارسی تبلیغی هم یکسره ادامه دارد. این کار در درجه اول برای افغانستانی‌هاست نه ایرانی‌ها. اما گهگاه به دست ایرانی‌ها هم می‌رسد. برخی از جدیدترین‌ها که دیدیم: وجوب عمل به سنت رسول الله (ص) و کفر کسی که آن را انکار کرد (از بن باز)، آموزش نماز از عبدالله بن احمد بن علی الزید، (مترجم از اهالی عِوَض فارس)، ایمان به فرشتگان و تأثیر آن در زندگی امت اسلام از صالح فوزان. نواقض اسلام از بن باز و ترجمه همان شخص یعنی عبدالله اسحاق عوضی.اینها به صورت جزوه‌های کوچک منتشر شده است. یک کتاب جیبی مفصل هم با عنوان «پناهگاه مسلمان»‌ ترجمه یونس یزدان پرست که ترجمه دعاهای کوتاه رایج در متون اهل سنت است، منتشر شده است. ترجمه «حصن التوحید»‌ کتابچه دیگری است. همین طور کتاب «روزی در خانه رسول الله» تألیف عبدالملک القاسم. و کتاب «دعای جامع» از عبدالملک القاسم. این نشریات به صورت مجانی توزیع می‌شود.

مجله‌ای هم به نام «التأصیل» برای نخستین بار در ربیع الاول امسال یعنی 1431 چاپ شده است. این مجله جنبه علمی ـ کلامی دارد و شورای نویسندگان آن از بلاد مختلف عربی هستند و به همین دلیل مجله‌ای نسبتا جدی است. شماره اول آن مقالاتی دارد از قبیل: مآلات القول بخلق القرآن، الخلل المنهجی فی دلیل الحدوث، المعنی فی الفلسفة التفکیکیه، وحدة الادیان فی تأصیلات التصوف و التقریرات الصوفیه، و مرور بر دو کتاب با نامهای: اللیبرالیة ‌و موقف الاسلام منها و «ظاهرة‌ التأویل الحدیثة فی الفکر العربی المعاصر». آدرس مجله در شهر جده است. انتشار چنین مجله‌ای با این صبغه فکری کاری متفاوت در سعودی به شمار می‌آید.

عصر شنبه برای نماز مغرب به مسجد قبا رفتم. نماز مغرب را با امام خواندم، ولی چیز شگفتی دیدم. در رکعت اول دو سوره اقرأ و توحید را خواند و در رکعت دوم معوذتین را با هم. تاکنون چنین چیزی ندیده بودم. بنابرین خود نماز مغرب و عشاء را خوانده بیرون آمدم. از آنجا عازم موزه دار المدینه المنوره عبدالعزیز کعکی شدم. سال قبل هم این موزه را دیده بودم. امسال زیباتر شده بود. تعداد زیادی عکس گرفتم. واقعا قشنگ بود. باید به این مرد محقق دست مریزاد گفت که چنین کار شگفتی انجام داده است. امسال امید داشتم مجلد چهارم کتاب تاریخ و جغرافیای مدینه او هم که قرار بود در باره مساجد باشد در آمده باشد. اما مع الاسف هنوز چاپ نشده است. تعداد زیادی کتابهای مربوط به مدینه را نیز در آنجا برای فروش گذاشته بودند. چه قدر دلم می‌خواست همه آنها را می گرفتم. اما بردن آنها به ایران کار دشواری است. دو کتاب کوچک گرفتم یکی المدینة الحدیثه و دیگری المدینة المنوره تاریخ و معالم از احمد شعبان که از انتشارات مرکز بحوث و دراسات است. از هر دو نسخه‌هایی داشتم، اما باز هم گرفتم. این هم نوعی بیماری است. خداوند شفا عنایت کند.

صبح روز یکشنبه سوم مرداد که روز آخر اقامت ما در مدینه است حرم مشرّف شدم. نماز را خوانده، حضرت رسول (ص) را  زیارت کردم. سپس به بقیع رفتم. آنجا هم زیارت کرده برگشتم. از پله‌های بقیع که پایین آمدم آقای آیت الله کریمی را دیدم که خسته لب یکی از ستونها نشسته، شماری زائر عرب در حاشیه آن روی زمین مشغول خواندن زیارت دسته جمعی بودند. کنار آقای کریمی نشستم. یکباره مأمور سعودی آمد و این جماعت را که وسط حال بودند، بلند کرد و به قول بچه‌های امروز ضد حال زد. ناراحت شدم. چه می‌توان کرد. با آقای کریمی تا هتل آمدم. چند جا نشست. می‌گفت دعا کن خدا کشور را از شر برخی افراد حفظ کند. خیلی نگران است.

صبحانه را آقای سید علی موجانی، میهمان آقای شهرستانی بود. در باره اسناد مربوط به وهابیت در آرشیوهای عثمانی یافت‌هایی دارد که با کمک آقای شهرستانی آماده کرده و قرار است منتشر کند. ساعت نه بود که از پیش ما رفت.

ساعتی استراحت کردم و حدود یازده بود که عازم مرکز الابحاث شدم. این بار سومی بود که برای گرفتن نسخه دیجیتالی شماره شانزده مجله المدینه المنوره به آنجا می‌رفتم. قبلا عرض کردم که چون این شماره را به فارسی ترجمه کرده‌ایم، لازم بود تا تصاویر دیجیتالی را بگیرم. بالاخره هلال شعبان از روی کامپیوتر خود فایل شماره 16 را به من داد. در ضمن، آخرین شماره مجله را هم که عدد 33 است گرفتم. یک مقاله مفصل و مهم در باره «راه هجرت» دارد. اطلاعات تعدادی از منابع مهم سیره و جغرافی‌ را به صورت مقایسه‌ای در باره مسیر هجرت کار کرده و با جداول زیاد اختلاف نقلها را در بخش‌های مختلف مورد بررسی قرار داده است. یک مقاله هم در باره توجه خدای تعالی به جنبه‌های تربیتی پیامبر (ص) دارد که بر اساس قرآن است و آن هم مقاله‌ای جالب است.

از آنجا بار دیگر به کتابخانه حرم رفتم و این بار موفق شدم کاتولوگ مختصری را که در معرفی کتابخانه است بگیرم. در راه یک عدد قرآن خریداری کردم و سپس به حرم مشرّف شدم. نیم ساعت به اذان مانده بود. قرآن خواندم تا اذان شد. نماز ظهر را خواندم. پس نماز عصر را با نماز ظهر امام مسجد خواندم. پس از آن به هتل برگشتم. این آخرین ناهار ما در مدینه در کنار دوستان است. تقریبا شلوغ بود و همه عزیزان حاضر بودند. آخر ناهار آقای کریمی چند دعا کرد. به آیت الله سیستانی و رهبری به ویژه دعا کرد. به هر حال به اتاق آمدیم تا باقی مانده وسائل را جمع و جور کرده، ساعت چهار و نیم عزیمت مسجد شجره کنیم.

امسال در طبقه اول هتل ما اینترنت وایر لس بود و این برای من یک تفریح بود که تقریبا بیشتر ساعات اضافی را و روزانه دست کم دوبار در آن طبقه نشسته و خبر بخوانم و گهگاه این نوشته را تکمیل کنم. قصد ترجمه متنی را هم داشتم که خیلی نتوانستم پیش بروم.

 

از ساعت سه بعد از ظهر تا سه بعد از نیمه شب: چگونه اعمال عمره را انجام می دهیم؟

در اینجا می‌خواهم شرحی جزئی و ریز از آغاز اعمال مفرده تا پایان آن ارائه داده برخی از  مسائل، دغدغه‌ها و مشکلات آن را شرح دهم. این مطالب برای کسانی که به خصوص مکرر مشرف شده‌اند هیچ چیز تازه‌ای ندارد اما فکر کنم برخی از مطالب آن دست کم برای آینده سودمند باشد.

کیفیت حرکت به سمت مکه چنین است که از روز قبل از حرکت، چمدانها را تحویل می‌گیرند. ساعت تحویل گرفتن نُه بعد از ظهر است. ماشین باری مستقلی چمدانها را بار زده به هتل مقصد در مکه آورده و در طبقاتی که قرار است آن کاروان اسکان ‌یابد قرار می‌دهند. بنابرین روز آخر اقامت در مدینه کار چندانی برای بسته بندی چمدانها وجود ندارد. افراد سعی ‌می‌کنند بیشتر حرم رفته و زیارت وداع را بخوانند. هتل ما که نزدیک حرم بود ـ و البته تقریبا همه ـ ظهر را هم در مسجد حاضر ‌شدند. سپس ناهار را میل کرده و آماده حرکت می‌شوند.

کاروانها بین ساعت سه تا پنج از مدینه حرکت می‌کنند و بنابرین دو سه ساعتی به غروب در شجره هستند، زیرا فاصله اندک یعنی حدود شش کیلومتر یا اندکی بیشتر است. کاروانها به طور عموم در وقت خداحافظی اشعاری خوانده و به خاطر ترک مدینه، نوحه سرایی می‌کنند. روحانی که قبلا تمام مطالب را در باره اعمال عمره بیان کرده باز هم آخرین تذکرات را می‌دهد.

معمولا سه اتوبوس یا چهار اتوبوس حاوی زائران یک کاروان است. مدیر، معاون و روحانی هر کدام مسؤولیت یک اتوبوس را دارند. بیشتر برای حضور و غیاب و این که کسی جا نمانده باشد. وقتی به محل مسجد شجره می‌رسند در دو محل عمده پارکینگ یا به اصطلاح آنان مواقف درست شده است. اتوبوسهای ایرانی در یک نقطه مشخص می‌ایستند و هر سه یا چهار اتوبوس یک کاروان، نزدیک بهم پارک می‌کنند. این امر کمک فراوانی به یافتن ماشین بعد از بازگشت از مسجد به زائران می‌کند. زمانی که افراد به داخل مسجد می‌روند هوا روشن است، اما وقتی بر می‌گردند هوا تاریک شده و به زحمت می‌افتند. موقعیت جغرافیای مسجد شجره قدری ابهام آمیز است. یک چهار دیواری که در بخشهایی از آنها حمامات تعبیه شده و در وسط این چهار دیواری یک بنای دیگر که زاویه آنها در وسط اضلاع چهاردیواری بیرونی است. در فضاهای مثلثی ایجاد شده در اطراف معمولا درختان و سبزه‌ کاشته شده است.

دو راهرو هم در کنار دیوارها هست که در یکی از آنها که طولانی‌تر و زیباتر است، مغازه‌هایی وجود دارد که حالت سوپر مارکت کوچک دارند. به علاوه ابزار و وسائل احرامی شامل حوله و دمپایی و کمربند و این قبیل عرضه می‌کنند. ما طبق قرار سال گذشته کنار یکی از فروشگاه‌ها ایستاده، یک نسکافه گرفته فرشی کنار یکی از باغچه‌ها پهن کرده میل کردیم.

مردمی که از مدینه حرکت می‌کنند دو بخش هستند. مقصودم مردهاست که لباس احرامی نیاز دارند. زنها با هر لباسی می‌توانند محرم شوند و معمولا زنان ایرانی لباس سفیدی دوخته از آن استفاده می‌کنند. اما خشی از مردها در همان هتل محرم شده سوار اتوبوس شده به مسجد می‌آیند. و تعدادی دیگر با لباس عادی آمده به مسجد شجره که می‌رسند محرم می‌شوند. اینان نیز دو گروه هستند. بخشی در اتوبوس لباسها را درآورده محرم می‌شوند و تعدادی با لباسهای عادی خود به حمامات رفته، پس از غسل لباس احرامی ‌پوشند. روحانیون برای کاروانهای عادی توصیه می‌کنند که در همان هتل لباسها را درآورده و لباس احرامی را بپوشند. هرچند اصل غسل کردن و محرم شدن باید در مسجد شجره باشد. حمامات زنها و مردها در دو سمت قرار گرفته و هر گروه برای غسل و وضو به حمامات می‌روند. غسل برای محرم شدن در میقات یعنی مسجد شجره مستحب مؤکد است و برخی از این هم پا را بالاتر هم می‌گذارند و احتیاط وجوبی دارند. برخی، وقت غسل کردن و پوشیدن لباس احرامی مشغول خواندن دعا می‌شوند اما چون در حمام هستند و آب هست کسی از بیرون دعا را می‌خواند و آنان تکرار می‌کنند.

یک دشواری در اینجا این است که چون لباس همه شکل هم است یافتن دوستان اندکی دشوار می‌شود. در اینجا احساس جالبی به مردم دست می دهد، مخصوصا کسانی که اولین بار است که در اینجا حاضر می شوند. در سالهای اخیر عکس گرفتن در اینجا رواج یافته و برخی هم فیلم می‌گیرند.

کاروانها معمولا در بیرون و داخل مسجد متحد عمل ‌می‌کنند. کنار هم نشسته و مشغول اعمال عبادی می شوند. در اینجا بیشتر قرآن می‌خوانند و برخی نمازهای مستحبی. معمولا به کاروانها توصیه می‌شود که پیش از اذان مردم را مُحْرم کنند. اما افرادی مایل هستند که بعد از نماز واجب خود، یعنی مغرب و عشاء محرم شوند.

پیش از اذان دسته های مختلف حجاج ایرانی که معمولا این ساعت در اینجا هستند، به صورت گروهی مُحرم شده، نیت برای آنان گفته شده و لبیک می‌گویند. زنان در سوی دیگر هستند و برخی از مبلّغه‌های زن آنان را مُحرم می‌کنند. سابقا آنان نیز توسط روحانی محرم می‌شدند. یعنی جایی نزدیک پشت نرده‌ها می‌آمدند و روحانی نیت و لبیک را به آنان تعلیم می‌داد.

نماز مغرب به امامت امام مسجد شجره خوانده می‌شود. اما چون وقت آن قدری زود است کسانی دوباره خودشان می‌خوانند. نماز عشا به امامت یک روحانی که هر روزه از طرف بعثه در اینجا مستقر می‌شود، اقامه می‌گردد. از آنجایی که در رواق مسجد فرش است، امام مجبور است به اول حیاط بیاید و لذا جای افراد کم می‌شود و همین سبب می‌شود که روی کله هم بیفتند و قدری مشکل پیدا شود.

برای مُحرم شدن افراد و دسته‌ها چه پیش از مغرب چه بعد از آن در وقت گفتن لبیک گاه در مسجد راه افتاده، در حال حرکت لبیک می‌گویند. علت آن این است که یقین کنند حتما در بخش قدیمی مسجد مُحرم شده‌اند. در این باره فتاوا مختلف است از کلّ ذو الحلیفه تا مسجد جدید و مسجد قدیم.

یک مشکل هم دمپایی‌هاست که تقریبا شکل هم است و کسانی که در جاکفشی می‌گذارند بعدا برای یافتن آن به زحمت می‌افتند. چون صرف نظر از این که دمپایی‌ها شکل هم است، ورودی‌ها نیز مشابه یکدیگر است. خادم مسجد، اجازه آوردن ساک و پلاستیک حاوی لباسها را نمی‌دهد و لذا بسیاری به این طرف و آن طرف آویزان می‌کنند. سابقا برخی گم می‌شد. برای همین اخیراً در راهروی کنار مسجد، صندوق‌هایی شماره گذاری شده تعبیه شده که کلید هم دارد و افراد می‌توانند وسائل خود را درون آنها بگذارند. قفل و بست مطمئنی هم دارد.

نماز عشا که خوانده شود حرکت جمعیت به بیرون آغاز می‌شود. کاروانها به صورت دسته جمعی حرکت کرده تا بیرون مسجد همچنان لبیک می‌گویند. برخی هم دوباره به حمامات می‌روند تا اطمینان بیشتری برای طول راه داشته باشند. تقریبا تا یک ساعت بعد از نماز عشا دیگر اتوبوسی در اطراف شجره نیست و بار دیگر این غیر ایرانی‌ها هستند که تک تک پیدا می‌شوند. اما این که چرا ایرانی‌ها دقیقا این ساعت می‌آیند و می‌روند، به خاطر حکم فقهی زیر سایه رفتن است. غالب فقها نشستن داخل اتوبوس مسقف را در شب اشکال نمی‌کنند، چون استظلال یعنی زیر سایه رفتن صدق نمی‌کند، زیرا خورشیدی در شب در کار نیست. بنابرین تمام برنامه‌ریزی کاروانهای ایرانی در این وقت است.

اگر کاروان ساعت هشت تا هشت و نیم شب حرکت کند، برای ساعت دوازده تا یک و نیم به مکه می رسد. ماشین‌ها بیست دقیقه در میان راه نگه می‌دارند و معمولا کاروانها یک چای یا یک نوشابه به زائران خود می دهند.

روحانی در همان آغاز حرکت بار دیگر از تک تک افراد سؤال می کند که مُحرم شده‌اند یا نه. به علاوه نوعی حضور و غیاب هم صورت می‌گیرد. در آغاز حرکت برای چند دقیقه لبیک گفته می‌شود، به خاطر این که مستحب است. پس از آن خوراکی‌هایی که تدارک دیده شده تقسیم می‌شود. آنچه معمول است یک آب میوه، بیشتر آناناس، یک ظرف غذا که همیشه در این موارد برنج و عدس و کشمش است، یک عدد موز، یک عدد ماست و آب. در هر اتوبوس کسانی متکفّل این تقسیم هستند. پس از مصرف غذا، اشغالها در یکی از همان کارتن‌ها که معمولا وسط اتوبوس حرکت داده می‌شود، جمع می‌شود. بعد هم چراغهای داخل اتوبوس خاموش شده غالبا به خواب می‌روند. برخی هم با یکدیگر صحبت کرده و برخی دعا یا قرآن می‌خوانند.

معمولا گفته می‌شود زن و شوهرهای جوان کنار یکدیگر نباشند، هرچند هیچ اشکال فقهی ندارد که کنار هم باشند. فراوان اتفاق می‌افتد که اتوبوسها یک راننده دارد. حرکت آن هم در یک لاین از اتوبان است و اگر اندکی ـ فقط اندکی ـ این طرف و آن طرف برود، روی خطی از اشیایی که در زمین کوبیده شده رفته و صدای تپ تپ آن بلند می‌شود. فاصله این ها با عرض اتوبوس به قدری کم است که هر لحظه ممکن است با اندکی نافرمانی راننده، این اتفاق بیفتد و زائران را آزار دهد. در عوض راننده خوابش نمی‌برد و برای جلوگیری از تصادف بسیار مهم است. اگر راننده خوابش بیاید، ممکن است روحانی یا یکی از زائران که قدری عربی بلد است کنار او ببنشینند. بیشتر راننده‌ها مصری هستند.

بیفزاییم که برخی از افراد در کاروانهای عمره با ماشین شخصی این راه را طی می‌کنند. یعنی از همان مدینه دویست و پنجاه ریال یا بیشتر داده با ماشین سواری به مکه می‌آیند. اینان معمولا زودتر به مکه می‌رسند هرچند امنیت آنان کمتر از اتوبوس است.

وقتی وارد هتل در مکه می‌شوید، ابتدا کارت‌هایی را که به منزله کلید در اتاق است باید تحویل بگیرید. معمولا مدیر ثابت هتل که ایرانی است برای شما چایی آماده کرده، و کلیدها نیز حاضر است. اغلب توجهی به چایی ندارند. بیشتر در اندیشه آن هستند تا اتاق خود را پیدا کنند. یک کاروان معمولا در جای مشخصی از هتل یک یا دو طبقه نزدیک بهم اسکان می‌یابند. اتاق مدیر کاروان و روحانی ثابت است. یعنی فرض کنید در هتل رمادا که ما اقامت کردیم و روبروی هتل شهداء مکه است، بیست طبقه مسکونی است. همان اتاقی که در طبقه سیزده از مدیر یا روحانی است در سایر طبقات هم، چنین است. دلیل آن هم روشن است.

قبلا ساک‌های مردم در این دو طبقه قرار داده شده و زائر باید از لابلای آنها ساک خود را پیدا کند. ممکن است یکی از آنها در طبقه‌ای جز طبقه‌ای باشد که اتاق شما در آنجاست. زمانی که مستقر شدید در اندیشه رفتن به مسجد الحرام برای انجام اعمال می‌افتید. برخی از افراد شب را خوابیده و صبح برای اعمال به حرم مشرّف می‌شوند. اما برخی دیگر وضو گرفته یا احیانا غسل هم کرده به حرم می‌روند. برخی از هتل‌ها برای حرم ماشین دارند و برخی دیگر چون نزدیک‌اند ندارند. امسال ما که نفهمیدیم ماشین هتل رمادا کدام است. چون بخشی از کاروان ما در شهداء اقامت دارد (و این البته ربطی به برنامه ریزی معمول ندارد که چنین چیزی ناممکن است، بلکه به خواست آقای حجت الاسلام و المسلمین شهرستانی است) با ماشین آن هتل به حرم رفتیم.

به دلیل شلوغی، آن هم در ساعت دوازده و نیم شب، تا نیمه راه با ماشین رفته و بقیه راه را پیاده رفتیم. معمولا کاروانها دسته‌جمعی به حرم می‌روند، و اگر تعداد افرادی که سفر اولشان است در کاروان فراوان باشد، اعمال مستحبی را کامل انجام می‌دهند. ورود به مسجد الحرام و به خصوص لحظه دیدن کعبه برای این افراد خیلی شیرین و تقریبا باورنکردنی است. در آنجا دعاهای مفصلی دارد که خوانده می‌شود. پیش از آن همه به سجده شکر می‌افتند. بدون شک و به رغم آن که مردم هزاران بار عکس کعبه را دیده‌اند، اما این صحنه همچنان خاطره‌انگیز است.

اینجا باید برای دمپایی‌ها فکری کرد. داستان دمپایی اول به نظر ساده می‌آید، اما بعد از چند روز متوجه خواهیم شد که مسأله جدی است و باید اصولی را رعایت کرد. جاکفشی‌های فراوان با شماره تدارک دیده شده و در جای جای مسجد البته نه در همه بخشها گذاشته شده است. شما باید کفش یا دمپایی را به یکی از آنها که معمولا جای بیست سی جفت بیشتر ندارد، اما وقت نماز، گاه تا صد جفت هم روی هم می‌گذارند، قرار دهید. شماره آن جاکفشی را به خاطر بسپارید. اگر دمپایی شما هم رنگ دیگر دمپایی‌ها باشد، مثل دمپایی‌های بند انگشتی معمول میان عربها، ممکن است عوض شود. از این بابت نباید نگران باشید. در وقت شستشو خواهید دید که صدها جفت از این دمپایی ها دم جارو ریخته شده و گوشه‌ای ریخته می‌شود. اگر شماره را فراموش کردید تقریبا باید از یافتن آن ناامید باشید. مکرر در راه حرم رفقای خود را می‌بینید که پای برهنه بر می‌گردند. افراد در روزهای اول از این اشتباهات کمابیش مرتکب می شوند. اما افراد کهنه کار از این بابت ضرری نمی‌کنند.

به هر روی، افرادی که به صورت مُحرم وارد مسجد می‌شوند، کم کم به قسمت صحن اصلی مسجد می‌رسند. در اینجا تأملی کرده، نماز تحیت یا شکر خوانده شده و روحانی برای مردم جزئیات اعمال را عینی‌تر توضیح می‌دهد. می‌گویند عمل تحیت در مسجد طواف است. برای افرادی که بارها مشرّف شده‌اند توضیحات چندان لازم نیست.

در اینجا زائران آماده برای انجام طواف می‌شوند که بعد از محرم شدن در میقات، اولین از اعمال است. اگر جمعیت زیاد یا نسبتا قابل توجه باشد، شما باید اندکی پیش از خط مقابل حجر الاسود وارد جمعیت شوید. به تدریج خودتان را به کعبه نزدیک‌تر کنید. وقتی روبروی حجر الاسود رسیدید نیت کرده طواف را شروع می‌کنید.

نیت کردن یک معضل است. زائر همه‌اش در فکر این است که چطور نیت کند. با این که مکرر به آنان گفته شده است که نیت صرفا قصد انجام عملی است اما باز هم روحانی، با صدای بلند جزء جزء نیت را به زبان آورده و همه تکرار می‌‌کنند: «نیت می‌کنم برای انجام طواف عمره تمتع از حج تمتع از حَجة الاسلام واجب قربة الی الله». در عمره مفرده مثلا «طواف می‌کنم هفت دور، بر دور خانه خدا برای عمره مفرده قربة الی الله» و تعابیری از این قبیل.

افرادی که مشغول طوافند چند گروهند: گروهی به صورت گروهی طواف می‌کنند. بیشتر ایرانی‌ها و ترکها و لبنانی‌ها این طور هستند. یک نفر دعا می‌خواند بقیه تکرار می‌کنند. تصور بفرمایید هر کدام با یک لهجه و ادبیات. البته این گروهها از چند ده نفر هستند تا ده نفر یا کمتر. برخی دیگر به صورت خانوادگی طواف می‌کنند که شکل معمول آن زن و شرهرهاست. برخی از جوان‌ترها خیلی مراقب هستند که کسی با آنها تصادم پیدا نکند. گاهی دیده می‌شود مرد پشت سر زن خود قرار گرفته با دو دست هوای او را دارد و چسبیده به او در تمام هفت دور حرکت می‌کند. اما برخی راحت‌تر حرکت می‌کنند. در مطاف، از قدیم تا الان زن و مرد از هم تفکیک نشده‌اند و سابقه‌ای هم برای این تفکیک نیست. سابقا نماز خواندن در مسجد الحرام هم تقریبا به این گونه بود که دسته دسته زن یا مرد در فواصلی نشسته نماز جماعتی می‌خواندند، اما ده سالی است که زنها را کاملا جدا کرده‌اند. اختلاط زن و مردم در مطاف سبب می‌شود که دایما با یکدیگر برخورد کنند، اما هیچ کس اعتراضی نمی‌کند و همه به طور طبیعی از کنار یکدیگر رد می‌شوند. این وضعیت حتی در اوج شلوغی در ایام حج هم همین طور است و آن موقع شگفت‌تر. زیرا گاهی برای دقایقی چند، زن و مردی کاملا به هم چسبیده‌اند و هیچ منفذ و راه نجاتی وجود ندارد تا مسیر  را عوض کنند. آدم‌هایی که خیلی غیرتی باشند ممکن است تصمیم بگیرند دیگر هیچ گاه زن خود را به حج واجب نیاورند. برخی از آنها هم ممکن است اجازه دهند زنشان تنها طواف کند تا این صحنه‌ها را اگر هم اتفاق افتاد نبینند. این که محدوده مطاف بین بیت و مقام ابراهیم باشد ـ مثل فتوای امام و دیگران هم ـ بیشتر این فشردگی‌ها را تولید می‌کرد. این فتوا در این اواخر قدری تغییر کرد و حتی آیت الله فاضل هم که مقلد زیاد داشت عقیده‌اش تغییر کرد که خارج از مطاف را هم جایز می‌دانست. در حال حاضر احتیاط طواف در بین بیت و مقام هست، اما اصراری روی آن به خصوص در شلوغی نیست.

غالب افراد کتابچه‌های دعا در دست دارند و برای هر دور یک دعای مخصوص می خوانند و به این ترتیب هم دعا می‌خوانند وهم شماره طواف را نگه می‌دارند. برخی با تسبیح این کار را انجام می‌دهند. برخی با انگشت که با هر طواف یکی را خم می‌کنند. یا انگشتری را از انگشتی به انگشت دیگر می‌برند. برخی هم با کارهای دیگر. تعجب نیست بگویم که این بار من با هر طواف، زاویه یکی از اوراق کتاب دعا را تا می کردم. معمولا تا دور سوم اشتباه نمی‌شود، اما همین که به دور چهارم رسید مشکل پیدا شده و احتمال قاطی کردن وجود دارد. آنها که دسته جمعی حرکت می‌کنند به حجر الاسود که می رسند رقم طواف را بلند بیان می‌کنند تا همگی مطمئن باشند تا این لحظه مثلا سه یا چهار دور گشته‌اند. به هر حال شک در دفعات طواف یکی از مسائلی است که خیلی‌ها درگیر آن هستند. در باره دعاها و این که حتما روحانی بخواند، برخی از زائران اصرار دارند. در حال حاضر موفقیت یک روحانی در گرو آنان است که بلند بخواند و دیگران تکرار کنند. اگر روحانی این کار را نکند، مردم نسبت به او بدبین می‌شوند که برای آنها دعا خوانده نشده است. گاهی افرادی که در جمع حاضر نبوده‌اند، احساس غبن می‌کنند. این در حالی است که دعای مأثوری برای طواف نرسیده و اصولا طواف یک عمل فردی است که حتی بدون کمترین ذکری قابل قبول است. بلند خواندن دعا به همان اندازه که برای زائران و روحانی خوب است برای دیگران آزار دهنده می‌شود. البته این کلیت ندارد، اما اگر صدا قدری نکره باشد در سامعه دیگران مشکل ایجاد می کند و اسباب ناراحتی و حواس پرتی دیگران می‌شود. هرچند گاهی به دیگران هم یاد می‌دهد که چه دعایی بخوانند.

سابقا دعاهای سیاسی هم در طواف وجود داشت و به احتمال هر بار با زمینه‌ای خاص  ممکن است دوباره این قبیل دعاها مطرح شود. مثلا برای فلسطین یا لبنان یا جز اینها. به صورت معمول گاهی هم دعاهای مذهبی مثل صلوات و جز اینها هست. دسته‌های لبنانی در ایام حج و اوقات دیگر هم منظم‌تر شعار داده و علاوه بر ملاحظات مذهبی جنبه سیاسی هم به شعارهای خود می‌دهند و برای پیروزی حزب الله دعا کرده، اسامی حسن نصرالله و آیت الله خامنه‌ای را بر زبان می‌آورند. گاهی هم دعای فرج یا دعاها و مناجات‌های دیگر را می‌خوانند. صلوات که دو شکل نزدیک به هم را سنی و شیعه دارند نیز شنیده می‌شود. بیش از همه آیه ربنا آتنا در طواف خوانده می‌شود. برخی در این ماه که ما مشرّف بودیم مناجات شعبانیه را می‌خوانند. کسانی هم شب جمعه دعای کمیل را یا صبح جمعه دعای ندبه را در طواف می‌خوانند. برخی هم قرآنی‌خوانند و آدمی را می‌شناسم که بارها قرآن را در طواف ختم کرده است. دوستی هم دارم که چند صد بلکه بیش از هزار صفحه در حال طواف نوشته و مشغول چاپ آن است. به هر حال خیلی از اوقات افراد برای خود دعاهای خاصی را حفظ هستند و بدون کتابچه می‌خوانند. اندکی از افراد در حال دعا خواندن و طواف کردن، اشک می‌ریزند، اما غالبا مشغول طواف هستند. اصولا مزاحمتی از سوی سعودی‌ها در مسجد الحرام برای خواندن وجود ندارد. مگر موارد استثنایی که برداشت جداگانه‌ای از آن بشود. مثلا سالهای پیش در ایام حج قاریان قرآن در طبقه دوم جلسات منظم قرائت داشتند که تعطیل شد. اما در محدوده کف مسجد مکرر دیده شده است که افرادی روی چهارپایه نشسته مشغول خواندن روضه هستند و کسی مزاحم آنها نمی‌شود. سالها بود آدمی به نام منتظر جایی برابر رکن یمانی می‌نشست و اشعاری می‌خواند و ایرانیان دورش جمع می‌شدتد اما هیچ گاه مزاحمش نشدند.. البته پارسال برای جهتی دستگیر شد که شرحش را جایی نوشتم. آقای معراجی گفتند که ایشان چند ماه قبل درگذشته است. سکته‌اش را شنیدم.

یکی از پدیده‌های معمول در مطاف در ایام عمره، ویلچرهایی است که برای افراد عاجز به کار می‌رود. برای بیش از هزار و اندی سال تخت روان بود که افراد را روی آن گذاشته چهار حمال اطرافش را می‌گرفتند. این یکی از شغلهای پردرآمد برای سیاهان بود و پول خوبی از این راه به دست می‌آوردند. آنان در بیرون مسعی کنار دیوار کوه ابوقبیس به نوبت ایستاده و در هر روز به ویژه در ایام حج به دفعات نوبتشان می‌رسید. صحنه دیدنی بود. اما چند سالی است که آن بساط جمع شده است و با ویلچر حرکت داده می‌شوند. البته همان شغل هست، اما کمتر شده و بیشتر افراد خانواده این کار را انجام می‌دهند. گاهی هم جوانهای بیکار مکه ویلچر را حرکت می‌دهند. مسجد الحرام صدها ویلچر در اختیار دارد که آنها را با گرفتن گذرنامه امانت می دهد. این ویلچرها که باید اندکی عقب از مرکز ثقل جمعیت باشد به محدوده نزدیک به کعبه می‌آیند و این سبب می‌شود تا به پشت پای مردم اصابت کنند. این امر کم و بیش اعتراضاتی را به همراه دارد. گرچه این ویلچرها را جوری ساخته‌اند که کمتر پشت پای طرف مقابل را زخمی می‌کند اما به هر حال بی مشکل نیست. تصور کنید وسط دعا خواندن ناگهان ویلچری به پشت پای شما اصابت کرده و فریاد شما را در می‌آورد. آن وقت روی را عقب کرده و نگاهی خشمگین به صاحب ویلچر می‌کنید. اما معمولا کمتر سعی می‌کنید سخنی بر زبان برانید. بیشتر مردم در طواف دستشان خالی است اما کسانی هم هستند که کیسه‌ای شامل کفش یا دمپایی همراه دیگر وسائلشان در دست دارند. اصولا داستان دمپایی در این مسجد خود طولانی است و حکایت دیگری دارد. آن مقدار که در بقیع مأموران به شما گیر داده و مرتب درخواست بستن کتاب دعایتان را دارند در اینجا حتی ذره‌ای وجود ندارد و هیچ کس از این بابت ها که شما چه می‌خوانید با شما حرفی نمی زند. اصولا مردمان مدینه متعصب‌تر هستند و در مکه چنین تعصب‌هایی وجود ندارد.

افرادی که طواف می‌کنند معمولا دو گروه هستند. آنها که با حوله احرام آمده و مشغول انجام اعمال عمره هستند. گروه دیگر که لباس عادی بر تن دارند و از روی استحباب برای طواف می‌آیند. در اینجا معمولا افراد گروه دوم به افراد دسته اول احترام بیشتری می‌گذارند تا آنها که مشغول انجام اعمال واجب خود هستند راحت‌تر باشند.

شما وقتی طواف می‌کنید حس می‌کنید که فضای دور کعبه را باید به لحاظ شلوغی و خلوتی یا به عبارتی فشردگی جمعیت دو بخش تقسیم کنید. از یک قدمی رکن یمانی فشردگی شروع شده و تا زاویه مقابل آن که رکن عراقی است ادامه می‌یابد. از آنجا که زاویه اوّل حجر اسماعیل است تا نزدیک رکن یمانی، خلوت‌تر و حرکت عادی‌تر است. دلیل آن این است که طواف‌کنندگان اندکی علاقه‌ دارند رکن یمانی را استلام کنند یا به عبارتی دست خود را روی آن بکشند. از کنار آن در حاشیه چسبیده به کعبه، صفی ایستاده است تا به نوبت به حجر الاسود برسد. اما دو قدم جلوتر متوجه می‌شوید که در کنار آن چند صف نامنظم دیگر به صورت دوبله و سوبله هم وجود دارد که هجوم می‌آورند. این دو گروه چه فرقی با یکدیگر دارند؟ آن که کنار کعبه در صف ایستاده دیرتر می‌رسد، اما وقتی می‌رسد گویی صاحب حق‌تر است فشار کمتری را هم تحمل می‌کند چون چسبیده به کعبه است. اما دیگران که بدون نظم فشار می‌آورند باید با مصیبت تمام و له شدن کامل ـ بسته به شلوغی و خلوتی که معمولا خلوتی معنا ندارد ـ خود را به حجر الاسود برسانند. برخی فقط فرصت دست مالیدن درون حجر را دارند، برخی می‌توانند سر خود را در آن کرده ببوسند. معمولا فشار زیاد است. مشکل وقتی شروع می‌شود که شما قصد دارید برگردید. جالب است که درست از خط برابر حجر الاسود در طرفی که در کعبه است زنها فشار می‌آورند. شمار آنها کمتر اما جدیت آنان کمتر از مردان نیست. یک مأمور سعودی هم کنار حجر روی سکو ایستاده، بند بسیار محکمی از زیر پرده آویزان است که او دست چپ خود را درون آن کرده و سعی می‌کند کنترل نسبی روی افراد داشته باشد و افرادی که سرشان را داخل قاب حجر الاسود می‌کنند بیرون کند. این سنت از قدیم بوده و قرار هم نیست تغییر کند.

اما شلوغی مطاف در بخشی که عرض شد تنها مربوط به این افراد که در صف بوسیدن حجر ایستاده‌اند نیست بلکه این ازدحام برای آن است که این خط مرزی است. افرادی که قصد شروع طواف دارند از اینجا شروع می‌کنند و افرادی هم که طوافشان تمام شده از اینجا از صف طواف کنندگان خارج می‌شوند. همین دخول و خروج، بخشی از سرعت طواف کنندگان را می‌گیرد. به علاوه بسیاری علاقه مند هستند روی خط مرزی که خط مقابل حجر الاسود است توقف کرده نسبت به حجر الاسود ادای احترام کنند و تکبیر سر دهند. در روایات آمده است به دست بوسه بزنید و با الله اکبر به حجر اشاره دهید. اما برخی به اینجا که می‌رسند مخصوصا ایرانی که عادت به گفتن تکبیر دارند چندین تکبیر بلند می‌گویند. کم کم سایر اقوام و طوایف هم از آنها یاد گرفته‌اند. به هر روی توقفی در اینجا صورت می‌گیرد. سابقا که یک خط سیاه روی زمین کشیده شده بود تعمدی از ناحیه مردم بود که روی آن بایستند. ایستادن روی خط لازمه‌اش این بود که از چند قدم قبل سرعت را کم کنند تا لای جمعیت خط پیدا شود. به محض این که به خط می‌رسیدند و آن را می‌دیدند، نوبت گفتن تکبیر می‌شد. به عقل سعودی‌ها رسید که با برداشتن این خط رنگی از روی زمین قدری این مشکل را حل کنند. فکر کنم چهار پنج سالی می‌شود که خط را برداشتند. ادامه این شلوغی یا فشردگی تا حجر اسماعیل است که کسانی تلاش می‌کنند از عرض جمعیت طواف کننده گذشته وارد حجر شوند. بماند که دیواره کعبه که درِ کعبه در آن قرار دارد و زمین برابر آن به نام حطیم نامیده شده و جمعیتی هم برای این جهت به اینجا آمده توقف می‌کنند. مأموران سعودی معمولا با این افراد از زن و مرد کاری ندارند. امسال ده دقیقه شخصی نشسته و سرش را روی پرده چسبانده بود اما مأمور هیچ اقدامی برای بلند کردن وی نکرد. اینها عوامل ازدحام این بخش از مطاف است. وقتی این عوامل نباشد، که آن طرف دیگر نیست، جمعیت روان‌تر حرکت می‌کند.

یکی از مسائلی که ذهن ایرانی‌ها را که در شب اعمال را انجام می‌دهند به خود مشغول می‌کند شستشوی کف مطاف است. سابقا یک گروه در یک عرض کامل مطاف با جارو و آب و کف به راه افتاده و کل طواف کنندگان را درگیر می‌کردند. این وضع طواف را بهم زده و شک و تردید برای افراد ایجاد می‌کرد که مثلا رویشان را برگردانده‌اند یا نه. اخیرا این روش بهتر شده با عرض کمتری حرکت کرده و به گونه‌ای شستشو را انجام می‌دهند که کمتر مشکلی برای زائرین پیش آید. چهار یا پنج عدد ماشین شستشو کنار هم حرکت کرده و کارگران نیز آبهای برجای مانده را خشک می‌کنند. این کار معمولا قبل از اذان تهجد که حوالی سه و نیم بعد از نیم شب است انجام می‌شود. البته یک بار عصر، یک بار بعد از عشاء و بار دیگر قبل از ظهر کف مسجد شستشو می‌شود

برخی از طواف کنندگان عجله داشته و تند حرکت می‌کنند. برخی با آرامش. معمولا آنها که طواف واجب دارند آرامش دارند. اما در طواف مستحبی افرادی هستند که تند حرکت می کنند. این افراد گاهی به این طرف و آن طرف رفته و هل می‌دهند. برخی از موارد، مردها یا زنها به صورت پنج و شش نفره دست در دست هم دارند و یک صف عرضی تشکیل می‌دهند. اینها مانع عمده‌ای برای تند رفتن افرادی هستند که می‌خواهند سریعتر حرکت کنند. این افراد که تند حرکت می‌کنند اگر فاصله‌شان با بیت زیادتر باشد تا فشار جمعیت کمتر بوده و راحت‌تر حرکت کنند.

برای طواف دو چیز اهمیت دارد: اول خلوت بودن مطاف دوم گرم نبودن هوا. البته این دو، رابطه معکوس دارد. وقتی گرما زیاد است مانند ساعت هشت و نه صبح به بعد تا بعد از ظهر، مطاف خلوت است اما سر انسان داغ می‌شود. به عکس در وقتی که هوا خوب است، مثل شب، معمولا مطاف شلوغ است. به طور معمولا قبل و بعد از هر نماز مطاف شلوغ است. زیرا سنیان که برای نماز می‌آیند ممکن است علاقه مند باشند طوافی هم انجام دهند.

کاروانهای ایرانی معمولا پس از آن که از مدینه به مکه می‌رسند خوابیده صبح به طواف می‌روند. حوالی ساعت شش و نیم به بعد خلوت است و لذا به روحانیون توصیه می‌شود شب که می‌رسند اجازه دهند مردم بخوابند و صبح بروند. این امر به ویژه برای آن که کمتر گم شوند و نیز خستگی کمتری داشته باشند بسیار خوب است.

طواف زائر که تمام شد، برای نماز طواف واجب، به طرف مقام ابراهیم می‌آید تا دو رکعت نماز طواف را پشت مقام بخواند. زائر سریع از جمیعت بیرون می‌آید تا خود را به پشت مقام برساند. بسته به این که جمعیت چه قدر باشد و تا کجا برسد، عده‌ای از مأموران سعودی ایستاده و اجازه می‌دهند که شخص نماز طواف را پشت مقام با فاصله بخواند. در اینجا صفوفی از مردان، و پشت سر آنها صفوفی از زنان تشکیل می‌شود. این مأموران غالبا چند کلمه فارسی بلد هستند: «خانم برو عقب». «زود باش» که این دومی اشاره به افرادی است که بیش از دو رکعت نماز می‌خوانند و مأمور از آنها می‌خواهد زود برخیزند. «نماز آنجا» «اینجا نشین». البته نماز کسی را قطع نمی‌کنند مگر آن که خیلی مشکل درست شود. کنار مقام هم که برخی می‌ایستند تا بر آن بوسه بزنند می‌گوید: «خانم برو بوس نیست». نماز طواف‌های مستحبی را هر جای مسجد می‌شود خواند.

به هر حال در اینجاست که شخص باید آرام ترین نماز را بخواند تا از هر جهت صحیح باشد لذا معمولا با اضطراب نماز را می‌خوانند. سعودی‌ها معمولا به کسی که در حال نماز است احترام گذاشته نمازش را قطع نمی‌کنند اما در اینجا واقعا خسته‌ می‌شوند و گهگاه هل هم می‌دهند و لذا برخوردهایی گهگاهی هم پیش می‌آید. تعارض طواف و نماز یک فرع فقهی است و این که طائف یا مصلی کدام یک باید مراعات دیگری را بکنند اختلافی است. آقای سیستانی بر آن است که طواف کننده باید مراعات مصلی را بکند. برخی همچنان تأکید دارند که نزدیک مقام نماز بخوانند. برای همین گاه چند نفر شده، حلقه‌ای درست کرده و یک نفر وسط آنان نماز می‌خواند. این امر سالهای قبل بیشتر اتفاق می‌افتاد اما بر اثر تذکر روحانیون کم شده است. وسواسی که برخی در نماز طواف نساء به خرج می‌دهند سبب می‌شود که چند بار آن را بخوانند. سابقا برخی از فقها می‌گفتند که اگر حمد و سوره اشکال دارد، هم خودش بخواند، هم به جماعت، هم به او تلقین کنند و هم کسی به نیابت بخواند! شاید در میان احتیاطات فقهی، پراحتیاط‌تر از این مورد نباشد. حالا دیگر این فتاوا در کار نیست.

افراد برای درست خواندن گاه پی‌جویی کرده همانجا هم دوباره با روحانی چک می‌کنند. این بعد از آنی است که بارها و بارها در طول جلسات افراد حمد و سوره خود را خوانده‌اند. برخی از افراد حتی پس از بازگشت گاه تردید دارند و دوباره به دیگران که هنوز در مکه هستند، پیغام می‌دهند که دوباره طواف نساء و نمازش را به جا آورند.

زائر از اینجا به سمت مسعی می‌رود و سعی خود را از کوه صفا شروع می‌کند. تا دو سال قبل ممکن بود که روی کوه رفت و نشست. لذا بسیاری آنجا رفته و مشغول خواندن قرآن می‌شدند. می‌گفتند هر کسی روی صفا قرآن بخواند رزقش زیاد می‌شود، اما اکنون یعنی امسال دور همان قطعه کوچک از کوه که باقی مانده، مانع شیشه‌ای گذاشته و امکان رفتن روی آنجا را بکلی از بین برده‌اند. در اینجا یعنی اول صفا مردم به سمت کعبه ایستاده دعا می‌خوانند. از لابلای ستونهای مسجد قسمتی از کعبه دیده می‌شود. سعی هم مثل طواف گاهی دسته جمعی و گاه انفرادی یا زن و شوهری و خانوادگی است.

سعی وضو نمی‌خواهد و افراد آزادتر هستند که آب خورده و به حرکت ادامه دهند. هفت بار باید رفت و برگشت، اما همین سفر کسی را دیدم که چهارده بار رفته و برگشته بود. یکبار سالهای قبل هم این مورد را دیده بودم. ما ساعت یک بعد از نیمه شب وارد مسجد شدیم و بعد از سی وپنج دقیقه وارد مسعی شدم. بنده تک بودم و به آرامی شروع به رفتن کردم. یاد از ایامی کردم که به عنوان روحانی کاروان می‌آمدم و در حج یا عمره برای جمعیت زیادی دعاخوانان در اینجا سعی می‌کردم. اکنون عرض مسعی دوبرابر شده و کار خیلی راحت است. بحثهای فقهی خاصی صورت گرفت، اما شرایط و ضرورت همه آنها را کنار گذاشت. برخی احتیاط کرده در مسیر بازگشت از مروه به صفا، به عکس جمعیت از صفا به مروه می‌روند. خوب تا مدتی این احتیاطها هست. آنچه مهم است همین رفت و برگشتهاست که رمز است و صدق هم می‌کند. غالب فقها رفتن از طبقه دوم را از روی احتیاط واجب نهی می‌کنند. اما یکی از مراجع عراق یعنی آیت الله فیاض که این روزها نیز در مکه است آن هم جایز می‌داند. یکی از دوستان گفت که ایشان مثل امام، سجده روی فرش را در اینجا جایز می داند و خودش دیده بود که در مسجد النبی سر روی فرش گذاشت. اما همین امروز یعنی چهارم مرداد ماه، صبحگاه که اعمال عمره بنده ساعت سه و نیم تمام شد، یکی از علما را دیدم که کف مسجد الحرام مهر گذاشته، بعد از سجده بر می‌دارد و دوباره می‌گذارد. این در حالی است که همه جا سنگ است. اما فکر کردم ایشان برای نجاست کف مسجد از بابت نوع تطهیر این جماعت که مطابق مذهب شیعه نیست، احتیاط می‌کند که البته وجهی ندارد و علما هم احتیاطی در این باب ندارند.

وسط دو مسیر رفت و برگشت سعی، محدوده بزرگتری را برای ویلچری ها گذاشته‌اند. با این حال شماری از آنها قاطی جمعیت از مسیر عادی حرکت می‌کنند. وسط دو مسیر محدوده بزرگتری را برای ویلچری ها گذاشته‌اند با این حال شماری از آنها قاطی جمعیت از مسیر عادی حرکت می‌کنند. این ایام البته خلوت است.

در سعی یک نکته همین است که آیا وقتی به صفا یا مروه می‌رسید باید تا نهایت آن رفت و مثلا دور آخرین ستون گشت یا از همان ابتدای آن که روی بلندی است می‌توان دور زد. افراد محتاط به اولی عمل می‌کنند و گاهی پا را هم روی سنگهای باقی مانده کوه می‌کوبند.

سعی که تمام شد، باید در روی کوه مروه تقصیر کرد. برخی خودشان قیچی یا ناخن گیر دارند برخی هم از دست دیگران گرفته و تقصیر می‌کنند. این عمل هم نیت لازم دارد.

از اینجا دوباره باید برای طواف نساء به مسجد بازگشت و پس از آن است که آزاد خواهیم شد. حساسیت روی طواف نساء مضاعف است و علت آن هم این است که بر اساس حکم قطعی مناسک، تنها با انجام درست طواف نساء و نماز آن است که زن و مرد امکان نزدیکی جنسی با هم دارند. حتی بچه‌ها که مُحرم می‌شوند باید مراقب بود که کاملا از احرام درآیند. سخت‌گیری در امر طهارت (وضو)، درست انجام شدن طواف، و به خصوص خواندن نماز طواف مورد تأکید است. زائر می‌تواند بعد از تقصیر، طواف نساء‌ خود را عقب بیندازد، اما به هر حال باید بداند که نمی‌تواند با همسرش باشد و از بوی خوش استفاده کند. این دو امر وقتی مجاز خواهد بود که طواف نساء انجام شود.

 

بازگشت به هتل

به هر حال امروز دوشنبه چهارم مرداد، ساعت دو و چهل و پنج دقیق بعد از نیم شب اعمال تمام شد. من به خانه آمدم. تا اذان بیدار بودم و همین یادداشتها را نوشته خوابیدم. پیش از ظهر قدری در اخبار جستجو کرده، سایت کتابخانه مجلس را مرور می‌کردم. ظهر ناهار را در هتل شهداء با جمع دوستان بودیم. بعد از  ظهر قدری استراحت کرده، ساعت پنج و نیم به عزیزیه رفتم و مستقیم وارد کتابفروشی اسدی شدم. یک ساعتی در آنجا بودم. کتابهایی انتخاب کردم. یک دوره شش جلدی با نام جامع الاثار فی مولد النبی المختار بود که به نظرم باید با دقت آن را مرور کرد. در حوزه سیره، علم «مولد النبی» با توجه به متونی که دارد خود یک دانش به حساب می‌آید. قبلا در این باره مقاله‌ای نوشته‌ام. یک کتاب هم در باره «الحوثیون» گرفتم که یک نویسنده یمنی در باره جنبش حوثی‌ها نوشته است. به نظرم برای ما اطلاعات تازه دارد. فرصتی شد آن را مرور خواهم کرد. از آنجا مستقیم تاکسی گرفته به حرم مشرّف شدم.

  

شب نیمه شعبان در حرم و گفتگو با دو اسماعیلی

شب نیمه شعبان است و بنابرین بسیار شلوغ است. خیابانهای اطراف و بیشتر داخل حرم شلوغی دارد. به زحمت به مسجد راه یافتم. نماز را خواندم و به هتل برگشتم. پس از شام در ساعت ده مجددا به حرم رفتم. دعای کمیل که برای شب نیمه شعبان وارد شده را خواندم. پس از آن با دو تن از شیعیان اسماعیلی یمن سر صحبت را باز کردم. تجربه سالهای قبل را داشتم که شب نیمه و شب های قبل و بعد از آن به مسجد الحرام می‌آیند. هر دو از اهالی حراز بودند، جایی که نخستین مقر اسماعیلیه در یمن بوده و تا به امروز هم مردم آن اسماعیلی هستند. گروه دیگری از اسماعیلیه در نجران هستند. یکی از آنها تحصیل کرده دانشگاه صنعا در رشته تاریخ بود. به این جماعت سلیمانیه گفته می‌شود و از طایفه آقاخانیه جدا هستند و اساسا ربطی به آنها ندارند. گفت که تمام رمضان را روزه می‌گیرند و هر سال هم رمضان را سی روز می‌دانند. (اصحاب عدد) جماعت اسماعیلی یمن حدود یک میلیون و جمعیت اسماعیلی نجران یک و نیم میلیون است. گفتم آیا در اذان «علی ولی الله» می گویید؟ گفتند: آری. گفتم: چرا روی سجاده سجده می‌کنید؟ گفتند: افضل سجده روی زمین است، اما چون اینجاها نظیف نیست روی سجاده خودمان سجده می‌کنیم. گفتنی است که تمامی آنها سجاده دارند و آن را روی فرش پهن کرده، نماز می‌خوانند. یکی از آنها به نام عبدالکریم شماره تلفن یمن خود را هم به من داد. این شگفت بود. آنان معمولا از صحبت کردن هم پرهیز دارند، هم به خاطر مسائل سیاسی و هم پنهانکاری که در عقایدشان دارند.

صبح روز سه شنبه پنجم مرداد ساعت ده به سمت کتابفروشی اسدی رفتم. باز هم قدری کتاب انتخاب کردم‌. نمی‌دانم برای فرستادن آنها چه کنم. عجالتا تصمیم دارم مقداری کتاب بخرم. نباید دست خالی برای کتابخانه مجلس بروم. مخصوصا که قصد دارم این ماه کارم را تحویل دهم، بنابرین تلاشم این است که یک محموله قابل قبول از کتاب از اینجا خریداری کنم. شاید فرصت دیگری پیش نیاید.

 

پدیده حُوْثی‌ها

در باره کتاب «الحوثیون» که دیروز نسخه‌ای از آن را خریدم سعی‌ می‌کنم یک گزارش کوتاه بدهم. این کتاب در صدد ریشه یابی ماجرای جنبش معاصر یمنی است که حوثی‌ها که مذهب زیدی دارند، درگیر آن هستند و با دولت یمن نبرد دارند.

بدرالدین حوثی یک روحانی از منطقه صعده است که از حوالی سال 1990 رهبری جنبش نوینی را با عنوان الشباب المؤمن بر عهده گرفت. صعده از دیر باز مرکزی برای زیدیه هادویه بوده و تاریخ نفوذ آنان در یمن دست کم به 1200 سال پیش بر می‌گردد. دولت یمن تا پیش از کودتای شبه بعثی 1962 میلادی در اختیار امامان زیدی بود، گرچه در طول تاریخ این کشور، نیروهای قبیله‌ای، اسماعیلی، شافعی و سلفی در این کشور فعال بوده‌اند.

رشد حرکت حوثی‌ها از زمانی بود که یک عالم سلفی به نام مقبل وادعی آثاری علیه شیعه و زیدیه نوشت. استقرار وی در دماج منطقه‌ای نزدیک به صعده بود. یکی از بازتاب‌های حرکت وادعی، پدید آمدن همین جریان شباب المؤمن بود. این جماعت کار را با تشیع اما در قالب فرهنگی و سیاسی آغاز کردند تا آن که در سال 2004 به حرکت نظامی روی آوردند. بدر الدین حوثی آثاری علیه وادعی و منتقدانه نسبت به باورهای اهل سنت نوشت.

بجز بدرالدین حوثی، مجدالدین مؤیدی هم از مراجع شیعیان زیدی در یمن بود. به تدریج در سازمان شباب المسلم اختلافی پیش آمد. یک طرف حسین حوثی پسر بدرالدین بود و طرف دیگر هم سالم عزان که روابطش با دولت یمن ادامه یافت و کمکهایی هم دریافت کرد. حسین حوثی با تأثیری که در پیروانش داشت، آنان را متحد کرده و زمینه رفتن به فاز نظامی را ایجاد کرد. از وی نوارهای سخنرانی فراوانی مانده که دیدگاههایش را در آنها بیان کرده است. حسین نگاه اجتهادی داشت و لذا در این که با برخی از افکار سنتی زیدی درگیر شود، ابایی نداشت، در حالی که سنتی‌ها علیه وی موضع گرفته و حتی بیانیه‌ای هم صادر کردند. شعار طرفداران حسین این بود: مرگ بر امریکا، مرگ بر اسرائیل، لعنت بر یهود، پیروز اسلام.

اختلاف نظر در این تشکیلات از سال 1999 آغاز شد و در سال 2001 به اوج خود رسید. در جریان جنگ امریکا علیه عراق، تظاهرات ضد امریکایی در یمن برپا شد که شباب المؤمن پیشگام بود. همان موقع علی عبدالله صالح به علمای زیدی هشدار داد که اینها برای ما مشکل درست می‌کنند، اما برخی از سران شباب المسلم در مجلس بودند و تلاش کردند قضیه را طبیعی نشان دهند. در حالی که عزان می‌گفت رئیس جمهور یمن کمک به آنها کرده بعدها سید حسین گفت که حتی ریالی از دولت نگرفته است.

حوثی‌ها یک مشکل هم با یهودیان آل سالم داشتند که در صعده زندگی می‌کردند و به دلیل مشکلات قبیله‌ای آنها را از آن منطقه بیرون راندند. یکی از آنها بعدا در جنگ اسرائیل علیه لبنان شرکت کرد و به هلاکت رسید. این برخورد با یهود خشم یهودیان امریکا را علیه جریان شباب المسلم برانگیخت و فشار فراوانی به دولت یمن آورد. البته بیشتر یهودی‌های یمن در نیمه قرن بیستم با تلاش اسرائیل از این منطقه خارج شده به اسرائیل رفتند. به هر حال حوثی‌ها از بابت این برخورد با یهودیان یمن زیر فشار بودند. از شعارهای آنان هم بر می‌آید که آنان نه تنها ضد اسرائیل بلکه ضد یهودی هم بودند. این یهودیان در دنیای اسلام بدنام بودند، پذیرفته است اما به هر حال این مسأله وجود داشت که اینها قرنها در آنجا زندگی کرده بودند. در پاسخ گفته می‌شد که این افراد منشأ فساد در منطقه بوده‌اند و باید اخراج می‌شده‌اند.

در این میان نکته مهم این بود که وقتی مشکل حوثی‌ها بالا گرفت، از سوی دولت صحبت از وابستگی حوثی‌ها به یک کشور خارجی که منظورشان ایران بود مطرح شد. داستان را از ایرانی به نام یوسف العجمی که دویست سال قبل به یمن آمده بود و تبلیغ مذهب امامی کرده بود مربوط کردند. باید توجه داشت که در قرون کهن از قرن چهارم تا دهم، شمار زیادی از علمای زیدی ایران از طبرستان به یمن کوچ کردند.

اما در باره این اتهام نکته اصلی این بود که جریان حوثی بعد از انقلاب ایران پدید آمده بود و حوثی‌ها متأثر از این انقلاب و همین طور حزب الله لبنان بودند. یک نکته مربوط به کتاب عصر الظهور از آقای کورانی است که در آنجا در باره نقش کشورهای اسلامی در قیام مهدی سخن می‌گوید. از جمله در باره یمن از ظهور «یمانی» نام خبر می‌دهد که طبق روایات اسمش حسن یا حسین از اولاد زید بن علی است. در این نقلها محل ظهور او صعده عنوان شده است.

نکته دیگر این است که سید حسین حوثی در یمن به عنوان فردی که مذهب جعفری امامی را پذیرفته شناخته می‌شد. نویسنده تأکید دارد این که سید حسین کاملا از فکر انقلاب ایران متأثر بوده و عقاید خویش را از آنجا گرفته است اوائل برای وی مسلم بوده اما بعدها با تفاوتهایی که مثلا در باورهای سید حسین در باره مهدویت با آنچه در عقاید امامیه است دیده، در این باره تردید کرده است. وی مطالبی از آقای کورانی آورده که گفته است مقصودش در کتاب عضر الظهور یا الممهدون للمهدی سید حسین نبوده، بلکه کلی بوده است. به هر حال بیشتر این تردید مؤلف در باره جعفری بودن سید حسین در باره مطالبی است که او در باره مهدویت مطرح کرده است. در ادامه ایرادات دیگری هم از حوثی در باره باورهای شیعه امامی نقل کرده و بر آن است که نشان دهد سید حسین امامی مذهب نبوده است.

به نظر این نویسنده، این که ایران حمایت معنوی و مادی از وی کرده دلیل بر تشیع او نیست، زیرا حمایتهای ایران صرفا برای شیعیان نیست. بهترین دلیل حمایت ایران از حماس است که یک جریان سنی است. به علاوه سنیان زیادی در جهان اسلام هستند که متأثر از انقلاب ایران بوده‌اند. از شیخ محمد بن محمد المهدی رئیس مؤسسه الحکمه الیمانیه نقل کرده است که سید حسین یک زیدی جارودی متأثر از مذهب امامیه اما دور از باورهای غلو آمیز آنان در باره امامانشان بود. پدر او بدرالدین نیز از خود و سید حسین، جعفری بودن را منتفی کرده است. سید علی یحیی العماد پدر حسن  علی العماد که علاقه زیادی به آل حوثی داشت و خود با مراجع ایرانی هم در ارتباط بود، به نقل این مؤلف، جعفری بودن بدرالدین را رد کرده است. البته عصام العماد که در ایران است و گفته‌اند که حتی لقب آیت الله هم به دست آورده از مذهب زیدی به تشیع امامی گرویده است.

نکته‌ای که می‌ماند بحث بر سر این است که عقیده حوثی‌ها در باره ابوبکر و عمر چیست؟ مؤلف تأکید دارد که احیای غدیر توسط حوثی‌ها می‌تواند شاهد بر این باشد که غدیر یعنی نص بر امامت امام علی (ع) هست و بنابرین خلفا غاصب خلافت او هستند. به عقیده نویسنده این با آنچه شهرت یافته که عقیده زید در باره شیخین در میدان نبرد مثبت بوده، منافات دارد و گویی انتقادی به حوثی‌هاست. با این حال وی با استناد به مطالب بدرالدین و دیگران، روی این نکته تکیه می‌کند که مراسم غدیر دست کم از اواخر قرن یازدهم هجری در یمن آغاز شده و گاهی هم به یوم النشور شناخته می‌شده است. در حدیث غدیر که تردیدی نیست و البانی هم آن را صحیح دانسته و طعنه‌ای هم به ابن تیمیه که در آن تردید کرده، زده است. هرچه هست، اصرار بر غدیر از سوی سید حسین و برپایی مراسم عید غدیر تفاوت او با بسیاری از زیدیه است. وی مطالبی از یک سخنرانی سید حسین را در مراسم غدیر آورده که ضمن آن به روایتی از امام صادق (ع) استناد کرده است که عید غدیر عیدالله الاکبر است.

در مراسمی که در تاریخ بیستم رمضان 1429 حوثی ها در جامع الهادی الکبیر به مناسبت شهادت امام علی برگزار کردند رسما به شیخین بد گفتند. این مراسم بعد از جنگ ششم و اعلام صلحی بود که صورت گرفته بود. از نظر مؤلف تلقی حوثی‌ها از غدیر تأثیر از ایران به حساب می‌آید. حوثی‌ها به هیچ روی حاضر به گذشت از مراسم احتفال به روز غدیر نیستند و معنای آن جز این نیست که علی، تنها جانشین شرعی پیامبر (ص) است و دیگران غاصب هستند. اشکال زیدیه و مؤلف این کتاب این است که تلقی خاصی که از غدیر می‌شود، درست نیست. به علاوه این مخالف رویه زید است که روز قیامش از او خواستند از شیخین برائت بجوید، اما او چنین نکرد. مؤلف این  کتاب در باره مراسم برگزاری عاشورا هم توسط سید حسین و یارانش مطلبی نگفته در حالی آن هم به نوعی ادامه ماجرای غدیر است.

شعار معروف حوثی‌ها «الله اکبر، الموت لامریکا، الموت لاسرائیل، اللعنة علی الیهود، النصر للاسلام» از موارد اختلاف میان سید حسین و مخالفانش از جمله دولت بود. از سوی دیگر این شعار سبب تمایز کامل حوثی‌ها از دیگران شد. همان طور که گذشت مشکل این شعار «اللعنة علی الیهود» بود که با مبانی اسلامی مشکل داشت. مؤلف می‌گوید حتی امام خمینی هم وقتی موضع گرفت، موضعش علیه صهیونیست ها بود نه تمامی یهودیان». اما به طور کلی از نظر مؤلف این کتاب، مجموع این شعار هم به نوعی تأثیر گرفتن از ایران بود.

تلاش دولت یمن بر این استوار بود که حوثی‌ها را تروریست در ردیف القاعده‌ای‌ها تصویر کرده و موافقت امریکا را علیه آنان جلب کند. چسباندن آنان به ایران هم به این امر کمک می‌کرد. در حالی که ماجرای حوثی‌ها اساسا ربطی به مسائل تروریستی نداشت. امریکایی‌ها هم به رغم اصرار دولت یمن روی راه حل نظامی، چندان روی موافق با حل نظامی مسأله صعده نداده و یکبار هم توقف جنگ پنجم، گفته می‌شد که به خاطر عدم همراهی امریکا بوده است.

 

کتابخانه تازه احداث حرم مکی

عصر سه شنبه قدری استراحت کرده ساعت پنج به حرم مشرف شدم. تا مغرب آنجا بوده نماز مغرب و عشاء را خوانده و برگشتم.

صبح روز چهارشنبه ششم مرداد ماه بعد از صبحانه قرار بود تعدادی از استادان به دیدن کتابخانه حرم مکی بروند. دقایقی دیر رسیدم که رفته بودند. تاکسی گرفته به کتابفروشی اسدی رفتم. کتابهای خریداری شده را جمع و جور کرده، تحویل باربری دادم. مجموعه نزدیک به هفده هزار و اندی ریال سعودی دادم. برای هر کیلو بار شش ریال سعودی گرفت. صاحب باربری گفت بردن کتاب از اینجا به ایارن ممنون است و من از راه دیگری فرستادم.

از آنجا تاکسی گرفته به شارع عبدالله خیاط غربی رفتم. ساختمان جدید کتابخانه در آنجا واقع است. استادانی که با کاروانی ویژه به عمره آمده اند آنجا بودند که از آن جمله دکتر قانعی، دکتر خرمشاد، دکتر غفوری فرد و شماری دیگر بودند.

ساختمان جدید کتابخانه حرم مکی در شش طبقه در حاشیه خیابان عبدالله خیاط ساخته شده است. بهانه ساخت این کتابخانه به مناسبت اعلام سال پایتختی فرهنگی جهان اسلام برای شهر مکه در دو سه سال قبل بوده است. چنان که معهود است در جریان اعلام سال پایتختی، تلاش‌هایی برای بازسازی نهادهای فرهنگی شهر از جمله کتابخانه‌ها صورت می‌گیرد. بنای قبلی این کتابخانه در شارع منصور بود و پیش از آن نیز کتابخانه در خود حرم الهی قرار داشته است.

مدیر فعلی کتابخانه دکتر محمد باجوده است که در مرخصی بود. نایب یا مساعد وی عبدالله دخیل الله حربی بود که موفق به دیدار وی شدم.

کتابچه کوچکی با عنوان الوجیز فی تاریخ مکتبة الحرم المکی الشریف توسط باجوده نوشته شده که مربوط به تاریخ کتابخانه تا بنای قبلی است. بر اساس اطلاعات ارائه شده، این کتابخانه از دیر باز در حرم مکی وجود داشته و بر اساس برخی از منابع در سیلی که سال 417 آمده مخزن کتب مسجد الحرام آسیب دیده است. بعد از آن گفته شده است که دو قبه در داخل مسجد الحرام بوده یکی برای سقایت و دیگری مخزن مصاحف و کتب بوده است. آنچه که به طور رسمی آمده آن است که در سال 1262 ق سلطان وقت عثمانی دست به تعمیر بنای قدیمی کتابخانه زده و با تجدید بنای آن، همه قرآنها و کتب پراکنده در مساجد اطراف در آن گردآوری شده است. کتیبه‌ای که طی آن فرمان تأسیس کتابخانه در سال مزبور صادر شده تاکنون حفظ شده و تصویر آن در همین کتابچه آمده است.

در سال 1301 بنای مزبور خراب شده و کتابخانه به محل دیگری در مسجد در کنار باب دریبه منتقل شده است. پس از تجدید بنای مسعی، محلی در آن بخش برای کتابخانه در نظر گرفته شده و به آنجا انتقال یافته است. در سال 1406 ملک فهد کتابخانه جدیدی را در مقابل باب ملک عبدالعزیز ساخت، اما این بنا نیز در توسعه شش سال بعد آن یعنی 1412 از بین رفت و ساختمانی در شارع منصور برای این منظور بنا گردید.  البته نام کتابخانه به عنوان الحرم المکی الشریف از سال 1357 ق برای آن انتخاب شده است.

از همه شگفت‌تر این که این جزوه‌ای که در اختیار قرار گرفت داستان را تا همین جا دنبال کرده است. آنچه هست این که بنای کتابخانه در شارع منصور در دو سال گذشته که سال اعلام پایتختی فرهنگی مکه بوده ترک شده و ساختمان جدید آن در شارع عبدالله خیاط ساخته شده است. در حال حاضر این کتابخانه در محل جدید استقرار دارد.

بر اساس گفته برخی از مدیران کتابخانه، بیش از یک صد هزار عنوان کتاب در این کتابخانه وجود دارد که از نظر مجلد علی القاعده باید حدود دویست تا دویست و پنجاه هزارمجلد باشد.

مخطوطات این کتابخانه بالغ بر هشت هزار عنوان است. نزدیک به چهار هزار نسخه عکسی و بیش از هفتصد میکروفیلم هم در این کتابخانه وجود دارد.

تاکنون از نزدیک به پنج هزار نسخه تصویر دیجیتالی تهیه شده و بقیه نیز در دست اقدام است. افرادی که با معرفی نامه مراجعه کنند تصویر نسخه ها به آنها داده می‌شود.

بنده برای مساعد کتابخانه توضیح دادم که کتابخانه مجلس بیش از 26 هزار عنوان از کتابها و رساله‌های خود را روی اینترنت قرار داده و عملا روی کامپیوتر خود وی به ایشان نشان داده و چند صفحه‌ای از یک مخطوط مجلس را سیو کردم. خیلی از این اقدام استقبال کرد.

کتابخانه حرم مکی قفسه باز بوده و به رغم این که طبقه چهارم اتاق های تو در توی فراوان است کتابها به صورت موضوعی در اتاقها چیده شده و مراجعین می‌توانند به آنها مراجعه کنند.

بخش صوتی کتابخانه حاوی چهل هزار عدد نوار صوتی است که به روی سی دی در اختیار درخواست کنندگان قرار می گیرد. اصولا در سعودی استفاده از نوار برای درس و سخنرانی بسیار رایج است.

بخش مجلات نیز حاوی نشریات فراوانی است و چنان که الرشیدی مسؤول بخش تصویر گفت تمامی نشریه ام القری که قدیمی ترین نشریه مکه است اسکن شده که به زودی روی سی دی عرضه خواهد شد.

بر اساس اطلاعاتی که در یکی از سایت‌ها دیدم تاکنون چهارده کتابخانه خصوصی وقف کتابخانه حرم مکی شده است. اگر کسی می‌خواهد فهرست نسخ خطی این کتابخانه را دانلود کند می‌تواند این آدرس را کیلیک کند.

http://www.mktaba.org/downloads/maktotat/M_H_M.rar

 

انتشار کتاب گفتگویی آرام به فارسی علیه شیعه در مدینه

از کتابخانه که درآمدم با تاکسی خود را به مکتبه اسدی رساندم. کتابها آمده ارسال شده و فقط محاسبه باربری مانده بود که پرداخت کردم. کتاب گفتگویی آرام با دکتر قزوینی که ترجمه فارسی کتاب الحوار الهادیء بود عرضه شده بود که نسخه‌ای گرفتم. چند سال قبل گفتگویی میان آقای سید محمد حسینی قزوینی با احمد بن سعد حمدان غامدی شده و غامدی آن گفتگو را کتاب کرده به نام الحوار الهادیء چاپ کرد. در قم، آقای حسینی جوابیه‌ای نوشت. نسخه های عربی کتاب غامدی در تیراژ بسیار وسیع منتشر شد و حالا ترجمه فارسی آن انتشار یافته است. بیشتر مطالب کتاب در باره عدالت صحابه است و غامدی تلاش دارد تا همان عقاید رایج سلفی‌ها را در باره خدشه دار نبودن عدالت صحابه حتی به قیمت انکار تمامی نصوص تاریخی که در باره بیش از ده هزار صحابی وجود دارد انکار کند. وی در مقدمه نوشته است: کتابی که پیش رو دارید گفتگویی است که اینجانب با یکی از علمای شیعه امامی انجام داده‌ام که در میان شیعیان ایران از جایگاه علمی بالایی برخوردار است! و اینجا با او رفاقت و دوستی دارم و او هر وقت که به مکه مشرف می‌شود به دیدارم می‌آید. و اگر این مطالب مربوط به مسأله‌ای عقیدتی نمی بود که آن دانستن آن برای هر مسلمانی چه شیعه و چه سنی مهم است من آن را چاپ و منتشر نمی‌کردم. بنابرین از استاد ابوالمهدی (همان آقای حسینی) به خاطر نشر این نوشته معذرت می‌خواهم و همچنین از او به خاطر ذکر جملاتی تند در کتاب پوزش می طلبم که در این چاپ (دوم) بسیاری را تصحیح کرده ام و امیدوارم که آنچه از قلم افتاده در چاپهای آینده اصلاح کنم. (مقدمه ص 15).

در کتابفروشی اسدی کتابی به عربی در شرح حال ابوالفضل برقعی عرضه شده بود که قبلا متن فارسی آن را روی اینترنت در ایران دیده بودم. این شرح حال خودنوشت برقعی است. از آن هم نسخه‌ای تهیه کردم. برقعی به این اعتبار که منتقد باورهای شیعی است مورد توجه خاص سنیان معاصر است.

ساعت حوالی شش و نیم بعد از ظهر بود که عازم حرم شدم. نماز مغرب و عشاء را خواندم. امام جماعت در اواخر قرائت حمد، به گریه افتاد آن هم درست وقتی به غیر المغضوب رسید. نفهمیدم چرا. بعد آیات مربوط به حضرت یونس را خواند. بعد از نماز به سمت مسعی رفته از در زیر مسعی که طرف باب السلام است بیرون رفتم. از آنجا مستقیم به سمت مکتبه المکه المکرمه یا همان مولد النبی رفتم. خواستم عکس بگیرم. یک جوان با ریش بلند گفت عکس نگیر. ترجمه اردوی کتاب آثار اسلامی را به عنوان هدیه به کتابخانه به او دادم. با تردید گرفت. جای شکرش باقی است که در خرابی‌های جدید دست به این ساختمان نزده‌اند. به عکس، تابلوی نئون تازه‌ای نصب کرده و تاریخ تأسیس کتابخانه را که سال 1370ق است روی آن درج کرده‌اند. فهرست نسخه‌های خطی این کتابخانه را با آدرس زیر می‌توانید سیو کنید.

http://www.kfnl.org.sa/idarat/publes.../591%20Tif.pdf

ساعت هشت و نیم به هتل برگشتیم. امشب جناب حجت الاسلام آقای فقیه ایمانی برای شام دعوت کرده بودند و غذای خوبی دادند. گویا وقفی از جد امجد ایشان است که به آن عمل می‌شود. با آقای حامد خفاف قدری در باره کتابخانه تازه تأسیس مؤسسه آل البیت در لبنان صحبت کردیم.

 

گفتگو با یک اسماعیلی دیگر

ساعت ده و نیم عزم حرم کردیم. یک طواف و قدری هم نماز. ساعت یک بود به هتل برگشتیم. امشب هم در حرم به یکی از اسماعیلی‌ها گیر دادم. اهل نجران بود. پرسیدم در اذان «حی علی خیر العمل» می‌گویید؟ گفت آری. گفتم: اشهد ان علیا ولی الله؟ گفت: آری. گفتم: در نماز سوره کامل می‌خوانید؟ گفت: در نمازهای واجب. در نوافل لزومی ندارد. گفتم: چرا بر فرش سجده می‌کنید؟ گفت: همه چیز از زمین گرفته شده است. استناد به رسائل اخوان الصفا کرد و بحث هیولی و صورت را پیش کشید. بسیار جالب بود. گفتم: اما نص روایت امام جعفر صادق چیز دیگری است. گفت: اختلاف ما و شما در عقیده و اصل امامت است. شما محمد بن اسماعیل را سب می‌کنید. گفتم:‌ دروغ محض است. گفت: اسماعیل را کذاب می‌دانید. گفتم: دروغ است. گویی تعجب کرد. گفتم: یک کتابچه فقهی از احکام شما می‌خواهم. چون منشأ فقه ما و شما یکی است برایم جالب خواهد بود که فتاوای شما را ببینم. از خمس پرسیدم. گفت: در عمر یک بار لازم است. برای داعی هر پنج سال. باید به امام پرداخت شد. نگران بود و گفت که وهابی در کنار من است.

به نظرم ما ارتباط خود را با اسماعیلیه یمن و نجران که به آنان سلیمانی گفته می‌شود ترک کرده‌ایم. اینها متدین هستند به عکس آقاخانیه که اصلا به شریعت باور ندارند. دست کم تا آنجا که من می‌دانم.

 

کتابی تازه در باره فضای فرهنگی مکه

یکی از کتابهایی که در خرید امسال توجه مرا جلب کرد کتاب «ذاکرة‌ الرِّواق و حُلْم المطبعه» از حسین محمد بافقیه است. کتابی متفاوت در باره ویژگی های فرهنگ جدید در شهر مکه. عنوان فرعی آن عبارت است از: «اصول الثقافة الحدیثة فی مکة المکرمه». مروری است جالب و خواندنی بر اوضاع فرهنگی شهر مکه از اواخر قرن سیزدهم و طول قرن چهاردهم. از بسیاری از مسائل از جمله وضعیت مدارس، تعلیم و تربیت، روزنامه‌نگاری، شعر، مراسم دینی، مشاغل دینی، کتاب و کتابخانه و بسیاری از امور از این قبیل که زیر سایه مفهوم ثقافه جای می‌گیرد سخن گفته است. نوع سخن گفتن قلم انداز و ادیبانه، در عین حال متکی به شواهد و مدارک است و در بسیاری از اوقات از آثار مخطوط خانگی استفاده کرده است. مدل جالبی برای مشابه سازی در باره دیگر شهرهاست.

 

تکمیل گفتگوها با حجت الاسلام والمسلمین شهرستانی

صبح روز پنج شنبه باز خدمت حضرت حجت الاسلام و المسلمین شهرستانی رسیدیم. ادامه بحث‌ها در باره کارهای موسسه آل البیت بود. ایشان فرمود: همان زمان که ما با آقای کوشانپور مشکل پیدا کردیم و قرار شد مستقل باشیم، دیگر حالت شورایی بین ما نبود. مسؤولیت کار را من قبول کردم. این مسأله جنبه اداره مالی داشت. به علاوه این پیش بینی هم بود که ما کاری از پیش نبریم و مشکل پیدا کنیم. لذا دوستان قدیمی من بیشتر همکار شدند. آن موقع من بیست و نه ساله بودم. در قم هم سابقه‌ای نداشتم.

در باره عکس‌العملهایی که در قبال ما شد ممکن بود خیلی حرفها مطرح شود. آن موقع ما تقریبا هفته‌ای یک کتاب افست می‌کردیم. سه تا تشکیلات فیلم و زینگی کارهای ما را انجام می‌دادند. این کار این تصور را ایجاد کرد که ما از جایی پشتیبانی می‌شویم. دست و دلبازی من هم مطرح بود. سفره انداختن و میهمانی دادن. کسی گفته بود اگر آقای فقیه ایمانی این دست و دلبازی را می‌دید پول نمی داد. مثل این که مسلم گرفته بود که او پول می‌دهد با این که چنین نبود. من خودم می‌خواستم ثابت کنم که کار کردن ممکن است. باورم این بود که اگر کار کنیم کمکها می‌رسد. اما از بس شعار دادیم و کار نکرده‌ایم مردم اطمینان نکرده پول به ما نمی‌دهند. من می‌خواستم کار بکنم. کارهای ما مرتب توسعه پیدا کرد و پروژه‌های تازه‌ای داشتیم. روز اول منتظر پول نشدم و بعد کار بکنم. به عکس به میدان رفتم و کار را شروع کردم و کم کم مردم اعتماد کرده به ما کمک کردند. الان هم مؤسساتی که هست از برکات همان روزهاست. این کارها بسیاریش از پول سهم امام و آیت الله سیستانی نیست. اینها کمکهاست. البته به خاطر اعتماد به من به دلیل نمایندگی آیت الله سیستانی است.

ایشان افزود: در زمینه انعکاس بین المللی کارهای ما یک نکته مهم بود و آن این که دوستان عراقی ما همه از عراق درآمده بودند. یکبار من با شاکر فحام و دیگران هم مشورت می‌کردم. آن بار با من جوری صحبت می‌کرد که تصور کرد من سوریه هستم. سالی دو سه بار سوریه می‌رفتم. مقصودم این است که اینها خیلی کمک کرد. همین که عراقی‌ها خیلی جاها بودند و دلشان می‌خواست با ما ارتباط داشته باشند. مؤسسة آل البیت برای آنها یک مؤسسه مقبولی بود. دوستان زیادی در جاهای مختلف داشتیم. بعدا کنگره‌ها هم خیلی کمک کرد تا ارتباطات خود را تقویت کنیم. برقراری این ارتباطات یکی از دلایل موفقیت مؤسسه اهل البیت بود.

دو سه شعبه برای مؤسسه در نظر من بود. یکی مشهد که از اول در فکرش بودم. بعد در باره پخش کتابهایمان در نقاط دیگر فکر کردیم که سبب شد تا مؤسسه اهل البیت را در لبنان درست کنیم. آن موقع ما کتابهایمان را در لبنان چاپ می‌کردیم. البته همه نشانه‌های ایران را بر می‌داشتیم. ما از طریق بیروت کتابهایمان را به دنیای اسلام پخش کردیم. البته یک دوره خیلی ها به فکر داشتن دفتر در بیروت افتادند مثل بنیاد پژوهشها و دیگران. بعدها دفتری هم در سوریه زدیم.

ساعت نه بودم که از اتاق آقای شهرستانی درآمدیم. قدری نوشته‌جات خود را درست کرده نیم ساعتی اخبار ایران را دیدم. اندکی استراحت کرده ساعت یک همراه دوستان برای ناهار به بعثه رفتیم. آقای نواب که سالها در مکه بودند و بعد از یکی دو سال دوباره آمده‌اند، از دوستان استقبال کردند. بعثه در دارالهادی است که ساختمانی است بزرگ که جمعا بین زائر و اداری، 2800 نفر را در خود جای می‌دهد. موقعیت آن هم بسیار خوب است. ایران در جریان ساخت آن بود و صاحب آن، متناسب با درخواستهای ایران آن را بنا کرد. در آنجا قدری در باره همکاری های مشترک با کتابخانه حرم مکی صحبت شد و این که رفت و آمد آغاز شده و بازدیدها ادامه خواهد یافت. صحبت تبادل تصاویر دیجیتالی نسخ خطی بود که امیدوارم درست شود. فهرست چهارجلدی آنها که نسخه پی دی اف را به بنده دادند نشان می‌دهد که نسخه‌های با ارزشی در کتابخانه وجود دارد.

عصری قدری کارهای نوشتنی داشتم. پس از آن برای نماز عازم حرم شدم. بعد از نماز برگشته قدری اخبار را دیدم. پس از آن شام خورده باز به اعتبار شب جمعه حرم مشرف شدم. دعای کمیل و چند رکعت نماز خوانده برگشتم. در نشست شبانه دوستان شرکت کردیم. دوستی در راه بازگشت از حرم، این شعر حافظ را خواند: امیر قافله را هم تغافلی باید / که بی نصیب نگردند قاطعان طریق. ان شاء‌الله که خداوند سهمی هم برای ما قرار بدهد. امسال در هتل رمادا نیمی از طبقات دست زائران ترکیه و نیم دیگر در اختیار ایران است. بنابراین در تمام آسانسورها ملاقات صورت می‌گیرد. تصور چنین است که زائران ترک بسیار فراوان‌تر از دیگران هستند.

صبح روز جمعه هشتم مرداد که روز اخیر ماست، ساعت هشت با آقای دکتر قانعی که از دوستان قدیم است و فعلا معاون وزیر بهداشت در امور پژوهشی و تحقیقاتی، صحبت کردیم. درسی به عنوان طب در تمدن اسلامی تصویب کرده‌اند و قرار است به صورت تمرین پژوهشی و تحقیق با دانشجویان آن را پیش ببرند. گفت مراکز متعددی برای کارهای پژوهشی دارند. ساعت بعد با دوستی دیگر در باره سایت ویکپدیا و ترکیب بخشهای مختلف آن صحبت کردیم. قدری استراحت کردم. حوالی ساعت چهار با حجت الاسلام و المسلمین حسینی بوشهری جلسه‌ دوستانه‌ای داشتیم. در باره مسائل حوزه صحبت شد. ایشان همچنان نگران از وابستگی حوزه به دولت از بابت پولهایی بود که داده می‌شد. بنده گفتم پول گرفتن اهمیتی ندارد، مهم قوانینی است که سازمان اداری و تشکیلاتی حوزه را به گونه‌ای پیش ببرد که دولت نتواند در آن اعمال نفوذ کند. ایشان معتقد بود نفس پول این مشکل را ایجاد می‌کند. عرض کردم در فرض قانون گذاری چنین امکانی هست اما این که خود با گرفتن پول وابسته شویم، چون هنوز قانون آن چنان که باید و شاید در میانمان اهمیتی ندارد شاید. به هر حال بحث‌هایی هم در باره سابقه همین جریان اخیر که ماجرای استاد محوری در قم است و پیشینه آن شد. عصر حرم مشرّف شدم. گرد و غبار وحشتناکی بود. طواف وداع کردم. نماز مغرب و عشاء را خواندم و بیرون آمدم. امروز سرماخوردگی شدیدی پیدا کرده‌ام. خدا رحم کند که تشدید نشود. پیش از شام بنده و آقایان مهدوی و مهریزی با آقای حجت الاسلام کشکولی در باره دارالحدیثی که ایشان دو دوستانشان می‌خواهند در اصفهان تأسیس کنند مشورت و صحبت کردیم. من نگرانی خودم را از گسترش حدیث گرایی بسان آنچه اواخر صفویه رواج یافت ابراز کردم. توصیه من ایجاد دانشگاه دین است که بخشی قرآن، بخشی حدیث و بخشی هم کلام و فلسفه باشد. بعد از شام با یکی از دوستان به اتاق آیت الله گرامی رفتیم. ایشان هم شرحی از برخی از مسائل و وساطتی که در دفن آیت الله منتظری داشته‌اند بیان کردند. .عرض کردم چرا شما مؤسسه نمی‌زنید؟ گفتند: برای این که باید پولش را از این طرف و آن طرف بگیرم و این وابستگی می‌آورد. اکنون که این سطور می‌نویسم به دلیل سرماخوردگی در هتل مانده‌ام. شب آخر را تا صبح خوابم نبرد.

روز شنبه نهم مرداد ساعت شش و نیم سوار اتوبوس شده راهی جده شدیم. پرواز تأخیر نداشت و ما ساعت دوازده به وقت سعودی (یک و نیم به وقت ایران) پرواز کرده حدود سه ساعت بعد در فرودگاه مهرآباد بودیم. با دوستان خداحافظی کرده و به خانه آرامش آمدیم.

بازدید:119
یادداشت ها