wait لطفا صبر کنید
کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مصاحبه ها
0/0 (0)
مرغ دریایی به عقب پرواز می‌کند
[1396/06/12]

پرسش و پاسخی صمیمانه با پویه خوشخو به بهانه انتشار کتاب «مرغ دریایی به عقب پرواز می‌کند»  

  • پیش از هر چیز درباره نام کتاب برای ما بگویید؛ چرا مرغ دریایی؟

حالت پرواز مرغ دریایی خیلی عجیب است. خودش را به دست باد می‌دهد و برای همین به سختی پرواز می‌کند و خیلی عجیب است که بعضی وقت‌ها جلوی چشمش را نمی‌بیند. خودم با چشم خودم دیده‌ام که مثلاً به شکل ناگهانی به پنجره می‌خورد و مجبور می‌شود بایستد. حالت این پرنده برام تداعی‌کننده‌ی خودم بود، یک نمونه واقعی از تلاش برای پرواز، زنده ماندن، رها شدن، چشم‌بسته به دیوار خوردن و باز هم تلاش برای بلند شدن.

اما اینها شاید معنای ثانویه است که دارم به نام این داستان و مجموعه می‌دهم. نام این مجموعه، که عنوان یکی از بخش‌ها هم است، از یک خواب به دست آمد. در خواب به سختی داشتم تلاش می‌کردم یک دسته از این مرغ‌های دریایی را از اتاق بیرون کنم و البته داشتم به شدت تلاش می‌کردم از پرواز کاغذها و نوشته‌هایم در اتاق که دستخوش طوفان شده بودند، جلوگیری کنم. یادم می‌آید که این پرنده‌ها در اتاق هی چرخ می‌خوردند و چرخ می‌خوردند، عقب عقب پرواز می‌کردند، اما هیچ‌کدام از اتاق بیرون نمی‌رفتند. همین شد که وقتی داستان تمام شد، اسمش را گذاشتم «مرغ دریایی به عقب پرواز می‌کند».

  • در آغاز کتاب توضیحاتی آورده‌اید که نشان می‌دهد این یادداشت‌ها تا حدود زیادی به واقعیت نزدیک هستند؛ چطور شد که تصمیم گرفتید این یادداشت‌ها را به چاپ برسانید؟

بله. به واقعیت نزدیکند. سه چهار سالی است که جدا شده‌ام. اوایل حرف زدن از آن برایم سخت بود. سال گذشته بعد از سه سال به ایران برگشتم و دیدم بعضی از دوستان و اقوام دور و نزدیک هم یا درگیر ازدواج‌های نامناسب هستند یا در حال طلاق گرفتن‌اند، یا در رابطه‌های پیش‌اازدواجی نامناسبی به سر می‌برند و متأسفانه خودشان این مسئله را نمی‌دیدند. این‌طور رابطه‌ها را البته در خارج از ایران هم مشاهده کردم. روانشناس نیستم و ادعای روانشناسی هم نمی‌کنم، ولی هرچه این دوستان و اقوام از رابطه‌هایشان برایم می‌گفتند و سعی در توجیه روابط نامناسبشان داشتند، بیشتر و بیشتر به شباهت خودم با آنها پی می‌بردم. تجربه‌ها تجربه‌های کوچک ناخوشایندی بودند که متأسفانه نه من، نه آن دوستان و نزدیکان متوجه عمق اهمیتشان نمی شدیم و نمی شویم چون مستقیماً درگیرشان بودیم و هستیم . هرچه بیشتر توضیح می‌دادند، می‌دیدم که من هم همین تجربه‌ها را داشته‌ام و به انواع و اقسام روش‌ها، سعی داشتم توجیه‌شان کنم یا بی‌اهمیت جلوه‌شان دهم. هر کس از من می‌پرسید چرا جدا شدی، هیچ دلیل مشخصی نداشتم که تحویلشان بدهم، اما بعد فهمیدم همین چیزهای کوچک بوده. چیزهای کوچکی مثل فهمیدن این که دوست نداری گاهی وقتها مهمانی بروی و باید به اجبار به‌ آن تن بدهی. اگر دلیل نرفتنت درک می‌شد، شاید کار به طلاق نمی‌کشید یا اختلافات سیاسی و عقیدتی هرچند جزیی، می‌توانند منجر به جدایی شوند. چیزهای کوچک دیگری مثل نفهمیدن این که دوست داری گاهی وقتها تنها تلویزیون ببینی یا شبکه ورزشی مورد علاقه‌ات را نگاه کنی یا تنها به باشگاه بروی. با خودم گفتم اگر این‌ها را یک نفر پیش از من، بلند اعلام کرده بود و با من به اشتراک گذاشته بود، شاید من راهی برای حلش پیدا می‌کردم یا خودم را از اول گول نمی‌زدم. برای همین است که همیشه این افکارم را با دوستان نزدیک مطرح می‌کنم. شاید یک وقتی راهگشا باشد، اما کم پیش می‌آید. هر کس به هر حال باید خودش تجربه کند.

  • از زمان چاپ کتاب تا الان چه بازخوردهایی از خوانندگان دریافت کردید؟

 جز یک‌سری از دوستان نزدیک و اقوام کسی را نمی‌شناسم که کتاب را خوانده باشد. آنها که خوانده‌اند، از «به جای مقدمه» خوششان آمده است و فکرش را تأیید کرده‌اند و این برایم ارزشمند است. کسانی که تجربه‌ی مشترکی را از سر گذرانده‌اند و البته در خارج از ایران هم زندگی می‌کنند، حالتها و احساس‌های نوشته‌شده را درک کردند و با تصویر آنها موافق بودند. نکته‌ای انتقادی هم از یکی از دوستان دریافت کردم که باید میان اپیزود 9 تا 10 چند اپیزود کوتاه دیگر می‌بود، که  کاملاً با آن موافق هستم.

  • از نظر شما چه چیزی ترس از نوشتن را از بین می‌برد و می‌تواند با آن غلبه کند؟ خیلی افراد می‌خواهند بنویسند اما ترس مهارشان می‌کند.

من جواب این سؤال را درباره خودم فقط می‌توانم بدهم و فکر می‌کنم هیچ‌کس بیشتر از منیرو روانی‌پور با من در این مسئله موافق نباشد. مسئله آبرو و این که حالا مگر چیزی که می‌نویسم چقدر اهمیت دارد. ترس از این که نوشته‌ام ارزشمند نیست و هر کس بخواند آبرویم رفته است، در ننوشتن تأثیر دارد. آبرو جلوی فکر و زندگی و همه چیز را می‌گیرد و البته من خیلی هم با این قضیه درگیر هستم. چه در نوشتن در سطوح آکادمیک، چه داستانی. کار سختی است غلبه کردن بر این ترس که ممارست می‌خواهد. باید نوشت و آگاهانه از آنها در محافل حرف زد. این که نقدی شود و کسی بگوید این نوشته نیست، این خاطره است، یا مشکل نگارشی دارد، یا مثلاً لوس است و نقدهایی از این قبیل اشکال ندارد. سعی می‌کنم فکر کنم کدامش با من و نثر و فکر من تطابق دارد، خوبش را برمی‌دارم، بدش را کنار می‌گذارم. در نهایت من مسئول نوشته‌ام هستم و هر کس با هر سبک و سیاقی که دارد، می‌تواند از نوشته‌ام خوشش بیاید یا نیاید. درنهایت خودِ نوشته و نویسنده، خودشان را می‌تراشند و چیزی را تولید می‌کنند که فکر می‌کنند بیشتر به آنها نزدیک است.

  • قصد دارید نوشتن حرفه‌ای را ادامه دهید؟ منظورم انتشار و چاپ کتاب است.

من خیلی دلم می‌خواهد بنویسم. فکرهای زیادی دارم. نوشته‌های زیادی دارم که گاه به شکل داستانی هستند، گاه به شکل تم و موتیف که باید آنها را داستان کنم. زندگی کردن خارج از ایران فکرهای زیادی را دائم از سر انسان می‌گذراند که همیشه فکر می‌کنی ارزش به اشتراک گذاشته شدن دارند. دوست دارم این تجربه‌ها را مطرح کنم. دوست دارم این تجربه‌ها را به شکل داستانی در بیاورم، اما در فکر تبدیل بعضی از این فکرها به صورت روایتهای انسان‌شناسی هم هستم. دلم می‌خواهد مجموعه‌ای درباره‌ی نسل دوم خارج از ایران بنویسم. بچه‌هایی که در دو محیط فرهنگی رشد کرده‌اند و بار دو فرهنگ متفاوت را بر دوش کشیده‌اند و البته تحت تأثیر انتظارات مختلف فرهنگی هم بوده‌اند. تصورات غلطی از این افراد داریم، که آشنایی با آنها می‌تواند به تعریف هویتشان کمک کند. منظورم بچه‌هایی است که میان دو محیط فرهنگی ایران و امریکا بزرگ شده‌اند و اهل هیچ کدام هم نشده‌اند، نه ایرانی‌اند نه امریکایی. تصورات محدودی از هر دو فرهنگ دارند و خود را در این بین معلق می‌بینند. نه ایرانی‌ها را درست می‌شناسند نه امریکایی‌ها را. دلم می‌خواهد از این بچه‌ها بنویسم، که سالهای زیادی با آنها کار کرده‌ام و به آنها فارسی یاد داده‌ام.

  • در کتاب‌های آتی آیا باز درباره زنان خواهید نوشت؟

حتما. فکر نمی‌کنم بشود زن بود و از زنان ننوشت. از طرز نگاهشان نگفت. خوشحالم می‌کند که زنها بیشتر از پیش می‌نویسند. هرچند نوک انتقادات به‌شدت به سمتشان می‌روند، از اصطلاحات کلیشه‌ای علیه‌شان استفاده می‌شود و یا کارهای دوم و سومشان را به‌شدت رد می‌کنند و می‌گویند زنها با کار اولشان تمام می‌شوند، باز هم اعتقاد دارم باید باز بنویسند. همین انتقادها بوده است که باعث شده زنان کمتر یکدیگر را بشناسند، حالات هم را بشناسند، با هم همذات‌پنداری کنند. حتی اگر نوشته‌ای از لحاظ ادبی هم در سطح مناسبی نباشد، باز هم اعتقاد دارم باید نوشت و آن را تحلیل کرد، چون همیشه جنبه‌ی ادبی کار اهمیت ندارد. تحلیل محتوایی و بلاغی هم می‌تواند کمکی به نگارش تاریخ احساسات زنانه و البته مردانه کند که می‌تواند بعد‌ها برای نگارش کتب تاریخی – سیاسی – اجتماعی مفید باشد. پس حتماً زنان موضوع نوشته‌هایم خواهند بود.

گفتگو از شقایق دهقانی

مرغ دریایی به عقب پرواز می‌کند، تألیف پویه خوشخو، انتشارات اریش، 395، قطع رقعی، 76 صفحه، 10 هزار تومان

بازدید:162
یادداشت ها