کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مشروح مذاکرات » مشروح مذاکرات مجلس ملی » دوره چهاردهم مجلس ملی

0.0 (0)
مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره‏14
[1396/05/17]

جلسه: 3 صورت مشروح مجلس روز سه‌شنبه 16 اسفندماه 1323  

فهرست مطالب:

1- تصویب صورت مجلس‏

2- راجع به استوارنامه آقاى سید ضیاء‌الدین طباطبایى‏

3 - موقع و دستور جلسه- ختم جلسه‏

مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره‏14

جلسه: 3

صورت مشروح مجلس روز سه‌شنبه 16 اسفندماه 1323

فهرست مطالب:

1- تصویب صورت مجلس‏

2- راجع به استوارنامه آقاى سید ضیاء‌الدین طباطبایى‏

3 - موقع و دستور جلسه- ختم جلسه‏

(مجلس یک ساعت و سه ربع قبل از ظهر به ریاست آقاى اسعد تشکیل گردید)

صورت مجلس روز یکشنبه 14 اسفند ماه را آقاى جواد مسعودى منشى قرائت نمودند

(اسامی غایبین جلسه گذشته که ضمن صورت مجلس خوانده شده است:

غایبین بی­اجازه - آقایان ،مؤید قوامی -کفایی- سلطانی)

1- تصویب صورت مجلس

رئیس- در صورت مجلس نظرى نیست؟(گفته شد خیر)

صورت مجلس تصویب شد .

2 - مذاکره راجع به استوار‌نامه آقاى سید ضیاء‌الدین طباطبایی

رئیس- اعتبارنامه آقاى سید ضیاءالدین مطرح است آقاى دکتر مصدق‏

دکتر مصدق- من بیست سال است ملت ایران را ندیده­ام به ملت ایران تعظیم می­کنم و امیدوارم رشد ملى این قدر باشد که نظم را در جلسه رعایت کنند من خیلى میل دارم که مطالب را سربسته بگویم و این نطقى را که من تهیه کرده­ام دال به رحمت مدعى است: تلفن­هایى که به من رسید ملاقات­هایى که با من شد و هر کس هم که مرا ملاقات کرد مرا مجبور کرد که قبل از خواندن این نطق یک عرایضى بکنم این طور شدت داده بودند که من در حزب توده هستم و با حزب توده بستگى دارم و به جهت بستگى با حزب توده با آقا سید ضیاءالدین مخالفت می­کنم. من بیست و دو سال است که با ایشان مخالفم مخالفت امروز من چه دخلى با حزب توده دارد. از آقایان مخالفین حزب توده خواهش مى کنم که مخالفت خود را پس بگیرند اگر پس نگیرند من در اینجا هیچ صحبت نخواهم کرد . . .

دکتر رادمنش- پس می­گیرم.

+++

دکتر مصدق- یکى بود؟

فداکار- بنده هم پس می­گیرم

دکتر مصدق- دفاع از وطن واجب عینى نیست واجب کفایى است اگر یک نفر حاضر شد که دفاع از وطن بکند از گردن دیگران ساقط مى شود من می­خواهم در راه وطن شربت شهادت را بچشم من می­خواهم در راه وطن بمیرم من می­خواهم در قبرستان شهداى آزادى دفن بشوم، من تا آخر عمر براى دفاع از وطن حاضر می­باشم. در روزنامه رعد امروز دیدم که اقدامات آقاى سید ضیاء‌الدین طباطبایی را به مدرک فرمان شاه قرار داده بودند که چون شاه فرمانى به ایشان دادند ایشان هم اقداماتى نموده­اند خواستم عرض کنم که کودتا در شب سوم حوت شد و فرمان شاه در ششم حوت به ولایات مخابره شد پس فرمان شاه بعد از کودتا بوده و در نتیجه کودتا بوده. اگر فرمان شاه در اثر کودتا نبود چطور مدیر روزنامه رعد رئیس­الوزرا می­شد دیگر آدم با سابقه و یا قبول عامه­اى نبود که ایشان بیایند و رئیس­الوزرا بشوند! در آن فرمان به ایشان مأموریت انجام ریاست وزرایى دادند کدام سابقه حکم می­کرد که رئیس­الوزرا مردم را حبس بکند مردم را گرفتار بکند نیک و بد را با هم بسوزاند. آقا یک روزنامه­نویس بودند و فرمانده قوا نبودند، با چه وسیله قشونى که در تحت سرپرستى کلنل ایمانس انگلیسى بوده در تحت اختیار آوردند. اگر قشونى که در تحت اختیار داشتند به امر آقا بوده که آقا قرارداد را ملغى فرمودند وقتى که تلگراف آقا به شیراز رسید قنسول انگلیس گفت که مرده گربه را کسى چوب نمی­زند، قرارداد مرده بود محتاج به موت نبود، قرارداد را کى بسته بود؟ وثوق­الدوله و سرپرستى کاکس که نظر استعمار داشت ولى همه مأمورین انگلیسى صاحب این نظر نیستند بنده مأمورین خوب از انگلستان دیده­ام من مأمورین بسیار شریف و وطن­دوست از انگلستان دیده­ام من مذاکراتى در شیراز و در تهران با اینها دارم یک روزى ماژور هود قنسول انگلیس آمد به من گفت ما حکم داده­ایم تنگستانى­ها را بلند بکنند من حالم به هم خورد گفت شما چرا حالتان به هم خورد گفتم چون این صحبتى که کردید نه در نفع شما بود نه در نفع ما گفت توضیح بدهید گفتم شما از پلیس جنوب شکایت دارید و می­گویید که پلیس جنوب در شیراز منفور است پس وقتى که شما پلیس جنوب را مأمور بیشه تنگستان بکنید بر منفوریت آنها افزوده می­شود تنگستانى­ها اگر شرارت می­کنند من تصدیق می­کنم اگر بعضى از آنها راهزنى می­کنند من تصدیق دارم اگر آنها را پلیس جنوب تنبیه کند آنها جزء شهدا و وطن­پرست­ها می­شوند و من راضى نیستم ولى اگر من که والى هستم آنها را تنبیه کنم به وظیفه خودم عمل کرده­ام و کار صحیحى کرده­ام گفت توضیحات شما مرا قانع کرد شما کار خودتان را بکنید من از شما تشکر می­کنم بعد از چند روز من تنگستان را امن کردم و ماژور هود آمد از من تشکر کرد این سابقه­ای است که من با ماژور هود قنسول انگلیسى دارم با کلنل فریزر هم که امروز ماژر ژنرال فریزر شده سابقه دارم آقاى مؤید­الشریعه که یکى از ملاکین شیراز است روزى که من استعفا داده بودم و هنوز شاه استعفاى مرا قبول نکرده بود آمد به من شکایت کرد و گفت از پلیس جنوب شکایت دارم گفتم شکایت خودتان را بگویید گفت شب عید است و محصول من در اطراف شهر بلند است و آنجا می‌خواهند پلیس جنوب اسب­دوانى بکنند من با پلیس جنوب هیچ مکاتبه رسمى نمی­کردم ماژر ادریس میرزا که پسر وکیل‌السلطنه وکیل دوره اول بود او پلیس جنوب بود به کلنل فریزر پیغام دادم که آقاى مؤیدالشریعه شکایت دارند که اراضى او به واسطه اسب دوانى از میان می­رود و زراعت او خراب می­شود کلنل به من پیغام داد بعد از این که اسب­دوانى در آنجا تمام شد مقوم می­فرستیم هر چه خسارت می­شود می­پردازیم من خیال کردم که کار بزرگى براى مؤید­الشریعه انجام داده­ام او را خواستم و به او گفتم او گفت مقصود من انجام نشد مقصود من این است که در این زمین اسب­دوانى نشود اگر اسب­دوانى بشود این عادت جارى خواهد شد و ملک من همیشه دچار این خسارت خواهد بود گفتم والله بیش از این از من کارى ساخته نیست روز بعد دعوتى از پلیس جنوب رسید که مرا دعوت به اسب­دوانى کرده بودند من روى کاغذ خصوصى براى پلیس جنوب

+++

نوشتم در جایى که ‏صاحبش راضى نیست اسب­دوانى بشود و شما هم اجبارى ندارید در زمین مردم که راضى نیست اسب‌دوانى بکنید من حاضر نمی­شوم کلنل فریزر مرا پاى تلفن خواست و گفت کاغذ شما یک درس بزرگى براى من بود و فردا مى­آیم پیش شما و آنچه را که نظر دارید انجام می­دهم فردا آمد یک نفر را هم آورد و گفت این کیست گفتم این میرزا محمدخان زند نماینده قوام­الملک است گفت دیگر نماینده کیست گفتم نماینده فرمانفرما هم هست گفت اگر این نماینده فرمانفرما بگوید که در سلطان آباد ملک فرمانفرما اسب­دوانى بکنیم ضررى براى مالک نیست شما به اسب­دوانى مىآید گفتم البته. با این که تمام دعوت­ها براى فردا منتشر شده بود و تمام چادرها زده شده بود جار زدند تمام دعوت­ها را جمع کردند و براى سه روز دیگر اسب‌دوانى را در سلطان آباد قرار دادند و از من دعوت کردند و بنده حاضر شدم این هم یک سابقه کلنل شریف انگلیسى است که در شیراز دیدم دیگر از اشخاصى که من هرگز او را فراموش نمی­کنم و هیچ قت مراحم او را و محبت­هاى او را از نظر دور نمی­کنم سر‌پرسى لرن رئیس­الوزراى انگلیس است که حقیقتاً مرد بزرگى و وطن­پرستى است که هر وقت مرا می­دید و من راجع به مملکت خودم با او صحبت می­کردم و در مصالح ایران با او نظریاتى می­گفتم می­گفت من به شما تحسین می­کنم که شما وطن خودت را دوست دارى حالا این که از انگلیس­ها من تمجید می­کنم دول اتحاد جماهیر شوروى نگویند که من از جنبه بی­طرفى خارج شده­ام من یک کارى هم با رنشتن وزیر مختار دولت اتحاد جماهیر شوروى داشتم از شیراز که آمده بودم من وزارت مالیه را قبول نمی­کردم چهار پنج ماه کار وزارت مالیه با کفالت می­گذشت روزى که من به وزارت مالیه رفتم دیدم کسى کاغذى آورد گفت این را رنشتن داده که این را امضا کنید دیدم اجاره­نامه بانک استقراضى است کابینه قوام­السلطنه تصویب­نامه­اى صادر کرده بود که بانک استقراضى براى مدت سى سال به اجاره تجارتخانه شوروى داده شود و نظر دولت شوروى این بود که چون انبار نداشتند این بانک را براى انبار اجاره بکنند این اجاره­نامه را تنظیم کرده بودند آوردند که من امضاء کنم من به مسیو رنشتن پیغام دادم که می­خواهم شما را ملاقات کنم گفت من فردا نهار منتظر شما هستم فردا رفتم در سفارت نهار که خوردیم گفت اجاره‌نامه را چرا امضا نکردید گفتم والله حقیقتش این است که من استنکاف از امضاى اجاره­نامه ندارم ولى این اجاره را براى خود شما صلاح نمی­دانم گفت چرا گفتم مردم این طور تصور می­کنند که شما آنچه در نتیجه معاهده داده­اید می­­خواهید از ما پس بگیرید شما در این معاهده از قرض گذشته خیلى چیزها به ایران دادید بناهاى خودتان را به ایران واگذار کردید ولى این اجاره­نامه که شما از ما مى­خواهید بگیرید وقتى عده­اى از اتباع شما در آنجا مسکن کردند مردم ایران به شما خوش­بین نخواهند بود و خواهند گفت که دولت شوروى آنچه را به ما داده است تدریجاً می­خواهند از ما پس بگیرد گفت حقیقتاً من هم با شما موافقم و من هیچ متوجه نبودم گفت اجاره­نامه را پاره کنند و پس بگیرند من آمدم تصویب­نامه را هم پاره کردم و امضاء نکردم پس حقیقتاً مأمورین متفقین ما حقیقتاً بعضى­هاشان به قدرى خوب هستند که هر قدر بخواهیم اظهار تشکر کنیم کم است ولى البته مأمورین بدى هم داشتند که آنها مأمورین استعمارى بودند مثل کاکس که آمد در ایران قرارداد وثوق­الدوله را با انگلیس گذاشت نمی­شود همه را پاى هم گذاشت هر دولتى خوب دارد بد دارد البته نظریات آنها نظر دولت­هاى متفقین ما نیست نظریات متفقین ما جز خوبى و احسان چیزى نیست مأمورین آنها فرق می­کند سیاست آنها فرق دارد یک مأمورى شاید تصور کند که اگر ایران را به طور استعمار اداره بکنند براى دولت خودش خوب باشد یک مأمورى هم شاید این نظر را داشته باشد که باید ایران روى پاى خودش باشد و آزاد باشد و مملکت مستقلى باشد و در کار او هیچ کس دخالت نکند البته ما کدام مأمور را می­خواهیم و موافقت می­کنیم با آن مأمورى که آزادى و استقلال ما را محترم بدارد(صحیح است) قرارداد وثوق­الدوله در یک موقع بدى گذشت در چه وقت بود وقتى که‏

جامه ملل درست شده بود نظر جامعه ملل آیا این بود که بیایند دول را

+++

تحت­الحمایه قرار بدهند و با آنها قرارداد ببندند؟! نه. نظر جامعه ملل این بود که دول آزاد باشند مستقل باشند دول اختیارات خود را از دست ندهند و خودشان در هر کارى که می­خواهند دخالت بکنند این نظر جامه ملل بود بود چه جهت داشت که قرارداد ملغى شد: یکى این که قرارداد را سرپرسی کاکس با نظر دولت انگلیس نبسته بود و البته خود دولت انگلیس هم بعد متوجه شد که این کار خوبى نیست و بعد عدم رضایت ملت ایران. ملت ایران راضى نبود پس از آن بیانیه­اى که دولت آمریکا داد که ما باید همیشه مرهون آن بیانیه باشیم و این بیانیه را من باید یک مرتبه دیگر براى اظهار سپاسگزارى در این مجلس بخوانم: تهران سفارت امریکا دولت ممالک متحد امریکا به شما دستور می­دهد که نزد زمامداران ایران و اشخاص علاقه­مند این موضوع را که دولت اتازونى از مساعدت نسبت به ایران امتناع ورزیده است تکذیب نمایید. آمریکا همواره علاقه خود را براى سعادت ایران به طرق بسیار ابراز و اظهار داشته نمایندگانى که از طرف دولت امریکا در کمیسیون صلح پاریس عضویت داشته­اند مکرر کوشش و مجاهدت کرده­اند که سخنان نمایندگان ایران را در کنفرانس صلح مورد استماع قرار دهند نمایندگان امریکا متعجب بودند که چرا مجاهدت آنها بیش از این به تقویت و مساعدت تلقى نمی­شود لکن اکنون معاهده جدید (منظور معاهده 1919) معلوم داشت که به چه علت امریکایى­ها قادر نبودند سخنان نمایندگان ایران را به اصغا برسانند و نیز معلوم می­گردد که دولت ایران در تهران با مساعى نمایندگان خود در پاریس مساعدت و تقویت کافى ننمود دولت امریکا معاهده جدید ایران و انگلستان را با تعجب تلقى می­نماید .

این هم بیانیه­اى بود که در آن وقت دولت امریکا داده است پس وضع قرارداد این بود. آن وقت آقا در بیانیه خود این طور مرقوم فرموده­اند که قرارداد را من ملغى کردم بنده از آقا سؤال می­کنم اگر آقا قبل از الغا با نمایندگان انگلیس داخل در مذاکره شده بودند و الغا کردند پس البته در یک کلیاتى مذاکره کردند که کودتا جزء آن بوده است. اگر خیر با نمایندگان انگلیس داخل مذاکره نشده بودند به چه ترتیب قرارداد را ملغى کردند قرارداد یک عقد دو طرفى است یعنى یک عمل دو طرفى است عقد است عقد محتاج به ایجاب و قبول است اگر یکى از طرفین موافقت نکند فسخ قرارداد ممکن نیست از آقا تعجب می­کنم که می­گویند مذاکراتى نفرمودند چطور قرارداد را ملغى فرمودند چطور تصور فرمودند که دولت انگلیس ضعف پیدا کرده باشد و با الغا قرارداد مخالفت بکند حالا موضوع قرارداد چیست: ماده اولش می­نویسد دولت انگلستان با قطعیت هر چه تمام­تر تعهداتى را که مکرر در سابق براى احترام مطلق استقلال و تمامیت ایران نموده است تکرار می­کند: ماده دوم: دولت انگلستان خدمات هر عده مستشار متخصصى را که براى لزوم استخدام آنها در ادارات مختلفه بین دولتین توافق حاصل گردد به خرج دولت ایران تهیه خواهد کرد. این مستشارها با کنترات اجیر و به آنها اختیارات متناسبه داده خواهد شد. کیفیت این اختیار بسته به توافق بین دولت ایران و مستشارها خواهد بود .

ماده سوم: دولت انگلیس به خرج دولت ایران صاحب­منصبان و ذخایر و مهمات سیستم جدید را براى تشکیل قوه متحدالشکلى که دولت ایران ایجاد آن را در نظر دارد تهیه خواهد کرد عده و مقدار ضرورت صاحب منصبان و ذخایر و مهمات مزبور به توسط کمیسیونى که از متخصصین انگلیسى و ایرانى تشکیل خواهد گردید و احتیاجات دولت را براى تشکیل قوه مذبور تشخیص خواهد داد معین خواهد شد. در واقع دو ماده مهم در این قرارداد است یک راجع به مستشاران است یکى راجع به قشون. این هم موضوع قرارداد است. اگر آقا قرارداد را ملغى کرده بودند چرا بعد از این که رئیس­الوزرا شدند قشون جنوب را به رسمیت شناخته و چرا اهمیت مستشار مالیه را که مرحوم مشیرالدوله پس از این که رئیس­الوزرا شدند بعد از کابینه وثوق­الدوله براى تفتیش نفت در کمیسیون انگلیس و ایران به لندن فرستادند ایشان به ایران رجعت دادند. همان قشونى که آقا در تلگراف

+++

خودشان مرقوم فرموده­اند که در تحت امر ایشان بوده آقا را از این مملکت بیرون کرد و اگر در موقع تشریف بردن احتیاج به وجه نداشتند چرا از مالیه ایران وجه گرفته و اگر محتاج وجه بودند آقا بفرمایند در این بیست و دو سال با چه سرمایه تحصیل علوم کردند و با چه سرمایه املاکى جمع­آورى کردند. اهالى یزد که کاغذ و تلگراف تا آنجا چند روز لااقل می­رسد از ورود آقا چطور مستحضر شدند و آقا را که بعد از بیست و دو سال نسیاً منسیا بوده از روى چه نظر انتخاب نمودند فقط یزدى بودن که براى مدرک انتخاب کافى نیست من اهل آشتیان هستم و از آشتیان یک رأى هم ندارم. از خواص آقا شنیده شد که دو میلیون تومان اهالى یزد براى تشکیلات حزبى آقا داده‌اند یزدى­ها این تمول را از کجا آورده­اند و این سخاوت محیرالعقول را براى چه به خرج داده‌اند! یا زیر بار این حرف نمی­رویم ملت ایران بیدار است، ملت ایران به این حرف­ها فریب نمى­خورد ملت ایران از زمامداران سیاست درخواست تجدیدنظر دارد. در این سال که محصول ایران چند برابر سال­هاى قبل است در این سال که علامت خشکسالى آشکار است و باید آذوقه سال آتى تأمین بشود سیلوى ما دو ماه هم ذخیره ندارد ایرانى باید خانه خودش را اداره نماید. ایرانى حاضر نیست که رؤساى خودش را خارج کند و به جاى آنها رؤساى خارجى بگمارد این است موضوع نطق من که چون جنبه تاریخى هم دارد نطقى را که تهیه کرده ام آن را هم می­خوانم .

دکتر مصدق- از دوره هفتم تقنینیه که من از سیاست دور شدم قریب 16 سال مى گذرد که اغلب در احمدآباد از دهستان ساوجبلاغ به فلاحت مشغول و خیالم ناراحت و از آتیه خود بى­نهایت نگران بودم و گاه مى­خواستم که با پاى خود به زندان قصر بروم و در آنجا روحاً و جسما ًهر دو مقید بمانم تا این که در پنجم تیرماه 1319 بدون جهت و دلیل مرا چند روز در زندان موقت تهران محبوس و از آنجا به زندان بیرجند انتقالم دادند در عرض راه و در زندان دو مرتبه اقدام به خودکشى نمودم و پس از 6 ماه تحمل سختى و مشقت از آنجا مرا به احمدآباد آوردند و تحت نظر مأمور شهربانى بودم تا شهریور 1320 که تمام مقصرین سیاسى خلاص شدند حکم آزادى من هم رسید و تصمیم گرفتم که در همانجا بمانم و در سیاست مداخله ننمایم انتخابات این دوره که شروع شد به من نوشتند که دورى از اوضاع صلاح نیست اگر اهل نهران در هفت دوره اخیر نتوانستند به من رأى بدهند در عقیده خود باقى هستند و چون می­گویند انتخاب دوره 14 تقنینیه آزاد است می­توانند اعتماد خود را به من اظهار نمایند درد این است که از خدمت سرباز زنم و باز در کنج عزلت و انزوا بمانم اگر امور اجتماعى خوب نباشد امور انفرادى هم بد می­شود پس لازم است که اول هر کس در اصلاح جامعه بکوشد و بعد امور انفرادى را اصلاح نماید در مقابل این منطق نتوانستم جوابى بدهم و مردد بودم که چه تصمیمى اتخاذ کنم چنانچه قبول نمى­کردم مى­گفتند همه چیز این اشخاص از این مملکت و از این مردم است و امروز که موقع خدمت است خودخواهى مانع است که قبول خدمت کنند حالا هم که قبول کرده­ام نمی­دانم که با این اوضاع چه خدمتى می­توانم بکنم اگر حرف حساب در این مجلس اثر نکند و اگر ما در سیاست عالیه مملکت آزاد نباشیم چون من عرض خود را ببرم و زحمت آقایان را فراهم نمایم معروف است که در استبداد صغیر مشیرالسلطنه صدراعظم محمدعلى شاه به مردم گفت شاه مجلس را مرحمت مى­کنند با این شرط که وکلا در سیاست دخالت ننمایند اگر غرض از مجلس آن است که وکیل مانع جریانات شود و با هر چه پیش آید بسازد و دم فرو بندد نه من تصور می­کنم که تمام آقایان همچون وکالتى را نخواهند و قبول ننمایند و اگر وکیل آزاد است و مى­تواند در مصالح عمومى نظریات خود را اظهار کند وقتى که مصالح عمومى در پیش است از هیچ چیز نباید ملاحظه نماید و باید همه چیز خود را براى خیر و صلاح وطن بخواهد اگر وطن­پرستى بد است چرا دول بزرگ هر چه خوب است براى وطن خود مى­خواهند و اگر دموکراسى خوب نیست چرا این رژیم را به تمام معنا در ممالک خود اجرا می­نمایند اگر آزادى جراید مضر است چرا در آن ممالک متعرض جراید

+++

نمی­شود اگر اخلاق خوب مستحسن نیست چرا در هر کجا که نفوذ دارند براى توسعه نفوذ خود مشوق مردمان بد اخلاق­اند مردمان با اخلاق کسانى نیستند که برخلاف مصالح جامعه قیام کنند آنها کسانى نیستند که نیک و بد را با هم بسوزانند و از حیثیات هموطنان خود بکاهند با کسى غرضى ندارند می­گویند آنچه را که باید در نفع جامعه بگویند امیدوارم که ما نمایندگان دوره 14 پیروى این اصل باشیم و ثابت کنیم که ملت ایران طالب استقلال است و آن را به هیچ قیمتى از دست نمی­دهد ملت می‌خواهد که خارجى از این مملکت برود و در امور مطلقاً دخالت نکنند و انتظار دارد که لفظاً و معناً استقلال او را محترم شمارند

و چون از مطلب نباید دور شد از مقدمه می­گذرم و داخل موضوع می­شوم .

شب سیم حوت 1299 سیم تلگراف شیراز و تهران قطع شد و قریب سه روز کرسى یکى از ایالات مهم از مرکز بى­خبر بود و هر کسى این پیش آمد را به نوعى تعبیر می­کرد تا این که پرده از روى کار برداشته شد و تلگراف سلطان احمد شاه به این شرح رسید از تهران به شیراز شب ششم حوت حکام ایالات و ولایات در نتیجه غفلت کارى و لاقیدى زمامداران دوره­هاى گذشته که بى­تکلیفى عمومى و تزلزل و امنیت و آسایش را در مملکت فراهم نموده ما و تمام اهالى را از فقدان یک دولت متأثر ساخته بود مصمم شدیم که به تعیین شخص لایق خدمتگذارى که موجب سعادت مملکت را فراهم نماید به بحران­هاى متوالى خاتمه دهیم بنابراین به اقتضاى استعداد و لیاقتى که در جناب میرزا سید ضیاءالدین طباطبایی سراغ داشتیم اعتماد خاطر خود را متوجه به معزى­الیه دیده ایشان را به مقام ریاست وزرا انتخاب و اختیارات تامه براى انجام وظایف خدمت ریاست وزرایى به معزى­الیه مرحمت فرمودیم شهر جمادى­الاخر 1339 چون روز گذشته روزنامه رعد امروز در شماره 106 دستخط شاه را منتشر نموده و آن را دلیل برائت مرتکب کودتا دانسته است تذکر می­دهم که کودتا شب 3 حوت واقع و دستخط شاه شب ششم حوت به ولایات مخابره شده است و این دستخط در اثر کودتا است و الّا سابقه نداشت که یک مدیر روزنامه که نه طى مراحل ادارى نموده و نه مقبولیت عامه داشته است یک مرتبه رئیس­الوزرا بشود و دیگر این که در این دستخط اختیارات تامه براى انجام وظایف خدمت ریاست وزرا صادر شده و به آقا مأموریت نداده بود که مردم را حبس کند و نیک و بد را با هم بسوزاند چون من مردد بودم که شخص طرف اعتماد مدیر روزنامه رعد است با دیگرى تصمیم گرفتم که در صورت اول تسلیم نشوم و خود را براى هر گونه پیش آمدى حاضر نمایم و پس از آن که به وسیله رئیس تلگرافخانه تحقیق و معلوم شد که مدیر روزنامه رعد است تصمیم غیر قابل تردید خود را اجرا نموده و تلگراف زیر را به شاه مخابره نمودم

6حوت 1299 از شیراز بعد از عنوان

دستخط جهان مطاع تلگرافى به واسطه تلگرافخانه مرکزى زیارت شده در مقام دولتخواهى آنچه می­داند به عرض خاکپاى مبارک می­رساند که این تلگراف اگر در فارس انتشار یابد اسباب بسى انقلاب و اغتشاش خواهد شد و اصلاح آن خیلى مشکل خواهد بود چاکر نخواست در دولتخواهى موجب این انقلاب شود و تاکنون آن را مکتوم داشته هرگاه تلگراف مذبور بر حسب امر ملوکانه و انتشارش لازم است امر جهان مطاع مبارک صادر شود که تلگرافخانه انتشار دهد. بلافاصله بعد از مخابره این تلگراف بیانیه رئیس دولت و رئیس کل قوا رسید و مردم بیشتر به عدم صداقت گفته­هاى آنها پى برده و عموم اهل شهر بر علیه حکومت جدید قیام نمودند به طوری که فتح­الدوله اهل تهران که در شیراز بود و تلگراف تبریکى به رئیس دولت مخابره نموده بود در خطر جانى واقع شده و قونسول انگلیس او را با خود نزد اینجانب آورد و تقاضاى تأمین نمود و آقاى سید ضیاءالدین طباطبایی هم چون از اوضاع شیراز مستحضر شد شب 10 حوت این تلگراف را به من مخابره نمود .

بعد از عنوان- آگاهى یافته­ام که تلگراف تصدى مرا به شغل ریاست وزرا انتشار نداده و گفته­اید که از حدوث اشکالات احتراز نموده‌اید این خبر به اینجانب معلوم داشت که

+++

حضرتعالى از وضعیات بى­اطلاع و افق تهران را همان طور تصور کرده­اید که قبلاً دیده و عیناً مشاهده کرده­اید نه چنین نیست دورى مسافت و بى­اطلاعى از جریان حضرتعالى را از اطلاعات مفید محروم داشته است این حکومت جدیدالتشکیل که به اسلحه و آتش یک سر کرده و نماینده اقتدار قشونى است به کسانى که در معبر او ایجاد اشکالات نمایند جز مشت چیزى نشان نمی­دهد و در لحظه واحد جان و مال و عایله اشکال کنندگان به عنوان رهینه صداقت آنها در معرض تهدید گذارده می­شود و این زبرى و خشونت نه براى مصالح شخصى است بلکه براى مصالح وطنى است که هر اقدامى را مجوز و مشروع می­سازد. بنابراین تصور این که قرائت دستخط اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهى ارواحنا فداه محتمل است حدوث اشکالى را تولید کند بالمره فکرى نارسا بوده است با کمال اقتدار و با نهایت نیرومندى لازم است وظیفه خود را ایفا نمایید تشکیل این دولت وطنى و اصلاح کننده را هیچ کس جز خیانت کار نمی­تواند تردید کند آن هم فوراً تنبیه می­شود من در اینجا تمام رجال پوسیده دروغین را توقیف کردم نداى اصلاحات داده و با تهور و جسارت قشونى که در تحت امر دارم هر مانع و مشکلى را به هیچ می­شمارم حضرتعالى نیز اگر می­خواهید نماینده چنین دولتى باشید با جسارت قدم برداشته اصلاحات را در خطه مأموریت خودتان شروع کنید و از تقویت بى‌نهایت اینجانب استفاده نمایید و باور کنید که اشخاص دانشمند و بی­غرض را مجالى شایسته به دست آمده است و بى­پرده همان طور که عادت من است به حضرتعالى سابقه می­دهم که نسبت به شخص شما خوش بین و خیلى مایلم که از شما حضرتعالى شخص شایسته در اصلاحات فارس استفاده کنم به طور متقابل لازم است از صداقت و صمیمیت حضرتعالى آگاه کردم بنابراین منتظرم که خودتان براى خودتان تعیین تکلیف نمایید ولى در همین حال هم خود را از ذکر این نکته که باز یک شمه از صمیمیت و صداقت من است ناچار مى­بینم و آن است که انتخاب طریق جز صداقت و راست گفتارى براى اشخاصى که مرجع این سؤالات من می­شوند مصحلت نیست و موجب زیان خودشان می­شود امیدوارم به نام وطن و به نام اصلاحات حضرتعالى از آن فاصله بعدى آغوش گشوده مرا برادرانه در بغل گرفته کمک و مظاهرت خودتان را به احترام منافع ملى به من اهدا نمایید روش و منشور خودم در بیانیه­اى که امر داده­ام به ولایات مخابره کنند لامحاله ملاحظه و از عقاید اینجانب آگاهى یافته­اید ریاست وزرا به این تلگراف جوابى ندادم و چون در بیانیه خود نوشته­اید که قرارداد را ملغا نمودم عرض می­کنم که در 19 میزان 1299 که به ایالت فارس منصوب شدم و قرارداد انگلیس و ایران ملغا نشده بود نخواستم به قشون جنوب رسمیت بدهم و با رمزکارگذارى کل بنادر این تلگراف را به مرکز مخابره نمودم: اداره پلیس جنوب که از قرار مذکور سه هزار نفر است کتباً و شفاهاً با ایالات رجوعاتى داشته و دارند و در مواقع رسمى و اعیاد هم حاضر می­شدند مستدعى است تکلیف معین فرمایید که روابط آنها از چه قرار باید باشد 2630/ 19 میزان کابینه مرحوم مشیرالدوله تلگراف مرا بلاجواب گذارد و چون سابقه را تأیید نکرد این طور صلاح دیدم که به قشون جنوب رسمیت ندهم و با آنها رسماً مکاتبه نکنم و سلام رسمى را که آن وقت به یکى دو دفعه محدود نبود و در تمام اعیاد مذهبى انعقاد مى­یافت ترک کنم و آنها را نپذیرم ولى آقا که قرارداد را ملغا نموده بود معلوم نشد به چه دلیل قشون جنوب را به رسمیت شناخت و آنها را به موجب تلگرافى که قرائت می­شود به تهران احضار نمود. تلگراف رمز شب 12 حوت از تهران به شیراز ایالت جلیله فارس- براى اطلاع حضرتعالى اعلام می­دارد به فرمانده قشون جنوب امر شده است که یک ستون قشون با توپخانه به تهران اعزام دارند 11 حوت 1401 سید ضیاءالدین طباطبایی ریاست وزرا.

وصول این تلگراف بر تأثرات عمومى افزود و هر کس که روزنامه­هاى گلستان هفتم رجب 1339 و استخر 24 حوت و سایر شوراى مطبوعات 25 حوت و عصر آزادى 20 حمل 1300 را بخواند می­تواند به وطن­پرستى اهالى فارس و حقیقت افکار عمومى متوجه گردد اهالى روز به روز بر مقاومت

+++

خود افزودند و من به هیچ یک از تلگرافات آقا جواب ندادم در نتیجه مذاکرات با آقاى کلنل فریزر فرمانده کل قشون جنوب این تلگراف را به شاه مخابره نمودم از شیراز به تهران بعد از عنوان نظر به آثار پیش آمدهاى محتمل‌الوقوع و کسالت مزاجى که بغتتاً عارض شده چاکر را از تحمل زحمت فوق­العاده و مقاومت ممنوع می­نماید و تا ورود آقاى قوام­الملک از محال ابواب جمعى خودشان به هر زحمت باشد حوزه ایالتى را مراقبت می­نماید و بعد از ورود ایشان امر امر مبارک خواهد بود 16 حوت 1299 شمسى .

غرض از آثار پیشامدهاى محتمل‌الوقوع که در این تلگراف نوشته شده همان خلع سلطان احمد شاه از سلطنت ایران است که براى من مثل روز روشن بود زیرا موقعى که شاه در لندن حاضر نشد در دعوت رسمى دولت انگلیس از قرارداد اسمى ببرد و آن را بشناسد به این که ناصرالملک به او گفته بود اگر مقاومت کند از سلطنت خلع می­شود شاه وطن پرست بر مقاومت خود افزود و از قرارداد اسمى نبرد براى شاه چه بالاتر از این که امروز نامش به نیکى برده شود حوادثى که موجب بلندى نام می­شود کم است و شاید در عمر کسى به این حوادث تصادف نکند خوشبخت کسانى که از این حوادث استفاده کنند و بدبخت کسانى که خود را مطیع پیش آمد نموده و با هر ناملایمى بسازند در سلسله سلاطین قاجار هفت نفر سلطنت نموده که از آنها فقط دو نفر پادشاه نامى شده­اند اول مظفرالدین شاه است که در سلطنت او آزادى نصیب ملت شد و بعد احمد شاه است که تن به اسارت نداد و از سلطنت گذشت ای کاش که این پادشاه جوان بخت به کودتا تسلیم نمی­شد و زودتر مقام سلطنت را ترک می­کرد .

از شاه جوابى نرسید و معلوم نیست که با نظریات من موافقت می­کند و مرا به ایالت فارس باقى می­گذارد یا این که منتظر است قوام­الملک از فسا بیاید و افکار عمومى را ساکت کند و بعد استعفاى مرا قبول نماید چون احساسات روز به روز بیشتر و مردم آشوب طلب می­خواستند از اوضاع سوء استفاده کنند و مقاصد خود را انجام دهند براى جلوگیرى از اغتشاش در حوزه ایالتى و تحریکات متنفذین در 24 حوت از اعیان شهر این پیشنهاد رسید شیراز 4 رجب 1339 مطابق حوت 1299- بعد از عنوان- چون پاره­اى بى­نظمى­ها در اطراف این ایالت شروع شده سارقین دست به کار هرزگى و شرارت زده در ظرف این چند روز چندین اتفاق غیر منتظر افتاده و ناامنى دارد انتشار پیدا می­نماید و در این موقع بعضى هنگامه طلب­ها ممکن است براى تأیید بى­نظمى و به هم خوردگى به بعضى عملیات بپردازند لازم است تلگرافاتى که به تلگرافخانه فرستاده می­شود در تحت نظر ایالت باشد استدعا می­شود به ریاست تلگرافخانه مرکزى امر و مقرر فرمایید تلگرافاتی که به نقاط گفته می­شود قبل از این که به نظر کارگذاران حضرت اشرف عالى برسد مخابره ننمایند و تلگرافات مخل نظم اصلاح مملکت را توقیف فرمایند ابوالقاسم نصیرالملک- مؤید‌الملک- محمد باقر لطفعلى نورى- فضلعلى رئیس نظمیه و سه امضاى دیگر .

پس از این که پیشنهاد مذبور اجرا شد آقاى ماژر مید قونسول انگلس مرا ملاقات و اظهار نمود که آقایان سردار فاخر و مشارالدوله تلگرافى از تهران به شیراز مخابره نموده اند که به مقصد نرسیده من جواب دادم نظارت رئیس تلگرافخانه راجع به تلگرافاتى است که از شیراز به خارج مخابره می­شود و در تلگرافاتى که از خارج به شیراز می­رسد حق تفتیش ندارد و باید بلادرنگ آنها را به مقصد برساند معلوم شد که اظهارات من ایشان را متقاعد نکرد و بعد این مراسله را به من نوشتند .

فدایت شوم واقعاً از زحمت دادن به حضرت اشرف خجالت می­کشم اما چاره ندارم عرض شود که چند روز قبل خدمت­تان عرض کردم که از قراری که جناب وزیر مختار فرموده بودند بنا بود که آقاى سردار فاخر و مشارالدوله یک تلگرافى کنند به جناب آقاى حشمت­الممالک آن وقت از ایشان پرسیدم که هم چون تلگرافى رسیده است یا خیر چند روز که گذشت از جایى شنیدم که واقعاً رسیده بود ولى به آقاى مزبور ندادندش

+++

حالا هم وزیر مختار سؤال می­کند که تلگراف رسید یا خیر خدمت ایشان چه جواب بدهم اگر از جایى جلوگیرى از دادن این به صاحبش شده باشد تا یک اندازه براى اینجانب جواب دادن به وزیر مختار مشکل است چه کنیم دوستدار ماژر مید من یقین دارم که آقایان مخابره کنندگان تلگراف به اتقاضاى آقاى وزیر مختار انگلیس موافقت ننموده و تلگرافى به شیراز مخابره نکرده­اند و الّا سهل بود که با سیم کمپانى که آن وقت دایر بود و تحت تفتیش ایالت هم نبود تلگراف دیگرى مخابره کنند و قونسول انگلیس را از من مکدر ننمایند .

دو روز بیشتر به عید نمانده بود که چند نفر از اعیان من جمله مرحوم نصیرالملک که قبل از ایالت این جانب به علت تقصیر سیاسى در حبس بود به ملاقات من آمدند و پیشنهاد نمودند که روز اول سال سلام منعقد شود و نظریه خود را این طور بیان نمودند که چون قشون جنوب را رسماً دولت شناخته است اگر سلام منعقد نشود مخالفتى است که با قشون جنوب و دولت هر دو می­شود و ممکن است که دولت به قشون نامبرده دستوراتى دهد و بدبختی­هاى سابق ما باز تجدید شود اگر شاه استعفاى شما را قبول کرد همه باید از قشون جنوب که قشون ایران شده اطاعت کنند و اگر ننمود شما می­توانید باز نظریات خود را تعقیب کنید این بود روز اول حمل اسلام منعقد شد و دوم حمل هم شاه استعفاى مرا به موجب این تلگراف قبول کرد . . .

از تهران به شیراز- بعد از عنوان- استعفاى شما از ایالت فارس به تصویب جناب رئیس­الوزرا قبول شد لازم است کفایت امور ایالتى را به قوام­الملک تفویض نموده فوراً حرکت نمایید چون شاه مرا به فوریت احضار نمود وظن قوى بود که آقاى سید ضیاءالدین طباطبایی مرا توقیف کند متجاوز از چهل روز در قریه سیدان که تا شیراز دوازده فرسخ است ماندم و در این اثنا از آقاى آرمتیاژ اسمیت کارتى رسید مشارالیه پس از انعقاد قرارداد وثوق­الدوله به سمت مستشارى در مالیه ایران دخالت داشت کابینه مشیرالدوله که بعد از کابینه وثوق­الدوله تشکیل شد از نظر این که قرارداد اجرا نشود او را به لندن فرستاد که شرکت نفت جنوب را تفتییش کند و آقاى سید ضیاء­الدین طباطبایی با این که قرارداد را الغا نموده بود آقاى ارمتیاژ را براى تصدى شغل سابق به تهران احضار نمود و باز در وزارت مالیه دخالت داد مقصود آرمتیاژ از فرستادن کارت این بود که مرا ملاقات کند و من هم براى این که زمامداران وقت به این ملاقات محملى نبندند و آن را پیراهن عثمان نکنند و به من زحمت نرسانند امتناع نمودم. چون براى ورود آقاى نصرت­السلطنه قائم مقام من زمینه تهیه شده بود و در 18 ثور ایشان وارد شیراز شدند دیگر صلاح ندانستم که در خاک فارس بمانم به قصد تهران حرکت نمودم و در قهیار که تا اصفهان هشت فرسخ است امنیه ناشناسى را دیدم که مرا از دستور دولت مطلع می­کند و چنانچه از شهر خارج شوم به مرکز اطلاع می­دهد که به واسطه عدم توقف من در اصفهان دستور بلا اجرا ماند این بود که از شهر گذشتم و در قریه گز دو سه فرسخ است تا اصفهان چند روز ماندم و از آنجا با بلدى که آقاى غلامحسین بختیار سردار محتشم فرستاده بودند وارد چهارمحال شدم و چند روز بعد کابینه سیاه سقوط کرد در 14 جوزاى 1300 تلگرافى از قوام­السلطنه رسید که مرا براى پست وزارت مالیه به شاه معرفى کرد پس از ورود به تهران آقاى آرمتیاژ که خود را عضو وزارتخانه من می­دانست به دیدن من آمد قیافه ایشان به قدرى شریف و جذاب بود که می­گفتم ای کاش منافع متعارضه بین ما نبود و می‌توانستم با ایشان همکارى کنم نه ایشان می­خواستند که از مالیه ایران دور شوند و نه حب وطن به من اجازه می­داد که ورود ایشان را در مالیه تصدیق کنم و قرارداد از بین رفته را تجدید نمایم کابینه قوام­السلطنه هم که خواست ما را دست به دست دهد نتوانست شرح قضیه این است که می­خواست اوراقى به امضاى آرمتیاژ و من منتشر شود که سرمایه‌داران خارجى و داخلى به امضاى ما دو نفر اعتماد کنند و آنها را خریدارى نمایند و گره از کار وزارت جنگ که احتیاج مبرمى به وجه داشت بگشایند مرا به هیئت دولت دعوت نمود و

+++

با این که سردار سپه مایل بود این کار بشود و در هیئت دولت هم بود که من از ایشان ملاحظه کنم امتناع نمودم و مدتى بعد که با ایشان در امور مملکتى مذاکره می­شد به من گفت که از جواب شما در آن جلسه طورى عصبانى شدم که می­خواستم همانجا با شما گلاویز شوم گفتم اگر می­شدید در من اثرى نمی­کرد زیرا به هیچ قیمتى حاضر نمی­شدم که مستشار انگلیسى در امور مالیه دخالت کند و قرارداد را تجدید نمایند.

چند ماهى کار وزارت مالیه بدون وزیر می­گذشت و آرمتیاژ هم براى این که میخش محکم شود کار جدى نمی­کرد و امور به کام دوستان می­گشت بعد از آن که آرمتیاژ مأیوس شد قصد حرکت نمود و روزی که به بازدید او رفتم از من طورى پذیرایى کرد که هیچ وقت فراموش نمی­کنم و یقین دارم که اگر با او موافقت می­کردم عشرى از اعشار آن احترامات را به من نمی­کرد اینجا است که باید به عظمت اخلاقى ملت انگلیس پى برد از آنچه گذشت معلوم شد که آقا در بیانیه خود قرارداد را الغا نمود و بعد آن را عمداً اجرا کرد آقا در تلگراف 6 حوت می­نویسد«با قشونى که تحت امر دارم هر مانع و مشکلى را به هیچ می­شمارم »معلوم نیست این قشون به چه ترتیب تحت امر او در آمد بسیار مشکل است که کسى صاحب منصب نظامى نباشد و مرکز اتکایى هم نداشته باشد و قشونى که تحت سرپرستى اسمایس انگلیسى است مطیع خود کند و موقعى که وارد تهران شد قشون مرکزى مقاومت نکند و ساکت بماند و شاه هم تسلیم شود اگر این قشون تحت امر آقا بود چرا رئیس آن خود را در عرض آقا گذاشت و بیانیه­اى مثل بیانیه خود آقا داد آیا می­شود گفت که به کمک دسته قزاقى که تحت امر خارجى است انقلاب کنند و ملت را به راه راست دلالت نمایند. آیا به وسیله یک بیانیه پوک می­توان انقلابى شد و یا این که دعوى اصلاحات کرد کدام آدم بى­بصیرتى است که با این حرف­ها گول بخورد اگر فرمایشات آقا اساس داشت و اگر نظریاتشان در خیر مملکت بود چرا رجال وطن پرست را توقیف و حبس نمود؟ اشخاص وطن پرست ملت را حقیر نمی­کند و به افکار عمومى احترام می­گذارند تا در بروز حوادث آنها را پشتیبان خود کنند و هر کس که به ملت خود احترام نکرد پشتیبان او جاى دیگر است. به اتکا قوا خارجى قیام نمودن و به روى هموطنان تیغ کشیدن و آنان را توهین کردن و حبس نمودن کار وطن پرستان و آزاد مردان نیست. آقا را چه واداشت که پیرامون این عملیات برود و چه باعث شده بود که صالح و طالح را حبس کند در اصلاحات باید اشخاص بد را از کار خارج نمود و محاکمه و محکوم کرد اگر مقصود انقلاب بود خوب است آقا توضیح دهد که در ایران زمینه براى چه انقلابى حاضر بود و با چه اشخاصى می­خواست هادى انقلاب شود روزگار ثابت کرد که نه مصلح بود و نه انقلابى و مأمور بود کابینه محللى تشکیل دهد تا از ترس او مردم به سردار سپه ملتجى شوند و به او اهمیت بدهند تا او مقصود خود برسد. هرگاه قانون مجازات عمومى در آن زمان بود آقا را من روانه دادگاه می­نمودم چون قانون نبود و عقاب بلا بیان هم بی­مورد است آقا مشمول فقره دهم از ماده 12 قانون انتخابات است که « مقصرین سیاسى که بد ضد اساس حکومت ملى و استقلال قیام و اقدام کرده­اند حق انتخاب شدن ندارند»در آخر دوره ششم که انتخابات دوره شروع شده بود و دولت مداخله می­کرد توسط مرحوم تیمورتاش از شاه وقت ملاقات خواستم و اظهار نمودم که اگر دولت می­خواهد برخلاف مصالح مملکت اقدام کند و قراردادى منعقد نماید مثل این که وثوق­الدوله از نظر گذشتن قرارداد در انتخابات دوره چهارم مداخله کرد البته انتخابات دوره هفتم هم باید آزاد نباشد ولى اگر شاه مقصودى غیر از صلاح مملکت ندارند خوب است که در انتخابات مداخله کنند تا نمایندگان حقیقى مملکت به مجلس وارد شوند و از مصالح عمومى دفاع نمایند شاه تیمورتاش را خواست و از او سؤال کرد که مگر در انتخابات مداخله نمى کند جواب داد نه پس از آن گفت دکتر مصدق را قانع کنید که جعلیات را تکذیب کند در اتاق تیمورتاش از انتخابات تهران که دخالت دولت اظهر من الشمس بود مذاکره شد چنین اظهار

+++

نمود که در حضور اعلیحضرت غیر از آنچه گفتم چیز دیگرى نمی­توانستم بگویم بیایید با هم صلح کنیم و پست مشترکى که شش نفر از دولت و شش نفر از ملت باشند(مدرس- مشیرالدوله- مستوفى­الممالک- مؤتمن­الملک- تقى­زاده- دکتر مصدق) ترتیب دهیم و قضیه را به این طریق حل نماییم چون راه حلى که مرحوم تیمورتاش پیشنهاد نمود با نظر من که آزادى انتخابات بود تطبیق نمی­کرد انتخابات به همان طوری که دولت می­خواست جریان خود را طى کرد .

معروف است که بعد از خاتمه انتخابات مرحوم مدرس از رئیس شهربانى وقت پرسید که در دوره ششم من قریب 14 هزار رأى داشتم در این دوره اگر از ترس شما کسى به من رأى نداد پس آن رأیى که من به خودم دادم کجا رفت این است مختصرى از تفصیل انتخابات آن دوره وادوار بعد طرز ورود آقا بعد از 22 سال به ایران و این که فوراً از یزد انتخاب شدند ثابت می­کند که آقا براى کارى مأمور هستند بسیار جاى تأسف است که وعده­هاى سهیلى و تدین راجع به عدم دخالت در انتخابات لباس عمل نپوشید در هر کجا هم که تحت نفوذ واقع نشدند انتقادات بسیار نمودند و ناموس مملکت را به باد دادند اى کاش این قبیل اشخاص یک روز اگر می­شد شاگرد دبستان سید یزدى بودند شخص متوفى نقل می­کرد که در زمان صدارت حاج میرزا حسین خان سپهسالار به امر ناصرالدین شاه کسى را می­بردند بکشند در جواب سؤال سپهسالار گفتند که سید یزدى سارق است که از خانه ظهیرالدوله اشیاء مهمى سرقت کرده است سپهسالار او را خواست و گفت که چون تو اولاد رسولى توبه کن تا نزد شاه از تو شفاعت کنم سید یزدى گفت من دزدم ولى راستگو و صدیقم و تاکنون با کسى عهدى ننموده ام که از آن تخلف نمایم من از مرگ هراسى ندارم من می­خواهم کشته شوم و کسى را به دروغ امیدوار نکنم من به درستى و راستى ایمان دارم و خود را فداى عقیده می‌نمایم من نمی­توانم عهدى ببندم که به عهد وفا ننمایم هرقد سپهسالار اصرار نمود اظهار ندامت نکرد اى کاش می­گفت گوش دروغگو را باید برید تا صورت هم مصداق حقیقتى و من یشابه ابة فما ظلم باشد .

نظریات من در عدم صلاحیت آقا و طرز انتخابشان معلوم شد ولى ممکن است کسانى که از دوره دیکتاتورى انتقادات کلى نموده و باز خواهان آنند این طور اظهار کنند که مملکت محتاج به اصلاح است که خود گذشته هم کسى نیست پس باید با آقا موافقت نمود که ما را به شاه راه ترقى هدایت کند جواب آنها این است که جامعه را با دو قوه می­شود اصلاح کرد قوه اخلاقى که مخصوص پیغمبران و خوبان است و قوه مادى ما که از نیکان نیستیم پس آقا باید بگوید که با کدام قوه می­تواند خود را به مقصود رساند آیا کسى هست بگوید مرکزى اتکا آقا ملت ایران است خاطر دارم سردار سپه رئیس­الوزرا وقت در منزل من با حضور مرحوم مشیرالدوله و مستوفى­الممالک و دولت آبادى و مخبرالسلطنه و تقى­زاده و علا اظهار کرد که مرا انگلیس آورد و ندانست با کى سرو کار پیدا کرد آن وقت نمی­شد در این باب حرفى زد ولى روزگار آن را تکذیب کرد و به خوبى معلوم شد همان کسى که او را آورد چون دیگر مفید نبود او را برد .

دیکتاتور با پول ما و به ضرر ما راه آهن کشید و بیست سال براى متفقین امروز با تدارک مهمان دید عقیده و ایمان و رجال مملکت را از بین برد املاک مردم را ضبط و فساد اخلاق را ترویج و اصل 82 قانون اساسى را تغییر داد و قضاوت دادگسترى را متزلزل کرد براى بقا خود قوانین ظالمانه وضع نمود چون به کمیت اهمیت می­داد بر عده مدارس افزود و به کیفیت عقیده نداشت سطح معلومات تنزل کرد کاروان معرفت به اروپا فرستاد نخبه آنها را ناتوان و معدوم کرد اگر به تدریج که دختران از مدارس خارج می­شدند حجاب رفع می­شد چه می­شد رفع حجاب از زنان پیر و بى­تدبیر چه نفعى براى ما داشت .

اگر خیابان­ها اسفالت نمى­بود چه می­شد و اگر عمارت­ها و مهمانخانه­ها ساخته نشده بود یکجا ضرر می­رسید من می­خواستم روى خاک راه بروم و وطن را در تصرف دیگران نبینم خانه­اى در اختیار داشت به از شهری است که دست دیگران است. این است کار سیاستمداران وطن­پرست که کسى را آلت اجرا

+++

مقصود قرار مى­دهند و پس از اخذ نتیجه از بردن او به مردم منت می­گذارد بر فرض که با هواخواهان این رژیم موافقت کنیم و بگوییم دیکتاتور به مملکت خدمت کرد در مقابل آزادى که از ما سلب نمود چه براى ما کرد .

اگر موجب ارتقا ملل حکومت استبدادی است دولت انگلیس و آمریکا روى چه اصلى حائز این مقام شده­اند و اگر رژیم دیکتاتورى سبب ترقى ملل بود چرا دول محور از بین می­روند هیچ ملتى در سایه استبداد به جایى نرسید آنها که دوره بیست سال را با این دوره که از آزادى فقط اسمى شنیده­ایم مقایسه می­کنند و نتیجه منفى می­گیرند در اشتباه­اند زیرا سال­ها لازم است که به عکس­العمل دوره 20 ساله خاتمه داده شود .

دیکتاتور شبیه به پدری است که اولاد خود را از محیط عمل و کار دور کند و پس از مرگ خود اولادى بى­تجربه و بى­عمل بگذارد پس مدتى لازم است که اولاد او مجرب و مستعد کار شوند یا باید گفت که در جامعه افراد در حکم هیچ­اند و باید آنها را یک نفر اداره کند این همان سلطنت استبدادی است که بود مجلس براى چه خواستند و قانون اساسى براى چه نوشتند و یا باید گفت که حکومت ملى است و تمام مردم باید غمخوار جامعه و در مقدرات آن شرکت نمایند در این صورت منجى و پیشوا مورد ندارد

اگر ناخدا یکى است هر وقت که ناخوش شود کشتى در خطر است و وقتى که مرد کشتى به قعر دریا می­رود ولى اگر ناخدا متعدد شد ناخوشى و مرگ یک نفر در سر کشتى مؤثر نیست آقا اگر غمخوار این ملت­اند به ترقى و تعالى وطن معتقدند و نمی‌خواهند به عناوین هیچ و پوچ به آتش نفاق دامن بزنند باید خود را فوق دیگران بدانند و بگذارند که در سایه آزادى و جامعه خودش کشتى متلاطم را به ساحل نجات رساند. ما نمایندگان قبل از هر چیز باید به ایران نظر کنیم و منافع عموم را بر منافع شخصى خود ترجیح دهیم ما همه اهل یک مملکت و زاده یک وطنیم ما باید کارى کنیم که قوا مملکت صرف خیر و صلاح شود ما باید بدانیم که نفاق براى ما بسیار مضر و گران است یک وقتى از فرط نادانى و جهل در شیخى و متشرعى اختلاف داشتیم زمان دیگر در استبداد و مشروطه مباحثه نمودیم پس از آن اختلاف در آزادى و دیکتاتورى و بعد تغییر فرم بود اکنون باز براى اصلاح معنویات دچار تغییر کلاه شده­ایم .

آقا وقتى می­توانند کار کنند که در مجلس را ببندند و یا آن را قرق کنند و مثل ایام کابینه سیاه خرابه را تعطیل کنند با این مجلس که می­خواهد ثابت کند طلیعه آزادی است کار آقا بسیار دشوار است به عقیده من باید از خود رفع زحمت کند و از مجلس برود و غیر از این را دیگرى ندارد .

آنهایى که می­گویند در نهم آبان 1304 من توانستم اوضاع وخیم بیست ساله را پیش­بینى کنم و دیگران نتوانستند بیان واقع نیست من از جان خود گذشتم و هم­قطارانم از دادن یک رأى نخواستند امتناع کنند باز من آتیه را می­گویم خدا کند که این دفعه با من همراه باشند آقا مثل نهر کوچکى است که به رود تیمس متصل شده باشد هر قدر که آب از نهر بیشتر برود بر توسعه نهر مى­افزاید و آب زیاد مساحت زیادى را فرا می­گیرد اگر امروز با خاک می­شود از عبور آب جلوگیرى نمود اعتبارنامه ایشان که تصویب شد و حزب حلقه که بر شعبات خود افزود و قوت گرفت با توپ جدید­الاختراع این جنگ هم نمى­شود مقاوت کرد .

اما امروز از آزادى مطبوعات صحبت می­کند و از اصلاح معنویات که نمی­دانم مقصودشان چیست سخن می­راند ولى میخ خود را که محکم نمود زمینه دوره شوم دیگرى را تهیه و جامعه را گرفتار خواهد کرد

چه ضرورت دارد که ما امروز خود را گرفتار کنیم و چه لزومى دارد که هموطنان را نگران نماییم آقایان نمایندگان بیایید دوره بدبختى را تکرار نکنید بیایید به جامعه ترحم نمایید بیایید جوانان روشنفکر مملکت را دچار شکنجه و عذاب ننمایید بیایید علمداران آزادى را به دست میرغضبان

+++

ارتجاع نسپارید بیایید ثابت کنید که این مجلس خواهان عظمت و بزرگى ایران است .

رئیس- آقاى نقابت

نقابت- بنده باید مقدمه یک مطلب را اعلام کنم و آن این است که بین تیپ آقاى سید ضیاءالدین و تیپ آقاى دکتر مصدق یک تیپ ثالثى وجود دارد و آن تیپ ما هستیم ما هستیم و تیپ خودمان تیپ جوان و تحصیل کرده و تیپى که داراى دیپلم هستند- و تیپ وطن‌پرست. ما نه حق خودمان را به ایشان می­دهیم نه به شما .

بعضى از نمایندگان- آقاى دکتر مصدق هم خودشان تحصیل کرده هستند

نقابت- اجازه بفرمایید وقتى که بنده عرض می­کنم سه تیپ موجود است و براى یکى اوصافى ذکر می­کنم این دلیل نمی­شود که براى آن دو تیپ اوصافى وجود ندارد ولى اختلافى که بنده بیان می­کنم اختلاف زمانى است. مسلکى است، فکرى است نه این که در اصل وطن‌پرستى حضرت آقاى دکتر مصدق­السلطنه و آقاى سید ضیاء­الدین من تردیدى داشته باشم .

فرمند- وطن­پرست پیر هم پیدا می­شود .

نقابت- به هر صورت این مملکت یک روزگارهایى دیده و مراحلى را طى کرده و امروز مایه خوشوقتى است که یک مجلسى به تمام معنى آزاد ما مشاهده می­کنیم. یک مجلسى است که همه کس می­تواند عقاید و افکار خود را بگوید و هر نظرى نسبت به اصلاحات دارد بیان کند در ادواری که آقاى دکتر مصدق به عنوان تاریخ بیان فرمودند بنده در آن ادوار محصل بودم به این جهت داخل در هیچ یک از اجتماعات نبودم که بتوانم با زمان طى طریق کرده باشم ولى مطالعه می­کردم بعد از بیست سال که سوابق و احترامات آقاى دکتر مصدق در این مملکت محفوظ بود و همه کس نسبت به ایشان علاقه داشت و یکى از علاقه­مندان به ایشان خود من بودم براى این که من (در واکنس توسینل) تألیف ایشان را می­خواندم و استفاده می­کردم و ایشان را دوست می­داشتم و از طریق علم با مؤلف آن کتاب ارتباط داشتم ولى این­ طور فکر می­کردم که یک روزى این مملکت بدبخت بایستى تمام افرادى را که در هر جاى کشور دارد تمام قوایى را که در هر جا می­تواند تهیه کند آن ذخایرى را که از دستبرد حوادث برکنار مانده­اند آن شخصیت­ها که سیل حوادث خروشان نکرده اینها همه بایستى جمع شوند و ما هم دور علم آنها جمع شویم و بگوییم آقایان شما هستند و ما هم هستیم و ایران هست (صحیح است) و بیاییم با هم کار کنیم بیاییم به درد این کشور بخوریم این فکر را داشتم بنده یکى از آنها هستم که به شهادت چند نفر از رفقا از زمانى که کابینه مرحوم فروغى متزلزل شد از آقایان خواهش کردم تمنا کردم که آقا شما و آقاى قوام و غیرذلک همه با هم تشریک مساعى کنید و وارد شوید و بر علیه هم چیزى نگویید و قواى یکدیگر را فلج نکنید این قوا به ضرر مملکت تمام می­شود و حالا هم ما باید استفاده کنیم از مجموع افکار شما شخصیت دکتر مصدق نایاب است. میلیون­ها خرج لازم است براى یک مملکتى یک دکتر مصدق ترتیب کند همین طور دیگرى دیگرى شخصیت­هاى با احترام را باید حفظ کنیم امروز ما دچار قحط‌الرجال شده­ایم امروز آقاى دکتر مصدق از دخالت آقاى سهیلى در انتخابات اظهار فرمودند همه گفتند صحیح است چرا این دولت هنوز سر کار است براى این که کسى را نداریم (بعضى از نمایندگان- چرا داریم) براى این که در آن اعصار و ایام اگر می­دانستند یک جوانى خوب حرف می­زند خوب فکر می­کند خوب مطالعه می­کند او را خفه می­کردند توى زندان می­انداختند اگر کسى هم از این بلیات فرار کرده است به سلوک به ملایمت به یک وضعیتى خودش را نجات داده این بود که ادوار نمی­گذاشت رجالى باز بیاید رجل در زندگانى مبارزه در زندگانى زد و خورد در دنیاى طوفانى پیدا می­شود نه در زندگانى آسایش و راحتى در هر صورت ما امیدوار هستیم که از تمام رجالى که در گذشته داشتیم یا بعد می­توانیم تهیه کنیم به نفع مملکت استفاده کنیم بنده اعلام موافقتم با اعتبارنامه آقاى سید ضیاءالدین مبنى بر یک اصلى است که بدان اصل

­+++

علاقه دارم و آن این است که قرارداد ایران و شوروى مصوبه مجلس شوراى ملى مورخه 23 قوس 1300 البته این قرارداد بعد از رفتن آقاى سید ضیاءالدین است از ایران و مجلس تصویب کرد زیرا آن تاریخ که ایشان آمدند مجلس بود و وکلا انتخاب شده بودند ولى وکلا جرأت تجمع را نداشتند و تنها شاه تشکیل کابینه می­داد ایشان وارد شدند مذاکرات ایشان با دولت اتحاد جماهیر شوروى توافق حاصل کرد بر روى این قرارداد و این قرارداد بدون این که یک کلمه از کلمات و عباراتش تغییر بکند با امضاى آقاى سید ضیاءالدین مبادله شد و متن آن هم موجود است این قرارداد بزرگ­ترین خدمتى است به مملکت امروز هم داراى قدرت و اثر تاریخى است .

دکتر مصدق- در کابینه سردار منصود بود

نقابت- عرض کردم این قرارداد با امضاى رئیس دولتى که سید ضیاء بود امضا شد و مبادله شد بعد هم مجلس تصویب کرد آن روز مجلس نبود این قرارداد در ماده 1 می­نویسد که دولت شوروى از سیاست جابرانه­اى که دولت­هاى مستعمراتى روسیه که به اراده کارگران و دهاقین این مملکت سرنگون شدند نسبت به ایران تعقیب می­نمودند قطعاً صرف­نظر مى­نماید .

نظر به آنچه گفته شد و با اشتیاق به این که ملت ایران مستقل و سعادتمند شده و بتواند آزادانه در دارایى خود تصرفات لازمه را بنماید دولت شوروى روسیه تمام معاهدات و مقاولات و قراردادها را که دولت تزارى روسیه با ایران منعقد نموده و حقوق ملت ایران را تضییع ملغى می­نمود و از درجه اعتبار ساقط شده اعلان می­نماید .

در فصل هشت می­گوید دولت شوروى انصراف قطعى خود را از سیاست اقتصادى که حکومت تزارى روسیه در شرق تعقیب می‌نمود و به دولت ایران نه از نقطه­نظر توسعه اقتصادى و ترقى ملت ایران بلکه براى اسارت سیاسى ایران پول می­داد اعلان می‌نماید بنابراین دولت شوروى از هر نوع حقوق خود نسبت به قروض که دولت تزارى به ایران داده است صرف­نظر کرده .

دکتر مصدق- خارج از موضوع است .‏

نقابت- آقا موقعى که بیانیه دولت آمریکا را می­خوانید خارج از موضوع نیست اجازه بفرمایید عرض کنم بین دو دسته یک دسته دیگرى وجود دارد استقلال فکر داریم اجازه بفرمایید حرف بزنیم .

دکتر مصدق- پس شما بگذارید آن دسته حرف خودشان را بزنند بعد وسطش را بگیرید .

نقابت- در این بین است که کاپیتولاسیون ملغى می­شود کاپیتولاسیون یعنى قدرت قضایى ایران در دست خود ایران می­افتد و این افتخار براى همیشه براى یک مملکت محفوظ ماند و خدمات دیگرى که براى ایران پیش آمده است مجموع این قرارداد یک سلسله منافعى بوده است براى کشور ما البته تقاضا می­کنیم مطالعه بفرمایید پس چون امضاى بدوى او به امضاى آقاى سید ضیاء‌الدین است حکایت می­کند که امضاء کننده داراى روح موافق بوده و نسبت به خدماتى که در این قرارداد نسبت به مملکت می­شده موافقت داشته است و بنده به همین استدلال با وکالت آقاى سیدضیاء‌الدین مخالفم اما جهات مخالفتى که بیان کردند این مخالفت را من از دو جهت مورد مطالعه قرار می­دهم یکى از جهت سیاسى و یکى از جهت قضایى فرمودید که اشخاص را گرفتند حبس کردند چنین و چنان کردند کدام رئیس دولت است که در این بیست ساله اشخاص را بى­جهت نگرفتند و حبس نکردند . . .

بعضى از نمایندگان- آقا این که دلیل نمی­شود این صحیح نیست .‏

نقابت- اجازه بفرمایید و بنده عرض می­کنم بر فرض که این یک نفر کارها را هم کرده است بنده تعجب می­کنم .‏

رئیس- فعلاً به این یک نفر دسترسى هست .‏

دکتر مصدق- این را هم که می­خواهند وکیل کنند .

نقابت- حضرتعالى استاد قضایى هستند ایشان را در بیست و سه سال قبل مجرم می­دانید حالا اساساً این شخص مجرم هست یا نیست بنده در این قضیه وارد نمی­شوم شما

+++

می­فرمایید در بیست و دو سال قبل فلان زید را توقیف کرده یا حبس کرده آن وقت مرور زمان جزایى براى آن قائل نیستند در صورتی که مرور زمان جزایى ده سال است پس عنوان مخالفتى که در این قسمت فرمودند قابل توجه نیست یک نکته دیگرى فرمودند که مگر کس دیگرى نبود که رئیس­الوزرا بشود که یک نفر مدیر روزنامه بشود بنده عرض می­کنم مدیر روزنامه می­تواند همه کاره بشود مدیر روزنامه آدم کوچکى نیست آدمى است که تمام هستى خودش را می­گذارد تا جوهر ذاتى خودش را بروز بدهد و بنده هیچ مدیر روزنامه را نمى­شناسم که داراى ثروت دستگاهى باشد پس حیث مدیریت روزنامه بحثى بر ایشان نیست از این که می­فرمایند آدمى نبود من همین مطلب را بهش اعتراض دارم و همیشه قرار بر این بوده است که یک اشخاص بزرگى را بنا به سابقه بنا به سیره انتخاب می­کردند براى ریاست وزرایى براى وزارت یا براى سایر مشاغل در صورتی که اشخاص هم که ارزش داشته باشند می­توانند تمام مشاغل را طى کنند و کافى است که لیاقت خودشان را ابراز کنند و رنگ سیاسى مخالف با آن کار هم نداشته باشند شرحى آقاى دکتر راجع به خوبى و بدى مأمورین خارجى فرمودند که مورد بحث ما نیست البته در تمام جاها مأمورین خوب هست مأمورین بد هست ما باید وظیفه خودمان را تعقیب کنیم و باید تعقیب از یک اصولى کنیم و اگر برخورد به بد کردیم تسلیم نشویم و با او مقاومت کنیم فرمودند که قرارداد یک عقد دو طرفى است چطور شد که از یک طرف ملغى شد آقاى دکتر البته تصدیق می­فرمایند که قرارداد وقتى در یک کشورى رسمیت دارد که به تصویب مجلس شوراى ملى برسد و آن قرارداد گذارا که مجلس تصویب نکرد فقط مانده بود یک عملى یک تعهد اخلاقى از طرف دولت یک تعهد اخلاقى که به تعهد قضایى تلقى می­شود زیرا دولت غیر از یک فرد عادى است دولت یک دستگاهى است که تعهدش امضایش یک اعتباراتى دارد و تاحدى این را باید در نظر داشت که آبروى امضا کننده از بین نرود و بالاخره این گرفتارى اخلاقى را دولت دارد و باید طورى کرد که آبروى امضا کننده نرود معذلک این قرارداد که از طرف دولت شده بود مجلس هم تصویب نکرد آن وقت آن کسى که پایه این قرارداد را لغو می­کند و بعد یک همچون قراردادى هم که بین ایران و شوروى امضا می­کند حق دارد بگوید من لغو کردم این را هم نمی­شود بحثى کرد که چرا ایشان کرده­اند فرمودند که آقا با چه سرمایه رفتند به اروپا و زندگى کردند خیلى تعجب است این فرمایش ایشان در ظرف این بیست سال در این مملکت و در سایر ممالک در اثر آزادى تجارت و کوران­هایى که بوده است اشخاصى بوده اند که با صفر یا هیچ با فکر و عمل شروع کرده­اند و میلیون­ها هم ثروت جمع کرده­اند این هیچ مربوط به بحث ما نیست که چرا توانسته است یک کسى در خارجه بماند فقط این ایراد را باید بکنند که چرا یک کسى که در خارج زندگى کرده است زیر دست و پا نیفتاده است و چرا به اعمال پست وادار نشده و چرا توانسته است زندگى کند خیلى­ها توانسته­اند زندگى می­کنند بسیارى از خانواده ها در این مملکت بوده­اند که میلیون­ها ثروت داشته­اند و حالا به فقر افتاده­اند و اشخاصى هم بوده­اند که هیچ نداشته­اند و حالا داراى ثروت هستند بنابراین از این جهت ایرادى بر ایشان نیست فرمودند یزدى این تمول را از کجا آورده­اند که با هم در امور مالى کمک بکنند بنده تصور نمی­کنم که اینها محتاج به جواب باشد فقط این را باید عرض کنم البته شهر یزد و کرمان یا جاى دیگر با داشتن زراعت و تجارت مخصوصاً یزدی­ها که فوق­العاده در هوش و ذکاوت و پشتکار و همه چیز معروف هستند البته می­توانند نسبت به یک کسى که عقیده دارند ثروتى جمع­آورى کنند فرمودند که در جریان حبس و تبعید بیرجند آقاى دکتر چند بار قصد خودکشى داشتند البته همان وقت که این ترتیب پیش آمد ما خیلى متأسف بودیم(صحیح است) که چرا یک نفر از رجال عالی­مقام مملکت ما را این طور آزار می­کنند ولى همین قدر که فرمودند قصد خودکشى داشتم یک خلجانى براى من تولید شد زیرا قصد خودکشى یک قصد طبیعى نیست و در وقت مخصوص این

+++

حال پیدا می­شود فرمودند که اگر وکیل آزاد نباشد که عقاید و افکار خودش را بگوید چرا باید قبول وکالت بکند البته این تشخیص است که ممکن است آقاى دکتر بدهند که آزاد نیستند در بیان عقاید ولى ما آزادیم در بیان عقاید و حرف خودمان را می­زنیم ولو به ضرر ما تمام شود فرمودند که در شب ششم حوت که تلگراف شاه به شیراز مخابره شد و اعلام شد ریاست وزرایى آقاى سید ضیاء‌الدین ایشان تصمیم گرفتند که اگر این سید ضیاء همان سید ضیاء مدیر روزنامه باشد مخالفت بکنند و تلگراف کردند بدون فاصله که فارس زیر بار نمی­رود و اغتشاش خواهند کرد این بیان قابل اعتراض است زیرا یک والى یا یک رئیس اداره ولو هر سمتى داشته باشد وقتى که یک حکومت مرکزى تلگرافى می­کند باید آقا اطاعت بکنند حالا فرمودند که در فارس اغتشاشاتى می­شد و بعد هم آثارى در این خصوص پیدا شد کاغذى من جمله رئیس نظمیه به والى نوشت که آقا اقداماتى بکنید و عملیاتى بکنید اینها مى­فهماند که عادت ولات سابق یک قدرى بر این بوده است که در تولید اغتشاش انگشت کرده­اند تلگراف اعتراض‌آمیز رئیس دولت وقت را خطاب به خودشان قرائت کردند در صورتی که آن تلگراف خیلى عبارات جالب توجه و بسیار با صمیمیت بوده است بنده در آن عبارات سویى نمى­فهمم که شما اصلاحات را شروع کنید و به پشتیبانى من امیدوار باشید و همچون کنید و همچون کنید این را ما دلیل می­گیریم بر نظریات صادقانه صاحب این تلگراف نه این که یک استفاده عکسى از یک مطلبى در نظر بگیریم که منطقاً جایز نیست فرمودند که یک سید یزدى اقرار به دزدى کرد و اقرار به دروغگویى نکرد و استحکام خودش را نشان داد ای کاش می­گفت که یک مجازاتى هم براى دروغگو معین کنیم که گوشش را ببرند بنده خیال می­کنم که این عبارت تلمیح دارد و یکى از صنایع بدیعى است که گوش دروغگو را ببرند خوب ما موافقت می­کنیم که گوش دروغگو را ببرند اما آن مطلبى که منظور آقا است خارج از موضوع ما است فرمودند که آقا بفرمایند که با قوه اخلاقى می­خواهند کار بکنند یا با قوه مالى آقا هم یک وکیلى هستند در این مملکت مثل سایر وکلا اگر فکر ایشان یک دیریکسیون صحیحى پیدا کرد اگر فکر ایشان یک طورى تنظیم شد که با اوضاع امروز متناسب بود و یک عده هم همفکر پیدا کردند که پیروى از فکرشان بکنند می­کنند و الا فلا و این مطلب هم درباره بنده و هم آقاى دکتر و همه آقایان جارى است زیرا امروز غیر از بیست سال قبل است امروز مملکت به وسیله برق و رادیو مسافرت آمدن و رفتن به طورى ارتباط با دنیاى متمدن پیدا کرده که دارد هم سطح می­شود آن افکارى که بیست سال پیش بود مثلاً شاید یک روزى آقاى دکتر اینجا تشریف می­آوردند و قسم به کلام الله می­خوردند که راست می­گویند خیلى تأثیر می­کرد اما اگر امروز این کار را بکنند هیچ تغییرى حاصل نمی­شود یعنى همان فکرى که هست براى این که این بیان راست است یا غیر راست باقى بماند وضعیت اخلاقى امروز این طور است ما جوان­هاى تحصیل کرده داریم که اینها به اروپا رفته­اند و هرکدام داراى قدرت اراده هستند و داراى رشد و بلوغ و نبوغى هستند منتها گم کرده بودیم و حالا در حکومت روشن امروز پیدا می­شوند و ایشان به من ایراد خواهند کرد و خیال می­کنند که بنده به عنوان طرفدارى کى تیپى این بیان را می­کنم بلکه منظورم بیان یک حقیقتى است و به عنوان این که میل ندارم که یک عنصرى که در بیست و دو سال قبل کنار رفته امروز بعد از بیست و شش سال بیاید دعوا کنند وقت ما را هم تلف کنند ما هم کار داریم ما هم می­گوییم بیایید کار بکنید هر دو پدر ما هستید اگر خوب کار کردید نگاهتان می­داریم و اگر نه بیرون می­کنیم شرحى در معایب دیکتاتور فرمودند که دیکتاتور آمد همچون کرد همچون کرد همه اینها صحیح است و این یک بحث علمى است که جایش مجلس شوراى ملى نیست باید خدمت آقاى دکتر برسم سند و کتاب آن را ارائه بدهم که در مملکت چطور دیکتاتور به وجود می­آید اگر هواى یک درخت و اسبابش مقتضى بوجود آوردن کرم باشد یک کرمى از آن درخت تولید می­شود که آن درخت را خشک می­کند همین طور در یک مملکتى که غرض و مرض حکمفرما شود خیانت در یک مملکتى بروز بکند

+++

دروغ و رشوه در کار باشد هیچ کس به وظیفه خودش عمل نکند آن وقت افراد همه عصبانى می­شوند و به جان هم می­افتند و آن وقت دیکتاتور پیدا می­شود بنابراین این دیکتاتور مولود آقاى سید ضیاءالدین نبود این دیکتاتور مولود این درخت است که کرم به جانش افتاده بود واقعاً باید از روى انصاف صحبت کنیم و حمله به همدیگر نکنیم زیرا همین حملات است که ایجاد دیکتاتور می­کند الان این مملکت در آتش بدبختى و بیچارگى دارد می­سوزد و دولت ندارد فرماندار ندارد استاندار ندارد استاندار شما مثل استاندار مازندران است مثل آن استاندارى است که معروف به فسق و متجاهر به فسق است باز هم نگاهش داشته­اند انواع و اقسام بدبختی­هاى دیگر هست در این موقع باز ما بیاییم با هم معاوضه کنیم خوب نیست اینها است که ایجاد دیکتاتور می­کند و الّا در بدى دیکتاتور ما اختلافى نداریم ایشان می­گویند سید ضیاء کرد ما می­گوییم دستگاه کرد و ما باید امروز رعایت این معایب و مفاسد را بکنیم حالا ایشان اختلاف کلاه گرفتند که ایجاد اختلاف کلاه می­شود من هم به آن موافقم یعنى عادت است یعنى لباس پوشیدن در یک جامعه عادت است یک کسى اینجا به آقاى آشتیانى ایراد می­کرد که شما در روز افتتاح آمده بودید اینجا ولى کراوات نزده بودید و حال آن که ژاکت پوشیده بودید و همه این ایراد را می­کردند در صورتى که اینها عادات است و یک مطالبى نیست که سالب آزادى بشود و مرتفع می­شود و اتهام سیاسى هم ندارد و این که فرمودند ایشان با یک نهرى متصل هستند این را بنده نمی­دانم که حقیقت این است یا نه و تصور می­کنم که اگر آقاى دکتر دلیلى دارند بفرمایند و الّا این بیان ایشان را هم بنده محمول به همان بیانات قبل می­دانم که آن جریانات فارس و آن تلگرافات و آن جریانات به امور پر پر آقاى دکتر صدمه زده است بنده با این استدلالى که کردم مستقلاً بدون این که طرفدار این باشم یا آن طرف آرزوى استدلال با ایشان موافقم . . .

رئیس- آقاى سید ضیا‌ءالدین

سید ضیاء‌الدین طباطبایى- خدا را شکر که زنده ماندم تا در روزهاى محنت وطن نداى هموطنان را شنیده جان بى­مقدار خود را در طبق اخلاص نهاده تقدیم نمایم. پس از بیست و سه سال غربت از ایران، پس از بیست و سه سال عزلت و انزوا و آوارگى امروز افتخار دارم در این محوطه­اى که خاطره­هاى شیرین و تلخ و فراموش نشدنى از آن دارم حضور پیدا کنم. امروز اگر تیرهاى تهمت، بدنامى، افترا، ناسزا به من پرتاب می­شود افسرده نیستم زیرا سى و هفت سال پیش با پدر همین اسعد (اشاره به رئیس مجلس) با برادر همین اسعد و با هزاران آزادیخواهان دیگر در همین محل از دهانه­هاى توپ گلوله بر سر ما می­بارید و ما تحمل کردیم و امید خود را از آتیه ایران سلب نکردیم به طوری که آقایان می­دانند بیست و سه سال بود از ایران دور بودم و خیال مراجعت را نداشتم پس از وقایع شهریور دوستانم از تهران و ولایات به من مراجعه کردند و تقاضا نمودند که به ایران برگردم خوددارى کردم شش ماه یک سال دو سال گذشت بالاخره چون که همیشه جوانمرد بودم و جوانمردى را صفت خود و آبا و اجداد خود می­دانستم دیدم سرزمینى که مرا تربیت کرده، بزرگ کرده، من به او قرض داشتم و در حداقل دعوت دوستانم را باید بپذیرم این بود که به ایران مراجعت کردم پس از مراجعت به ایران در خیال این نبودم که وکیل شوم یا وزیر شوم یا رئیس­الوزرا شوم یا رئیس مجلس شوم هیچ کدام از اینها نبود در 23 سال قبل که رئیس­الوزرا و فعال مایشاء ایران بودم اگر می­خواستم اگر مایل بودم این درجه فهم و ادراک در من بود که با این و آن بسازم و در همان مسند باقى باشم ولى من نخواستم به قیمت خرابى ایران به قیمت محو یک ملتى زمامدار شماها باشم این بود که طالب نبودم و ترک کردم و رفتم پس از ورود من به ایران در تهران شنیدم اهالى یزد مرا به سمت وکالت مجلس شوراى ملى انتخاب کرده اند تعجب کردم زیرا چنانچه عرض کردم قصد اشغال مقامى را نداشتم گفتم بعد از 23 سال

+++

می­روم ایران مملکت محنت زده خود را ببینم اگر توانستم خدمتى می­کنم اگر نتوانستم خدمتى بکنم یا در ایران می­مانم یا چنانچه 23 سال از این مملکت دور بودم باز هم مراجعت می­کنم، خبر وکالت بنده از یزد مرا تکان داد و نمی­خواستم قبول کنم زیرا به کسى ننوشته بودم و از هیچ یک از رفقا و دوستان خودم یا اهالى یزد تقاضا نکرده بودم در همین حال دچار یک محظورى شدم و آن این بود که 32 سال قبل اهالى یزد پدر مرا به سمت وکالت مجلس شوراى ملى انتخاب کردند 24 سال پیش هم خود من وکیل شدم که وقایع کودتا پیش آمد این مرتبه سوم بود اخلاقاً نمى توانستم به اهالى یزد بگویم که من شانه خود را از زیر بار مسئولیت خالى می­کنم اصرار اهالى یزد و تلگراف متوالى که به من مخابره کردند و اصرار دوستانم باعث شد که من وکالت را قبول کردم به علاوه یک دلیل دیگرى هم داشت در 24 سال پیش روزى که از خود گذشتم و وجود خو را مؤثر در نجات و استقلال ایران قرار دادم روز خطر بود امروز هم روز خطر بود چون که خطر را دیدم آمدم اینجا بایستم براى این که اگر بتوانم به ملت خودم به وطن خودم به ایران عزیز خدمت بکنم و چنانچه عرض کردم مدعى هستم وجود من مؤثر در سیاست و استقلال ایران بود و عنقریب به فاصله چند دقیق آقایان خواهند شنید «خطاب به آقاى دکتر مصدق»اگر صداى بنده یک قدرى بلند است براى این که حضرتعالى بشنوید) از دو ماه به این طرف شنیده شد که با اعتبارنامه من مخالف هستند دوستان من نگران بوده و من هم نگران بودم ولى نگرانى من از این بود که اعتبارنامه من با سکوت و خاموشى بگذرد و مجبور شدم از یکى از دوستانم خواهش کنم با اعتبارنامه من موافقت کند زیرا اگر مخالف نمى شد یک حقایقى را نمى توانستم بگویم ممنونم از صمیم قلب که این زحمت را حضرتعالى و بعضى از آقایان دیگر از من رفع فرمودید چرا منتظر چنین روزى بودم زیرا 23 سال سکوت کردم هر دشنامى، هر ناسزایى هر تهمتى هر افترایى را قبول کردم و حاضر نشدم براى وجاهت خود براى تبرئه خود اسرارى را فاش کنم که مصالح عالیه ایران را به خطر اندازم 24 سال تحمل 24 سال صبر کافى بود آقاى دکتر مصدق‏­السلطنه بزرگترین فداکارى من در دوره زندگانى من این بود که سکوت کردم و آنچه را می­دانستم نگفتم و پرده حقایق را پاره نکردم و آقایان بعضى می­گویند چرا در عرض مدت بیست سال که از ایران دور بودم سکوت کردم در روزهایی که بدبختی­هاى ایران را دیدم چرا صداى خود را در نیاوردم اکنون دلیلش را به جنابعالى و آقایان عرض می­کنم تا چهار سال پنج سال بعد از کودتا تمام جراید، مجلس شوراى ملى و جوان‌ها، پیرها روشنفکرها تاریک فکرها همه از اوضاع راضى بودند شکایتى نبود پیش آمد کودتا سبب خوشبختى و اصلاحاتى که در مملکت شده بود مایه امیدوارى آتیه بود من در مملکت خارجه بودم جز ایرانیانى که به اروپا براى تحصیل یا گردش مى آمدند کسى را نمی­دیدم همه اظهار مسرت از پیش آمدها می­کردند و بعضى هم یا راست یا دروغ اظهار تأسف می­کردند که دست شما از بازیگرى در بازی­هاى ایران کوتاه شد این احساسات مردم و ملت بود این ترتیب باقى بود تا زمان رژیم تغییر سلطنت تا آن تاریخ دلیل نداشت که من در ممالک خارجه بوده از وطن خودم و اوضاع خارجه حرفى بزنم از 305 تا 310 باز آثار ظاهریه خوب بود و اگر در معنى و باطن بعضی­ها ناراضى بودند لکن به طور کلى طبقات هیئت اجتماعیه راضى بودند و مخصوصاً سالى در حدود دویست نفر محصل و جوان­ها به اروپا مى آمدند آمدن این جوان­ها نتیجه ثمره نخلى بود که من کاشته بودم می­دیدم خیلى خوب هر سال جوان­ها می­آیند تحصیل می­کنند هر سال چند صد نفر جوان می­آیند چه می­کنند!

پس دلیل نداشت تا سنه 10 شکایتى بشود اما از سنه 10 به بعد که دیکتاتورى در ایران تشکیل شد وضع مملکت به جایى رسیده بود که اگر در پاریس یک روزنامه فرانسوى در سطر بر ضد شهریار ایران می­نوشت فردا دولت مناسبات خود را با ملت فرانسه قطع می­کرد سفارت ایران را از پاریس

+++

احضار می­کرد و سفارت فرانسه را از ایران بیرون می­کرد آن رعبى که تهران را گرفته بود در نتیجه یک وضعیت­هایى که حالا نمی‌خواهم بگویم دیگران را هم فرا گرفته بود در یک همچون موقع من کجا می­توانستم چیزى بگویم یا صداى خود را در بیاورم یا بنویسم و وقتى که نوشتم به چه وسیله­اى به ایران بفرستم و یا وقتى که فرستادم چند صد نفر که کاغذهاى من می­رسد به آنها به محبس نیفتند پس من اگر این کارها را نکردم خدمتى کرده­ام به ایران اما راجع به آقاى دکتر مصدق و اظهاراتى که فرمودند من انتظار نداشتم که ایشان در ضمن صحبت از یک حدودى که محاورات رجال سیاسى آنها را قبول کرده‌اند خارج شوند و من منتظر نبودم که یک چیزهایى را به من بگویند که من یک چیزهایى را بر خلاف میل خودم عرض کنم و به جناب آقاى رئیس مجلس اطمینان می­دهم که آنچه را عرض می­کنم به قصد اسائه ادب نیست و اگر یک حقایقى به خودى خود وقیح است تقصیر من نیست آقاى دکتر را بنده می­دانم و سابقه هم دارم با من غرض شخصى داشتند جز غرض شخصى چیز دیگرى نبود این غرض شخصى ایشان در جاى خود باقى است ولى ایشان یک نکته را فراموش کردند فرمودند وقتی که اینجا تشریف آوردند فرمودند که 20 سال بود از ملت ایران دور بودند این هم صحیح است به این معنى خیال می­کنند که هنوز مردم ایران را با عوام فریبى می‌شود اغفال کرد غافل بودند که در این مجلس شوراى ملى عناصر مشخص و ممیزى هستند که اعمال فداکارانه را از اظهارات عوام فریبانه جدا می­کنند این یک حقیقتى است آقاى دکتر مصدق‌السلطنه یک اختلاف اساسى است و آن این است که من از بدو زندگى خودم عوام فریب نبوده­ام و عوام فریبى را بزرگترین خیانتى به هیئت اجتماعیه می­دانم اگر آقاى دکتر مصدق­السلطنه و امثال ایشان عوام فریب نبودند و حقایق را به مردم می­گفتند ایران سرنوشت دیگرى پیدا می­کرد در جنگ بین­المللى در سنه 1914 که مخاطراتى متوجه ایران شد فقط سید ضیاء‌الدین بود که در روزنامه­ها اعلام کرد نباید ایران با روس و انگلیس جنگ بکند و از در ستیزه درآید. بى­عدالتى­هاى آنها را تحمل کند و صبر کنند و منتظر روز بهترى شوند شما و امثال شما اى آقاى دکتر مصدق‌السلطنه براى وجاهت خودتان، براى اموال خودتان، براى منفعت خودتان که از مستوفى­گرى و خرید خالصه و از کاغذ سازى و از چه و از چه جمع کردید و نتوانستید آنها را حفظ بکنید صداى­تان را در نیاورید حقیقت را به مردم نگفتید مردم را گمراه کردید و ایران را به آن جنگ به آن ویرانى و فلاکت و ادبار انداختید روزهایى که جنگ تمام شد آقاى مصدق­السلطنه ایران ویران ایران سرگردان ایران گرسنه جز شما چند نفر وجه­هاى نالایق چیز دیگرى نداشت بلى آقاى مصدق­السلطنه در دوره­هاى پیش هیچ کس جز من از همه چیز نگذشت در مقابل هوچی­ها و نادانان (ولى امروز دوره عوام فریبى دوره اغفال دوره سکوت گذشته است) آن روز در نتیجه نتوانستند مرا یارى بکنند. البته هر کس آزاد است تمام اهالى مملکت تمام برادران من از دوست و دشمن همه آزاد کسانی که بى­غرض هستند کسانی که مدعى هدایت افکارند قبل از اتخاذ تصمیم از من توضیح بخواهند از من علت و موجبات اصول را بپرسند پس از آن که شنیدند اگر قانع شدند واضح می­شد اگر قانع نشدند آن وقت حق دارند که فحش بدهند ناسزا بگویند هر نسبتى که می­خواهند بدهند آقاى دکتر مصدق­السلطنه یکى از افتخارات من این بود که مقدماتى را فراهم آوردم که روزنامه­نویس رئیس­الوزرا بشود و ایران را از دست شما سلطنه­ها و دوله­ها نجات پیدا کند، بلى آقاى مصدق­السلطنه بلى قربان این سید ضیاء الدین بود که شما‌ها را به چنگ آورد چند سال بود از استبداد نمی­گویم در همین دوره مشروطه همین مردم بدبخت اسیر چند تا سلطنه­ها و دوله­ها بودند دیگر سایر مردم وزن نداشتند، کوچک، روزنامه نویس بودند این را

من شکستم این خدمت

+++

را من به ایران کردم و شما‌ها را لرزاندم که چطور یک روزنامه­نویس رئیس­الوزرا یا به عقیده شما صدر اعظم ایران می­شود اى خاک به سر اشخاصی که این فرصت را دادند و این بى­قابلیتى خود را فراهم آوردند. اما راجع به محبوسین اولاً کسى حبس نشد آقاى مصدق­السلطنه تحت نظر قرار گرفتن و حبس شدن دو مطلب است کسى حبس نشد تحت نظر قرار گرفت حالا فرض کنیم حبس شد(دکتر مصدق- استغفرالله) شما می­فرمایید استغفرالله دعوا نداریم(یک نمکى هم در مجاورت باشد بد نیست) در مملکت ایران از قبل از مشروطه و پس از مشروطه حبس کردن مردم یکى از امور عادى بود در دوره سابق حکام ولایات یا وزرا در تهران مردم بیچاره را حبس می­کردند خود حبس کردن به خودى خود با آن که بر خلاف قانون بود و غلط بود امرى بى­سابقه نبود چیزى که بى­سابقه بود این بود که سلطنه­ها و دوله­ها و ملک­ها و ممالک­ها را بگیرند این را تصدیق می­کنم(خنده حضار) پیدایش این سابقه با بنده است و تمام مسئولیت آن را هم به عهده می­گیرم و اگر چند صد نفر از من رنجیده شدند و افسرده شدند هزارها ایرانى بدبخت که قرون متوالیه در محبس این دوله­ها. مله­ها. سلطنه­ها، ممالک­ها با هزار ذلت و بدبختى روزگار می­گذرانیدند فهمیدند که می­شود دوله­ها و ملک­ها و سلطنه­ها را هم گرفت ملتفت شدید آقاى دکتر مصدق­السلطنه و اما این که اینها چرا حبس شدند رئیس­الوزراى وقت چنین تشخیص داد که براى مصالح عالیه مملکت و یک مقتضیاتى که بعد خواهد شنید یک عده­اى بدون این که به جان آنها به حیات آنها به مال آنها تعرض شود در یک نقاطى تحت نظر قرار گیرند اگر جنابعالى می­فرمایید بد و خوب را با هم گرفتند مقصود دشمنى و عداوت نبود نخواستم مال کسى را ببرم چنانچه نبردم جز یک عده از کسانی که سیاست مملکت را فلج می­کردند و کارها را اداره نمی­کردند و جز منفى­بافى و عوام فریبى کار دیگرى نمى­نمودند آنها را دستگیر کردم در آن موقع دو موضوع مهم در پیش بود آقاى مصدق­السلطنه(بنده متأسفانه حافظه­ام خوب نیست از این جهت است شما را به همان اسم سابق خطاب می­کنم) دو موضوع مهم بود که براى حیات ایران و براى استقلال مملکت ایران تأثیر مهمى داشت یکى مسئله ارتباط با ممالک متحده شوروى و یکى مسئله قرارداد ایران و انگلیس این دو موضوع، این دو مسئله، این دو نکته، آلت بازى دسایس رجال تهران از دوله و ملک و سلطنه شده بود سه سال بود نمایندگان مجلس شوراى ملى متعاقب عقد قرارداد انتخاب شده بودند غالبشان هم در تهران بودند این وکلا جرأت نداشتند مجلس شوراى ملى را باز کنند سیلسیون تهران هم جرأت نداشتند حرف بزنند چرا؟ گفتند خوب اگر مجلس شوراى ملى از شد قرارداد را قبول کنیم یا رد کنیم کو آن مردى که قبول کند کو آن مردى که رد کند پس بهتر این است که مجلس شوراى ملى نباشد با دولت سویت شوروى که سه سال است به ما پیشنهاد کرده است که ما همسایه هستیم دوست هستیم عهدنامه ببندیم کو مردى که جرأت داشته باشد بگوید ببندیم و کو آن مردى که بگوید ما نمى­بندیم پس بهتر این است که هیچ نشنویم و صدامان در نیاید این آقایانى که توقیف شدند حبس نشدند و تحت نظر بودند به طوری که می­دانند قبل از ریاست وزرایى من بود ولى مسئولیت آن واقعه را من به عهده می­گیرم شانه خالى نمی‌کنم. چرا شانه خالى نمی­کنم زیرا آن موقع آقاى سردار سپه که بعد اعلیحضرت پهلوى شدند در کارها ما با هم مشاوره می­کردیم و آنچه من می­گفتم ایشان می­کردند حالا که ایشان دور هستند من سزاوار اخلاقیم نیست که ایشان را مسئول بدانم نه! مسئولیت را خود من به عهده می­گیرم و خودم را براى خاطر جنابعالى تبرئه نمی­کنم حالا چرا؟ بعد صحبت می­کنم و اما این که می­خواستم جنابعالى را بگیرم حبس کنم(دکتر مصدق- تحت نظر می­خواستید بگذارید) نه جنابعالى را به واسطه خیانتى که کردید می­بایستى حبس کنم براى این که شما مجرم هستید شما می­خواستید تمام عشایر فارس را بشورانید و اشرار را به شورش تحریک کردید شما خواستید اردو کشى بکنید خواستید برادرکشى بکنید. شما مجرم بودید شما جانى بودید ولى چرا ترتیب اثر ندادم براى این

+++

که روحیه و قدرت فکرى شما را می­دانستم فکر شما فلج بود می­دانستم با تمام فعالیتتان هیچ کارى نمى توانید بکنید و یک چیز دیگر هم بود که نخواستم این افتخار را به شما بدهم که به واسطه حبس شما شخصیتى براى شما قائل شوم(دکتر مصدق- پس تلگرافات براى چه بود) تلگرافات را براى این کردم آقاى دکتر مصدق­السلطنه من فعال ما یشاء بودم در آن موقع در ایران از شما بزرگترها- گردن کلفت­ترها را گرفتم به حبس انداختم شما را نخواستم حبس بکنم شما را هم می­توانستم.(دکتر مصدق- نتوانستید) نه اشتباه می­کنید به شما تلگراف کردم که من براى ایران کار می­کنم دست به دست هم بدهیم و این مملکت بدبخت را نجات بدهیم و منتظر بودم اول به جاى این که شخصیت روزنامه رعد و کوچکى جسمى سید ضیاء را در نظر بیاورید عرایض او را تمناى او را التماس او را که به نام ایران است بشنوید و او را هدایت کنید راهنمایى کنید به این جهت آن تلگراف را کردم که اتفاقاً در عرض این 22 سال این تلگراف براى جنابعالى یک سندى شد شما می­خواستید کسب وجاهت بکنید این است که تلگراف سید ضیاء‌الدین پس از 20 سال در این مملکت نشان داده­اید(دکتر مصدق- تلگرافات دیگر هم هست) یکى­اش را نشان بدهید(دکتر مصدق- بین خودمان باشد پس خلاصه پس از این که جنابعالى این تلگرافات را کردید آن اقدامات را کردید) چون من نمى­خواستم برادرکشى بشود و این هم براى جنابعالى جاى مسرت است که تمام اهل ایران هیچ جا با من مخالفت نکردند جز سرکار تمام اهل ایران هیچ جا مخالفت نکردند. سکنه این مملکت از ولایات دهات، ایلات، عشایر همه اقدام مرا و حکومت مرا تبریک گفتند.(دکتر رادمنش- به جز آذربایجان و گیلان) آن وقت گیلان در تحت تشکیلات مختلط اشغال شده بود آقاى دکتر رادمنش قسمت گیلان در اظهار فکر خودش آزاد نبود آقاى دکتر رادمنش.(دکتر رادمنش- اینجا مجلس روضه خوانى نیست زنگ رئیس ایشان حق ندارند به دکتر مصدق حمله بکنند یعنى چه)(زنگ رئیس).

(رئیس- اینجا صحبت بین­الاثنین نکنید هر کسى حرفى دارد بعد حرف بزند) اما مسئله کودتا آقاى دکتر مصدق­السلطنه قضایا را باید تفکیک کرد. یکى صورت ظاهر امر است یکى صورت باطن امر است صورت ظاهر امر این است که دسته­اى از قواى قزاق به تهران وارد شدند در شب دوشنبه شهر تهران را اشغال کردند و سه روز بعد من رئیس­الوزراى ایران شدم یعنى اعلیحضرت مرحوم احمدشاه معین­الملک را فرستاد به منزل من و مرا دعوت کرد و من رفتم به قصر فرح آباد و پس از دو ساعت مذاکره دستخط ریاست وزرا را با اختیارات نامه به من تفویض کرد راجع به قضایاى تا ساعت ریاست وزرایى من شما فرصت داشتند در عرض این 20 سال سؤال کنید توضیح بخواهید از مرحوم احمدشاه از فرمانده قواى قزاق و از افراد صاحب­منصبان قزاق سؤال کنید و شما سؤال نکردید و در مجلس شوراى ملى هم وکیل بودند از اعلیحضرت پهلوى که سردار سپه و وزیر جنگ بودند و شما هم در این پارلمان بودید و به دفعات هم نطق فرمودید و نطق­تان را من خواندم می­بایستى بپرسید چرا نپرسیدید؟ آنچه من مطلعم این است، صورت ظاهرش این است که می­فرمایید من مسبب این اوضاع هستم و من این اوضاع را فراهم کرده­ام و چنانچه اخیراً فرمودید یعنى در آخر مذاکرات خودتان فرمودید با تحریک و دست دیگران من این کار را کردم برخلاف اظهار شما و بسیارى با آن که چند ماه بعد از کودتا وقتى که آقاى سردار سپه وزیر جنگ ما بودند اعلامیه منتشر کردند و مسئولیت کودتا را به عهده خود گرفتند و چون در آن موقع شما آن اعلامیه را در تهران دیدید و خواندند نمی­بایست دیگر از من سؤال بکنید ولى به علت آن اظهارى که کردم آن مسئولیت را به عهده می­گیرم براى این که بدانید چرا من مسئولیت را به عهده می­گیرم وضعیات قبل از کودتا را باید درنظر بیاورید مملکت ایران در تحت اشغال قشون اجنبى بود در بعضى از ایالات ما یک تشکیلاتى بود که با حکومت مرکزى مشغول جنگ و ستیز بود و در همان موقع خزانه مملکت خالى بود در همان موقع عده افراد قشونى و ژاندارمرى و امنیه و نظمیه در ایران چهل هزار نفر بود حقوق آنها هشت ماه و ده

+++

ماه عقب افتاده بود چندین صد نفر و چندین هزار نفر مهاجر از گیلان و مازندران آمده بودند که مى بایست از خزانه دولت زندگانى کنند و چون در خزانه دولت پولى نبود همه ماهه وزرا و رئیس­الوزراهاى ایران باید سفارت انگلیس ملتجى شده براى دویست هزار تومان ماهیانه به اسم موراتوریم گدایى بکنند و این دویست هزار تومان را بین این و آن تقسیم کنند عدلیه و نظمیه و امنیه و ژاندارمرى هشت ماه مواجبشان عقب افتاده بود تمام تشکیلات هیئت اجتماعیه مختل شده بود شاه مملکت تازه از اروپا برگشته بود به واسطه این وضعیات و به واسطه خبر رفتن قشون انگلیس از ایران هراسان بود و مرحوم احمدشاه می­خواست ایران را ترک کند و مراجعت کند و وقتى گفته شد که چرا مراجعت می­کنید گفت من در امان نیستم اگر قشون انگلیس برود چگونه مى­توانم در پایتخت خودم که قشون و پلیس و ژاندارم ده ماه مواجب نگرفته زندگانى کنم و اگر متجاسرین به من هجوم کنند چه کنم احمدشاه مرحوم به سفارت انگلیس ملتجى شد از وزیر مختار انگلیس تقاضا کرد که براى این که او بتواند در ایران بماند قشون انگلیس حرکت خودش را از ایران به تعویق اندازد مستر نرمان وزیر مختار انگلیس پس از مخابره با لندن به شهریار ایران جواب داد که چون مجلس مبعوثان انگلستان بودجه این قشون را تصویب نمی­کند قشون نمی­تواند در ایران بماند احمدشاه گفت حالا که قشون نمی­تواند من می­روم گفتند نباید بروى گفت حالا که نباید بروم پس در تهران گرسنه، تهران بیچاره، تهران خواب‌آلود، دوله‌ها و ملک­ها و سلطنه­هاى غفلت کار و سیاسیون نادان همه خواب بودند و سرنوشت ایران در اقیانوس تلاطم و بدبختى واژگون بود آن وقت بود که سید ضیاء‌الدین، همان سید ضیاء‌الدینى که در بهار جوانى در 18 سالگى خون خود را وقف ایران کرده بود و اکنون 38 سال زیادى زندگانى می­کند آن سید ضیاء‌الدین آن روز به فکر شماها بود به فکر زن و بچه شماها به فکر شهر تهران به فکر مملکت به فکر ایران افتاد از خودگذشت بالاخره رئیس­الوزرا شد تمام اسرار کودتا را نمی­توانم به شماها بگویم ادارک آقاى دکتر بزرگتر از آن است که حقایق دیگرى را بفهمد هر روز محکمه علیاى عدالت ملى تشکیل شد اول کسى که براى محاکمه حاضر شود سید ضیاء‌الدین است آنچه مى گویم مدرک دارم خلاصه رئیس­الوزرا‌ شدم اولین اقدام من تلگرافى بود به مرحوم مشاورالممالک سفیر کبیر ایران در مسکو که بدون تأمل عهدنامه شوروى را امضا کند اولین اقدام من این بود.(دکتر مصدق- آه آه) دومین اقدام من الغاى قرارداد ایران و انگلیس بود می­فرمایید این قرارداد ملغى بود تصدیق مى­کنم عملاً ملغى بود ولى یک وضعیت بغرنجى ایجاد کرده بود که افراد را خسته و وضعیت را فلج کرده بود ما 600 هزار لیره پول داشتیم در بانک شاهنشاهى از بابت منافع عقب افتاده کمپانى نفت جنوب و این ششصد هزار لیره آن وقت شاید دو ملیون تومان می­شد در هر حالی که دولت ایران براى صد هزار تومان باید از سفارت انگلیس گدایى بکند بانک شاهى این پول را نمی­داد در خزانه هم پول نداشتیم از گمرک نمی­توانستیم چیزى بگیریم چون که وسیله نبود تا هم دولت حرف می­زد می­گفتند آقا تکلیف قرارداد را معین کنید یا بگیرید یا بدهید قرارداد اگر عملى نشده بود ولى یک بغرنجى بود یک مانعى بود که اولاً افکار عمومى را متزلزل داشت هیچ کس نمی­دانست قرارداد هست یا نه وکلا نمی­دانستند به مجلس شوراى ملى که می­روند آقا قرارداد را قبول کنند یا رد کنند من آمدم این را الغا کردم و اما این که فرمودید آیا از لرد کرزن مشاوره کردم و استیذان کردم این نکته بین خود ما است این نکته را دوله­ها و ملک­ها و سلطنه­ها نمی­فهمند این نکته را یک مدیر روزنامه می­فهمد بدون مشاوره با دولت انگلیس بدون استیشار با سفیر انگلیس و لرد کرزن من با مسئولیت خودم این قرارداد را الغا کردم یعنى من مدیر روزنامه ملغى کردم که معلوم شود می­شود کرد به همین جهت لرد کرزن از من رنجید تا هفت حمل یعنى یک ماه و سه

+++

روز حکومت مرا نشناخت و خدا می­داند چه اندازه همین رنجش لرد کرزن تأثیرى داشت در بودن و نبودن من در ایران این را من نمی­دانم خدا می­داند اما این که این چه نوع کودتایى بود آقاى دکتر. حکومت ملى یعنى چه؟ حکومت ملى مرکب است از قوه مقننه و قوه قضاییه و قوه مجریه قوه مقننه وجود نداشت پارلمانى نبود سیاست مشروطیتى نبود .

دکتر مصدق‌السلطنه- مستشار مالیه که آوردید نفرمودید

سید ضیاء‌الدین- صبر کنید جوابش را عرض می­کنم. مجلس شوراى ملى وجود نداشت پس از تعطیل دوره سوم وکلا کرسى خودشان را ول کردند و مملکت را به پیشامد واگذار کردند تا آن روزى که من رئیس­الوزراى ایران شدم. تمام رئیس­الوزراها و دولت‌هاى شما را سفارت روس و انگلیس تصویب و تشکیل می­داد تنها رئیس­الوزرا و دولتى که به شهادت خداى متعال بدون مداخله سفارت اجنبى تشکیل شد دولت من بود بله دوله­ها و ملک­ها و سلطنه­ها نمى­فهمند این نکته را یک نفر مدیر روزنامه مى­فهمد هر کسى را بهر کارى ساختند میل آن را بر سرش انداختند اعلیحضرت مرحوم احمدشاه مرا احضار فرمود و دستخط هم به من داد و اختیارات تام هم به من داد حالا داخل این بحث نمی­شوم که این مقدمه را من چیده بودم یا دیگران چیده بودند به عقیده حضرتعالى صحیح بود یا غلط نتیجه­اش را ببینیم چه بود؟(دکتر مصدق- قرار بود) شما فارس را بر ضد من شوراندید قوم خویش­هاى مرا فرار دادند شما و امثال شما در تهران دسایس کردید شما مسئول­اید در پیشگاه خدا در پیشگاه تاریخ در پیشگاه ملت ایران من جز این که جان بدهم چه می­کردم نتیجه کودتا چه بود؟ چهل هزار نفر قشون پراکنده ایران از ژاندارمرى و قزاق و پلیس و امنیه در تحت اداره یک سرباز لایق که اسمش رضاخان میرپنج بود جمع شدند اداره شدند امنیت در مملکت فراهم شد تهران از خطر گذشت شاه راضى شد بماند خود شاه هم که مرعوب بود دید در تهران هم قوه هست در تهران هم کسانى هستند که جرأت دارند بگویند که ما زنده هستیم و می­خواهیم زنده باشیم ما نمی­خواهیم تسلیم شویم با این اراده ما و از جان گذشتگى ما شاه ایران هم جرأت گرفت فقط وقتى که دستخط ریاست وزرا را به من داد از من قول گرفت پس از این که امنیت در مملکت مستقر شد وسایل مسافرت او را به اروپا فراهم کنم من هم وعده دادم و بعد نتوانستم و همان که نتوانستم بین بنده و آن مرحوم به هم خورد بیچاره مرحوم احمدشاه در نتیجه بى­قابلیتى و عدم لیاقت دوله­ها و ملک­ها و سلطنه­ها قبل از تشکیل کابینه اینجانب و پس از آن که از سفارت انگلیس مأیوس شد تلگرافى به دربار انگلستان و به مقامات عالیه مخابره نمود که اگر ممکن است احضار قشون انگلیس را از ایران به تعویق بیندازند جوابى نیامد کودتا به پا شد پس از آن که امنیت برطرف شده تجدید شد پس از آن که امضاى عهدنامه شوروى شد یک مسئله بغرنج و غامضى بین ما و همسایه که مناسبات تاریخى سیاسى اجتماعى اقتصادى ما را به یکدیگر مربوط ساخته و سه هزار کیلومتر با هم هم سرحد هستیم حل شده و روابط حسنه ایجاد گردید در تهران و مملکت یک آسایش فکرى براى همه ایجاد شد یک کار دیگرى هم کردم که آن را فراموش کرده بودم و حالا در نتیجه تذکر آقاى دکتر یادم آمد و از تذکر آقاى دکتر خیلى خوشحال شدم زیرا من آن را فراموش کرده بودم و آن مسئله پلیس جنوب بود به طوری که می­دانید پلیس جنوب را چند سال قبل از من داده بودند و پس از آن که من رئیس­الوزرا شدم یکى از اقداماتم این بود که به وزیر مختار انگلیس اظهار کردم من نمی­توانم پلیس جنوب را در تحت اداره افسران انگلیسى قبول کنم و باید متحمل بشود و منضم ژاندارمرى ایران گردد ژنرال فریزر را به تهران احضار کردم (آن وقت ماژور فریزر بود) و جلسه در هیئت وزرا تشکیل دادیم و مذاکره کردیم و اصولى را با هم موافق شدیم که پلیس جنوب تسلیم ایران بشود و از بابت مخارج گذشته

+++

قبول کردند که دولت انگلستان از ایران فعلاً ادعایى نکند ولى ژنرال فریزر گفتند کى این اردو را تحویل خواهد گرفت آیا افسرهاى تهرانى شما که دیروز همدست آلمان­ها بودند؟ گفتم نه. من از دولت سوئد پنجاه نفر صاحب­منصب براى ایران احضار کرده­ام که تشکیلات ژاندارمرى ایران را منظم کنند و به آقاى علاء که در همان موقع در لندن بودند در این بابت تلگرافاً دستور دادیم که برود به استکهلم و با دولت سوئد داخل مذاکره بشود. گفت خوب حالا تا وقتى که صاحب­منصب­ها بیایند ما چه بکنیم بین بنده و ماژر فریزر موافقت حاصل شد عده صاحب­منصبان انگلیسى که دویست نفر بودند به چهل نفر تنزل یابد و تا مدت یک سال در خدمت دولت ایران باشند و مطیع او امر وزیر کشور باشند و به مجرد این که صاحب­منصبان سوئدى به ایران آمدند صاحب­منصبان انگلیسى لوازم خودشان را بگیرند و بروند زیرا اگر هم خود ژنرال فریزر آن تکلیف را به من نمی­کرد من نمی­دانستم ولى چون تشکیلات آنها طرز مخصوصى بود من نمی­توانستم ولى چون تشکیلات آنها طرز مخصوصى بود من نمی­توانستم یک قوه که در آن موقع امنیت جنوب را عهده­دار بود و اگر چه جنابعالى ملاقات رسمى با آنها نمی­کردید ولى تشریف داشتن جنابعالى در فارس به تکیه آنها بود پس من پلیس جنوب را منحل کردم .

دکتر مصدق- احضار فرمودید .

سید ضیاء‌الدین- منحل کردم و ثلث یا نصف آن را هم به اصفهان احضار کردم و در اصفهان ماندند .

دکتر مصدق- به تهران احضار فرمودید.

سید ضیاء- خیر به اصفهان احضار کردم و چنان چه گفتم علاقه من در انحلال پلیس جنوب چه بود؟ گذشته از این که به استقلال و سلامت مملکت ما لطمه وارد می­اورد. در بدو امر که ما با دولت همجوار شوروى داراى مناسبات حسنه شده بودیم نمی‌خواستیم در ایران دولت یک تشکیلاتى را داشته باشد که در تحت اداره افسران یک مملکتى باشد که در آن موقع با دولت شوروى داراى مناسبات حسنه نبودند و همدیگر را نشاخته بودند

دکتر مصدق‌السلطنه- پس چرا به تهران احضار کرده بودید!

سید ضیاء- عرض کردم کى آمدند به تهران عرض می­کنم تازه هم به تهران احضار کرده باشم از وظایف من است وقتى که شما رئیس­الوزرا شدید احضار نکنید من بودم کردم به شما هم مجبور نیستم توضیح بدهم به شما هم اجازه نمی­دهم که در شئون رئیس­الوزرایى من داخل بحث شوید و از من استیضاح کنید که چرا آن را خوردید؟ چرا آن کار را کردید؟ میلم بود به جنابعالى هم توضیح نمی­دهم جنابعالى از اوامر شهریار ایران سرپیچى کردید من به شما چیزى نگفتم حکم دولت مرکزى را دور انداختید(دکتر مصدق- پاره کردم) من چیزى نگفتم خلاصه موفقیت حکومت من در انحلال پلیس جنوب موفقیت شایانى بود و از ماژور فریزر که در آن قضیه با من کمک و مساعدت کرد امتنان دارم و از دولت انگلیس و حکومت هندوستان که در انحلال پلیس جنوب با من مساعدت کردند و حتى وعده دادند از بابت مصارف گذشته چیزى در آن موقع مطالبه نکنند امتنان دارم اقدام دیگر من در آن موقع شروع به اصلاحات داخلى و جلوگیرى از دزدى و افراط مالیه براى من نهایت مسرت است که ایرانی­ها می­توانند بگویند که یک روزى یک دولتى داشتیم که دزد نبود و دزدى نکرد این افتخار مال شماها است مال ملت است زیرا من فرزند این مملکتم چون که فرمودید دیگران محرک من بودند باید این را بگویم روزى نماینده کمپانى نفت جنوب آمد پیش من و از من تقاضا کرد که امتیاز نفت شمال خشتاریا را به او بدهم گفتم من نمی­توانم گفت چرا؟ گفتم به دو دلیل دلیل اول این که مطابق عهدنامه ایران با حکومت شوروى امتیازاتى را که حکومت شوروى به ایران مسترد داشته ما حق نداریم به هیچ دولت اجنبى دیگرى بدهیم دیگر این که دادن امتیاز از حقوق من نیست و از مختصات مجلس شوراى ملى است صحبت­هایى شد حرف­هایى زد پس از آن که دید نمی‌تواند مرا قانع کند زبانى گشود که به مذاق من خوش نیامد جواب دادم آقاى مستر فلان من حاضر هستم

+++

براى مصالح عالیه ایران و انگلیس منافع کمپانى­هاى انگلیسى را فدا کنم و چنین هم کردم و اینجا هم خدا می­داند تا چه اندازه این اظهار من در بودن و نبودن من در ایران تأثیر کرد امتیاز راه شوسه تهران به قم را که یک کمپانى انگلیسى سال­ها بود اشغال کرده بود الغاء کردم و ژنرال­هاى انگلیسى و کلنل­هاى انگلیسى که براى قرارداد به تهران آمده بودند از تهران بیرون کردم .

دکتر مصدق- شما انگلیسى­ها را عاجز کردید .

سید ضیاء- اگر عاجز نکرده بودم آقاى دکتر مصدق­السلطنه مستر نرمان شریف­ترین وزیر مختار انگلیس در ایران از خدمت وزارت خارجه انگلیس خارج نمی‌شد بله کردم خلاصه تا بوده­ام خیلى کارها کرده­ام حالا که نمی­خواهم تمام آنها را اینجا عرض کنم با این که هر چه عرض می­کنم خارج از موضوع نیست ولى هر چه تاکنون عرض کرده­ام بس است کوتاه کنیم من این کارها را کردم و تا بودم به آقاى سردار سپه وزیر جنگ وقت با کمال وداد با هم کار می­کردیم و من شخصاً از ایشان گله­هاى شخصى ندارم اگر اختلافاتى هست در نظریات سیاسى است من پس از آن که از ایران حرکت کردم‏ . . . یک مقتضیاتى پیش آمد که آن هم از اسرار کودتا است که من بودن خود را در ایران براى مصالح ایران مقتضى ندیدم با طیب خاطر ایران را ترک کردم کسى مرا بیرون نکرد اگر اطلاعى ندارید به شما می­گویم روزى که من از تهران حرکت کردم شش هزار ژاندارم در تحت امر من بود در تهران قوه قزاق نبود قزاق­ها را به قزوین و منجیل مراجعت داده بودیم در تحت امر سردار سپه هزار و هشتصد یا دو هزار نفر افراد مرکزى بودند در همان موقع من قادر بودم هر چه می­خواستم بکنم کسى مرا بیرون نکرد و طرد نکرد و این هم یک اسرارى است که من فقط می­دانم و مجبور هم نیستم به شما توضیح بدهم من از ایران رفتم ولى اقدامات سه ماهه من روحى در ایران دمید که تا ده سال بعد از من ایران در عداد ملل زنده دنیا به شمار آمد هر چه در ایران امروزه دیده می­شود مولود کودتا است اگر در طرح اساسى کودتا من بانى بودم اما در وقایع ناگوار نه حاضر و نه شرکت داشتم، در انتخابات دوره پنجم اهالى تهران مرا به وکالت انتخاب کردند رأى دادند پس از این که دیدند من وکیل می­شوم همین آرا حومه که امروز جنابعالى را به اینجا آورد آوردند در آراء انتخابیه و نگذاشت من اکثریتى حاصل کنم پس جنابعالى آقاى دکتر فعلاً موضوع را به میان آوردید موضوع سلطنت را به میان آوردید شما بعد از 23 سال از مرحوم احمدشاه مدافعه می­کنید در صورتی که شما همان کسى بودید که در همین تریبون آنچه فحش و ناسزا و بى­احترامى بود به احمدشاه کردید در نطق­تان کردید(دکتر مصدق- کى؟) دیشب در نطقتان دیدم و بعد اینجا آنچه توانستید مدح و تملق و چاپلوسى از والاحضرت پهلوى کردید(دکتر مصدق- کى؟) در صورتى که علاء و تقى­زاده مخالفت خودشان را اظهار کردند بدون این که تملقى بگویند(پس از مجلس شما رفتید چکمه پوشیدید و نتیجه همین چکمه پوشى شما این بود که داماد شما برادرزاده شما که مجرم­ترین رئیس­الوزراهاى این مملکت بود(دکتر مصدق- به من چه؟) شما می­خواستید دختر خودتان را بفرستید به وسیله دخترتان به او نصیحت کنید. بلى همان داماد شما که جوان­هاى این مملکت را به محبس کشید قوه قضاییه این مملکت را محو کرد(دکتر مصدق- هوچى­گرى نکنید) قوه قضاییه را در اجراییه مداخله داد) اینها یک حقایقى است که باید گفته شود اینها را کسى فراموش نمی­کند باقى می­ماند بگذارید باقى بماند شالوده سعادت ایران ته­ریزى شده بود ولى من سردار سپه را رئیس­الوزرا نکردم من ریاست وزرا را به ایشان ندادم من ایشان را به پادشاهى برنگزیدم. تمام ملت تمام مملکت خدمات او را تا پنج سال بعد از حرکت من تقدیر می­کرد و امروز هم مقتضیات مملکت را مناسب نمی­دانم که یک قضیه که چند سال پیش در غیبت من پیش آمده و امروز شما براى دشمنى من و عوام فریبى خودتان تجدید می­کنید امروز ما در مملکت مواجه با یک بدبختی­هایى هستیم با یک بیچارگى­هایى هستیم با یک مصائبى هستیم و فقط سزاوار

+++

است از قضایایى بحث کنیم که مجریت مرا ثابت کند نه این که کى شاه بود و چطور بود و چطور رفت این که مصائب بیست ساله را ذکر می­کنید و مرا مسبب بدبختى­هاى ایران می­دانید مثل این است که مسئول شهادت حسین ابن على در صحراى کربلا حضرت پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله باشد زیرا اگر پیغمبر اسلام را نیاورده بود بنى­امیه هم پیدا نمی­شد معاویه هم پیدا نمی­شد.

حسین ‌بن على هم کشته نمی­شد به همان اندازه که جد اکرمم پیغمبر مسئول فجایع کربلا است من هم مسئول فجایع بیست ساله هستم مطلبى را فرمودید ولى جرأت نداشتید و جرأت نکردید وقایع را روشن بگویید و اشاره کردید ولى من جرأت دارم و با جرأت مى­گویم(دکتر مصدق- البته!) گفتید کودتاى انگلیسى بود و این کودتا را انگلیس­ها کردند قضیه خیلى مضحک است انگلستان براى اجراى قرارداد کودتا نکرد براى الغاى آن چرا کودتا می­کند بشنوید مردم تعجب کنید سه سال قرارداد امضا شد آنچه من مطلعم آنچه من اطلاع دارم در هیچ تاریخى هیچ سفارت انگلیس به دولت ایران فشار نیاورد که این قرارداد را اجرا بکند می­خواست اجرا بکند می­خواست اجرا نکند وقتى که دولت انگلیس براى اجراى آن نمی­خواهد کودتا کند براى الغایش چرا کودتا بکند؟ پس مطلب چیست؟ باید مدیر روزنامه بود تا این مسائل را فهمید باید از مردم بود تا این حقایق را دانست باید از طبقه اشراف ملک و دوله و سلطنه نبود باید کسى باشد که تمام دوره زندگانى خودش فکرش صرف جمع مال از طرق غیر مشروعه مستوفى­گرى و خالصه­خورى نباشد تا بتواند بفهمد چگونه یک از جان گذشته می­تواند به یک مملکت خدمت بکند و یک کارى بکند که عقول ناقصه ادراکات ناقصه از قوه درک آن عاجز است. خیر آقا! این کودتاى انگلیسى نبود انگلیسى­ها پیش­بین هستند انگلیس­ها سیاست سه ماهه ندارند اگر انگلستان می­خواست سیاست سه ماهه داشته باشد کار انگلستان چند قرن پیش مثل کار امروز ما شده بود نه خیر این یک کودتاى انگلیسى نبود(دکتر مصدق- پس چه بود؟) فداکارى سید ضیاء‌الدین بود حالا این اظهارات من شما را قانع نکرد حقایق دیگرى هست که من نگفتم و نمی­گویم اگر می­خواهید بدانید محکمه علیاى عدالت ملى را تشکیل دهید من براى محاکمه حاضر هستم(دکتر مصدق- تعلیق به امر محال می­فرمایید) من مسئولیت مسبب بودن وقایع سوم حوت را به عهده می­گیرم در مقابل خدا در مقابل تاریخ در پیشگاه ملت ایران از این کودتا براى خودم بهره نبردم جز یک مزاج علیل نه دزدى کردم نه کسى را کشتم دستم به خون کسى آلوده نشد مال کسى را نبردم خانه کسى را خراب نکردم فقط یک عده کسانی که معتاد نبودند در تاریخ زندگانى خودشان حبس بشوند تحت نظر گرفتم در آن روزهاى تاریک تنها من و فقط من بودم که از خود گذشتم و ایران را از خرابى و تجزیه نجات دادم. از این اظهارات قصدم تحریک آقایان نمایندگان نیست براى تصویب اعتبارنامه من علاقه شخص من محرک بودن و نبودن در مجلس نیست و کسانی که به من محبت یا بى­لطفى دارند فقط باید وجدان خود را حاکم عرایض من و وقایع تاریخى قرار بدهند من طالب مقام نیستم طالب شهرت نیستم طالب راحتى و جمع مال نیستم دو ماه پیش به من تکلیف شد سفارت امریکا و ریاست هیئت اعزامیه را به ممالک خارجه قبول کنم من نکردم اگر پول می­خواستم به واشنگتن می­رفتم اگر شهرت می­خواستم به واشنگتن می­رفتم اگر مقام و عیش و راحتى و ذوق ملک و ملک و دوله و سلطنه داشتم به ­واشنگتن می­رفتم من اینجا ماندم و اینجا هم می­مانم براى ایران. خلاصه من چه باشم چه نباشم امیدوارم آقایان وکلاى ملت وضعیات بدبخت مملکت خودمان را تشخیص بدهند کوشش من در افتتاح مجلس براى من یک حقیقتى بود فقط این بود که مجلس ناقص را از نبودنش بهتر می­دانستم از لحظه اول مصمم شدم اتحاد و اتفاق خودم را نشان بدهم با هیچ اعتبارنامه مخالفت نکردم نه این که اعتبارنامه­ها و انتخابات تمام مراحل قانونى و حقیقى خود را طى کرده بود نه براى این نبود! براى این بود که موقع مملکت را مناسب با تعویق

+++

افتتاح مجلس ندیدم این دو روزه در روزنامه برداشتند به آقایان وکلاى ملت حمله کردند که چرا اعتبارنامه­ها را این طور تصویب کردید و یک نسبت­هاى ناسزایى به اکثریت دادند خواهش می­کنم از فحش روزنامه­ها افسرده نشوید شما یک وظیفه نمایندگى دارید من چه در مجلس باشم چه در مجلس نباشم خواهان مجلس هستم و کوشش خواهم کرد شماها را در مقابل دشمنان مجلس مدافعه کنم من عظمت و استقلال فکر مجلس را خواهان هستم زیرا تمام مظهر قدرت ملى با این مجلس است آقایان نمایندگان این ایام بدترین ایام تاریخ ایران است این ایام بهترین ایام تاریخ ایران است این دوره ایمان است این دوره دوره بى­ایمانى‏

است این عصر عصر دانش و خردمندى است این عصر عصر نادانى و بى خردى است این فصل فصل روشن است این فصل فصل تاریکى است بهار امید در پیش است زمستان ناامیدى در برابر عفریت بدبختى دامن نیستى را گسترده و فرشته سعادت پرو‌بال خود را گشوده چرا؟ زیرا همه چیز داریم و هیچ نداریم هیچ نداریم و همه چیز داریم. از آنچه گفتم و شنیدید و گوش هم داده­اید شاید تباین و تناقص تشخیص دهید به نظر من اگر تباینى باشد در عقول و افهام است اگر تناقضى باشد در سنجش و ادراک است و اگر اختلافى باشد در تشخیصات است همه می­دانید جرا این ایام بدترین ایام تاریخى ایران است اکنون ببینید چگونه این ایام بهترین ایام تاریخى ایران است اگر ماه­ها اگر ایرانیان اگر کسانى که سرنوشت این مردم بدبخت را در دست گرفته­اند با فداکاری­هاى خود با از خودگذشتگى­هاى خود با خداشناسى و مردم دوستى خود و اخلاص و چشم‌پوشى‌هاى خود قدم­هایى بردارند آن وقت است که ما می­توانیم بگوییم این ایام بهترین ایام تاریخ ایران است اگر مفهوم اضمحلال را بدانیم اگر روزهاى تاریکى که براى نسل آتیه در پیش است به نظر آوریم نسلى که هنوز از کتم عدم به عرصه وجود نیامده و جز ذلت و ادبار و فلاکت میراثى براى وى تهیه نشده با دیده عبرت بنگریم و با یک تکان خود را از لعنت و سرزنش ابدى رهایى بدهیم اگر با اخلاص و ایمان به خدا قرض خود را به ملتى که ما را پرورش داده ادا کنیم آن وقت است که با شیرین­ترین وجهى روشنى و بهار سعادت ایران را در پیش خود دیده با جلوه­ترین صفحات تاریخ ایران را به وجود آورده­ایم پس هر چه هست در ما است آقایان اگر شماها فداکارى بکنید به جاى چشم­هاى اشکبار در آتیه نزدیکى با لب­هاى خندان پیشانى­هاى گشوده سیماى متبسم ایرانیان را نگریسته همدیگر را یکدیگر را شادباش خواهید گفت آن وقت است که آثار اهتزازات فکر روشن ایرانى، شعشه الهامات الهى جلوه تجلیات معرفت انسانى، شعله عشق خدا پرستى، یعنى مردم دوستى نتیجه اخلاص خدمتگزاران با تقواى ملت و ارزش واقعى دوستان صمیمى ایران را ملاحظه و مشاهده خواهیم کرد آمین یا رب العالمین .

عده‌ای از نمایندگان – مذاکرات کافی است.

دکتر معظمى- بنده با کفایت مذاکرات مخالفم من پیشنهاد تنفس می­کنم.

دکتر مصدق – اجازه می­فرمایید بنده یک توضیحی دارم.

فاطمى- صحبتى که در مجلس است راجع به اعتبارنامه آقاى سید ضیاء‌الدین بود مخالف با اعتبارنامه شخص آقاى دکتر مصدق بوده و آقاى دکتر رادمنش و فداکار مخالفت خودشان را پس گرفتند بنابراین باید یک نفر مخالف صحبت کند و چون مخالفى نیست توضیحى که ایشان دارند باید بدهند .

یک نفر از نمایندگان- پیشنهاد کفایت مذاکرات شده است

فاطمى- اجازه بفرمایید مطلبى را که آقاى دکتر مصدق می­خواهند بفرمایند .

دکتر مصدق- یک کلمه می­خواهم توضیح بدهم.

رئیس- بفرمایید.

دکتر مصدق- بنده خیلى متأسفم که فرمایشات آقا به یک حماسه­سرایى بیشتر شبیه بود تا به یک صحبت­هایى که باید در مجلس بشود ایشان نسبت به رجال بزرگ ایران نسبت به رجال وطن­پرست‏ . . .(در این موقع به علت بروز احساسات و تظاهراتى از طرف تماشاچیان که مخالف نظم مجلس بود آقاى رئیس جلسه را ترک و موقتاً در این وقت(یک ساعت

+++

و نیم بعدازظهر) جلسه به عنوان تنفس تعطیل و پس از نیمساعت مجدداً تشکیل گردید)

رئیس- آقاى نبوى.

حسن نبوى- آقایان تصدیق می­فرمایید که الان مدتى از وقت معمول گذشته و مذاکرات هم در این موضوع ناتمام مانده است اگر اجازه می­فرمایید امروز جلسه ختم شود و جلسه موکول به فردا شود.(صحیح است)

3 - موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه

رئیس- اگر آقایان تصویب می­فرمایند جلسه را ختم می­کنیم(صحیح است) جلسه آینده فردا(چهارشنبه) سه ساعت قبل از ظهر دستور هم بقیه مذاکرات امروز [مجلس دو ساعت و ده دقیقه بعدازظهر ختم شد]

رئیس مجلس شوراى ملى- اسعد

+++

یادداشت ها
Parameter:294100!model&5137 -LayoutId:5137 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار(مشروح مذاکرات)